ویژگى هاى یاران حضرت مهدی(عج)

 ۱- جوانى: سیماى امام مهدى(علیه‌السلام) سیماى کسى است که قریب چهل سال از عمر

 او گذشته باشدو یاران خاصّ او نیز از جوانانند یعنى سن اکثر آنها هماهنگ با مولاى آنهاست

که جوان به شمار مى‌آید.

۲- معنویت :بدون شک کسانى که به افتخار بزرگ صحابى ولى عصر(علیه‌السلام) نایل

 مى‌شوند باید از رتبه بالایى در معنویت، عرفان و عبادت برخوردار باشند. یاران مهدی(عج)

کسانى هستند که شب بیدارند و در نماز خود،نغمه‌اى مانند صداى زنبور دارند. شب را بیدارند

و به عبادت مى‌پردازند .

3-شهادت طلبى : وقتى انسان به برخى از مراتب کمال بار یابد، غنچه‌هاى شهادت‌طلبى بر

 شاخه‌هاى درخت ایمان او شکفته مى‌گردد و همواره مرغ دلش در کنار این گل‌هاى ملکوتى،

نغمه سرایى مى‌کند تا به عالم بالا پر کشد.

یاران امام مهدى(علیه‌السلام) که مقام آنها همواره مورد درخواست اولیاى خدا و از آرزوهاى

مقدس آنها بوده است نیز آرزوى شهادت در راه خدا مى‌کنند تا به عالى‌ترین جلوه ایثار یعنى

 دادن جسم و جان خود در راه خدا بار یابند.

۴- اقتدار: قوت قلب و اقتدار اصحاب مهدى(علیه‌السلام) بى نظیر است به گونه‌اى که تاریخ

نظیر آن را سراغ نداردوخداوند ترس را از دل شیعیان ما برمى‌دارد و در دل‌هاى دشمنانمان قرار

مى‌دهد.

۵- بهره‌مندى ممتاز از علوم :اصحاب امام مهدى(علیه‌السلام) از جایگاه فوق العاده‌اى در

 اداره دنیا برخوردارندو چنین جایگاهى بر پایه‌هاى مستحکمى از جمله یک موقعیت علمى

ممتاز استوار است. آنها انسان‌هایى نجیب و فقها،قضات و حکام دین هستند که دست امام،

 قلب آنها را نوازش داده و هیچ حکمى براى آنها مشتبه نخواهد شد.

یکى از این عنایات ویژه همان است که دست پر مهر امام(علیه‌السلام) قلب‌هاى آنها را

نوازش مى‌دهد.و نتیجه آن ارتقاء ویژه علمى آنان است به گونه‌اى که جهل و اشتباه را از

 اندیشه و داورى آنها برطرف خواهد کرد.

۶- موقعیت بى نظیر: اصحاب امام مهدى(علیه‌السلام) در صدر بلند مرتبگان عالم تشیع و

در میان اصحاب انبیاءو ائمه (علیهم‌السلام) کسى به بلندى مقام آنها بار نیافته و نخواهد یافت

امام باقر(علیه‌السلام) نیز درباره جایگاه بلند آنها فرمود: گویا اصحاب قائم را مى‌بینم که بر

 مغرب و مشرق احاطه پیدا کرده‌اند و چیزى نیست مگر این که مطیع آنهاست حتى درندگان

 زمین و آسمان به دنبال رضایت آنها هستند و بخشى از زمین بر بخشى دیگر افتخار مى‌کند

 و می‌گوید:

"امروز یکى از اصحاب قائم از روى من عبور کرد"

 

 

«بخشش گردو»

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺳﺒﺪﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﺩﻭ ﮐﺮﺩ، ﺁﻥ ﺭﺍﭘﺸﺖﺍﺳﺐ

ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺷﺪ، ﺳﭙﺲ ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡﮔﻔﺖﺍﯾﻦ ﺳﺒﺪ

ﮔﺮﺩﻭ ﺭﺍ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺩﻫﮑﺪﻩ، ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺑﺎﯾﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ.

 ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻫﺎﻟﯽ، ﮔﺮﺩﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﺪ ﺍﺳﺖ ﻭﺑﻪ ﻫﻤﻪﻣﯽﺭﺳﺪ”. ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ

ﻭ ﺭﻓﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻧﺪﻭﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺒﺪ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ.

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ ﺑﺎﻫﻮﺷﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ. ﺍﻣﺎﻭﻗﺘﯽﻧﻮﺑﺘﺶ ﺭﺳﯿﺪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺒﺪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﻮﺑﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ

 ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪﯼ ﺩﺍﺩ. ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﺮﻣﯽﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﯽ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺭﻓﺖ.

ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ:

“ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﺮﻣﯽﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﺑﺎﻫﻮﺵ

ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ”. ﺍﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻻﺑﻪﻻﯼﺟﻤﻌﯿﺖ ﮔﻢ ﺷﺪ.

 ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﻨﺪ، ﭘﺴﺮﮎ ﺑﺎﻟﺒﺨﻨﺪ ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: “ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥﺍﻭﻝ ﮔﺮﺩﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﺪ ﺍﺭﺯﺷﯽ

 ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ”. ﺍﯾﻦﺭﺍﮔﻔﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﻨﺰﻝ ﺧﻮﺩ ﺷﺪ.

ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻭﺑﺎﺯﯼ ﺧﻮﺵ ﺍﺳﺖﻭ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﺴﯿﺎﺭ

ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﺳﺒﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪﺍﯾﻦ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻗﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩﺭﺍﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺩﺍﯾﻢ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻃﻼﯾﯽ ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ ﮐﻪﺍﯾﻦ ﺳﺒﺪﯼ

 ﮐﻪ ﺍﯾﻦﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﯿﺸﺘﺮﺍﺯ ﻟﺠﺎﺟﺖﻫﺎﻭ

ﺟﺪﻝﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺷﺮﮐﺖ ﯾﺎ ﻣﻮﺳﺴﻪﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪﺳﻌﯽﺩﺍﺭﻧﺪ

ﺗﮏﺧﻮﺭﯼ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﻔﺮﺍﺕ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻇﻠﻢ ﺭﻭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺳﻬﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ

ﺁﻭﺭﻧﺪ. ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻇﺮﯾﻒ ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻗﺎﻟﺐ ﺷﺮﮐﺖ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ

ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺒﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﻪﻣﯽﺩﺍﺭﺩ ﻭﺣﻔﻆ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﺪ ﻭ ﺗﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ

ﭼﻨﺪ ﮔﺮﺩﻭﯼ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪﻓﺮﺩﺍﺻﻼ ﻣﺘﻮﺟﻪ

ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺠﺎﺟﺖ ﻭ ﯾﺎ ﯾﮑﺪﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﮐﻠﻪﺷﻘﯽ ﻭ ﺗﻌﺼﺐ ﻭﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺩﺭ

ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺒﺪ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻧﺪﻩ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺒﺪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻣﯽﭘﺎﺷﺪ ﻭ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ

 ﻭﻟﻮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ، ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽﻓﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻘﺶ ﺳﺒﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ

ﺗﻌﯿﯿﻦﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺳﺒﺪ ﻭ ﺗﻮﺭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻧﺪﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﻥﺭﺍ ﻗﺪﺭﻧﻬﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﻢ

 ﺗﺎﺭ ﻭ ﭘﻮﺩ ﺳﺒﺪ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﻮﺩ. ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻧﺪﻩﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ

ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﺪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺳﻬﻢ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﻭﺩﺭﺧﻮﺭﺵﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ.

سفراستانی

 

 در پی سرکشی و بازدید استانی سرپرست فدراسیون ورزش پهلوانی کشور،هم زمانی رحلت

پیامبر رحمت(ص) و دو پاره ی تن صدیقه طاهره(س) غریب مدینه امام حسن مجتبی و

 غریب الغربا امام رضا(ع) با سرکشی و بازدید ازمشهد مقدس توفیق تشرف و انجام عزاداری

وزیارت بارگاه ثامن الحجج (ع) را نصیب خود نمودند . صبحگاه پنجشنبه 21/10/1391

خادم ورزش سنتی کشور در بدو ورود به مشهد مقدس مورد استقبال روسای هیات ورزش

های زورخانه ای استان و مشهد مقدس واقع و سپس در دفتر مدیرکل ورزش و جوانان ،

ضمن دیدار با مسئولان ورزش استان  ومشهد،مدیران باشگاه ها،پیشکسوتان،پهلوانان،نام

آوران ورزش زور خانه ای و عرصه کشتی پهلوانی به استماع سخنان تخصصی  ودلسوزانه

 تنی چند از حاظران در جلسه پرداخته ودرادامه اقدام به تشریح وبیان ،جایگاه ورزش دینی

وملی ، سیاست ها، راهبرد،انتظارات، ارائه ی راهکاروتدابیر مناسب  ورزش زورخانه ای

وکشتی پهلوانی نمودند. بعد از اتمام جلسه محمد رضا طالقانی به همراه مدیران حاضر در

 جلسه به حرم مطهر حضرت رضا (ع) مشرف شدند. در یکشنبه 24/10/1391

خدمتگزارورزش دینی،ملی در معیت مسئولان ورزش پهلوانی استان و مشهد در دفتر

 شهردارمشهد حاظرودرملاقات با وی موافقت و مساعدت و همکاری واگذاری 14 قطعه زمین

 اهدایی به انضمام پروانه ساخت باشگاه زورخانه  رادریافت  و بعد از آن در دیدار با فرماندار

 شهرمشهد موافقت اهداءمکان و فضای مناسب و در شان هیات پهلوانی مشهد به همراه یک

دستگاه خودرورا دریافت و در شامگاه همان روز در مراسم باشکوهی به میزبانی مدیریت

 باشگاه امیرکبیر مشهدو هنرنمایی مرشدین توانمند آن، ورزشی جذاب و قلندری به میان داری

محمدخوش جان نایب رییس فدراسیون در حضور سرپرست فدراسیون ورزش پهلوانی،مسئولان

 هیات ورزش زورخانه ای استان و مشهد ، مدعوین،مدیران باشگاه ها ،کهن کسوتان،پیش

کسوتان ،پهلوانان و علاقه مندان به ورزش آباواجدادی برگزار گردید و در پایان به تنی چند

از پیشکسوتان،پهلوانان و نام آوران  ورزش پهلوانی تاج گل اهدا گردید.و در روز

دوشنبه 25/10/1391 محبوب ورزش فرهنگی وسنتی کشور در سفری کوتاه به شهرستان

چناران موافقت دریافت زمین ورزشگاه و تسهیلات مربوطه  رااز مسئولان و خیرین محلی

دریافت نموده و سپس رهسپار بارگاه منوررضوی  گردیدند . خادم ورزش پهلوانی کشور پس

 از عتبه بوسی و شکرگزاری از برکات فراوان مادی ومعنوی سفر، مشهد مقدس را به مقصد

 تهران ترک نمودند.

 

 

ورزش های زورخانه ای وابعاد مختلف جسمانی و روانی        

ورزش وانجام حركات پهلواني جز فعاليتهاي اصلي روزمره ايرانيان در دوران باستان بوده است.

جامعه آن زمان ارزش خاصي براي ورزشكاراني قائل مي شد كه براي قدرت بدني وشجاعت

 روحي كه دراختيار داشتند، شكرگزاربوده اند. پهلوانان درصورت نياز ازخانواده و سرزمين خود

 در برابر دشمنان دفاع مي كردند. اين پهلوانان با تشويق زائدالوصف همگان براي ورزش،

قهرماني وقدرت خودروبرو مي شدند. طبق آموزش مذهبي آنها، مردان زورخانه در نيايش خود

ابتدا زيبايي بهشت را مي ستودند وسپس قدرت بدني و فكري خود را از خداوند خواستار مي

 شدند.  آنها اعتقاد راسخ به بدن سالم و نيرومند داشتند. ايرانيان باستان به فعاليتهاي ورزشي

 خود، كه بر الگوي سلاحهاي جنگي شان تاثير گذاربوده است، روح معنوي مي دادند.

 ورزشهای زورخانه ای در شخصیت‌سازی و رشد تأثیر فراوان دارد. بازی وسیله کسب

 تجربه‌های پرارزشی است که در خلال آن از جهت احساسی، اجتماعی و روانی رشد

 می‌کنند. انجام حرکات ورزشی با شدت متوسط و بالا باعث سلامتی و شادابی می شود

که یکی از این ورزشهایی با شدت زیاد، ورزش زورخانه ای است .

"اما آیا ورزش زورخانه ای با شکم بزرگ همراه است؟"

اگر چه ورزش های زورخانه ای در ذهن مردم با بزرگی شکم همراه است اما باید دید که علت

 علمی نقش این ورزش در سلامت چیست و چرا چنین تصویر ذهنی غلطی وجود دارد!

برای افزایش سطح سلامت ورزش باید با شدن متوسط یا بالا انجام شود تا سبب افزایش

 استقامت قلبی- تنقسی، قدرت عضلانی، انعطاف بدنی، استقامت عضلانی و تعادل می شود.

ورزش های زورخانه ای تمامی موارد فاکتورهای سلامت را افزایش می دهد. نرمش های پشت

 تخته، پازدن و چرخ از جمله فعالیت های افزایش دهنده استقامت قلبی – تنفسی هستند.

سنگ گرفتن، انواع شناها، میل گیری و کباده افزایش دهنده قدرت و استقامت عضلانی هستند

 و شیرین کاری هایی همچون کف گرد، فیر و انواع چرخ ها افزایش دهنده تعادل هستند

مجموع این ورزش ها، انعطاف بدنی را نیز افزایش می دهند.

لازم به ذکر است، در صورتی که فرد بخواهد این ورزش را با شدت متوسط انجام دهد

 باید ۳ روز در هفته به مدت نیم ساعت و اگر با شدت زیاد باشد باید ۶ روز در هفته به

مدت یک ساعت انجام دهد.

تصویر ذهنی نادرست از ورزش زورخانه ای از کجا آمده است؟ رژیم غذایی نامناسب از

جمله دلایل اصلی است. به صورت عرفی افراد یک روز در هفته آن هم روزهای تعطیل در

زورخانه ها به ورزش می پردازند و کمتر به صورت مرتب هفته ای ۳ روز ورزش می کنند.

حرکات این ورزش به درستی انجام نمی پذیرد و نقش استقامتی و چربی سوزی آن به حداقل

ممکن می رسد.

در این ورزش حداقل امکان آسیب جسمی وجود دارد لذا افراد میانسال رویکرد بیشتر و

بهتری به ورزش های زورخانه دارند.

 

چگونه انرژي دريافتي خود را كنترل كنيم. چگونه چاق نشويم؟

فراموش نکنيم که هرگاه انرژي دريافتي از انرژي مصرفي بيشتر شود، اين ما به تفاوت به

 صورت چربي در بدن ذخيره خواهد شد. حال چندان فرق نمي کند که اين انرژي اضافه از

 چه منبعي است.

دو راه وجود دارد:

-1 يا بايد انرژي دريافتي را کنترل کرد.

-2 و يا انرژي مصرفي را افزايش داد.

و البته بهترين و موثرترين راه اينست که در عين حال که سعي مي کنيد خيلي زياده روي

نمي کنيد،استراحت مطلق در اين دوران را نيز کنار گذاشته و به فعاليت بدني و ورزش

 بپردازيد.

براي اين منظور: شيريني و شکلات را دور از ديد قرار دهيد. وقتي شيريني روي ميز است

طبيعي است که شما هر چند دقيقه يکبار تمايل به مصرف شيريني پيدا کنيد. در عوض

ميتوانيد بشقابي ميوه روي ميز قرار دهيد و مصرف ميوه را بالا ببريد که گذشته از اينکه

انتخاب کم کالري تري است غني از ويتامين ها نيز ميباشد و فيبر موجود در آن در ايجاد

احساس سيري به شما کمک ميکند. با عزمي جزم تعيين کنيد که سهم شما در روز چند

عدد شيريني و شکلات و چقدر آجيل است. سهم خود را کنار گذاشته و بيشتر از آن را طلب

نکنيد. سعي کنيد رودربايستي را کنار بگذاريد و در مراسم ديد و بازديد بيشتر از حد مجاز

تنقلات مصرف نکنيد. سعي کنيد حال که بخشي از انرژي دريافتي شما از شيريني و شکلات

و آجيل تامين ميشود انرژي دريافتي خود از طريق وعد ه هاي غذايي را کاهش دهيد .

به اين صورت که : مصرف غذاهاي چرب و سرخ شده را کاهش دهيد. بيشتر از خوراکهاي

آبپز و بخار پز استفاده کنيد. شما ميتوانيد از کدو،هويج، سيب زميني، کلم بروکلي و مرغ

خوراکي عالي تهيه کنيد که ارزش غذايي بالايي دارد و در عين حال کالري بالايي ندارد.

تهيه اکثر اين خورا کها وقتگير نميباشد و شما ميتوانيد سالاد و سبزيجات بيشتري مصرف کنيد.

فراموش نکنيد هر 1 قاشق مرباخوري روغن کمتردرغذا = 45 کيلوکالري صرفه جويي درمصرف انرژي.

 

«بنياد كعبه »

کعبه یا بیت العتیق بنایی در میان مسجدالحرام در شهر مکه و کشور عربستان واقع است که

مقدس ترین مکان دین مبین اسلام محسوب  شده، قبله گاه عاشقان و شیفتگان معبود است .

ساختار کعبه: کعبه بنایی مکعبی شکل است که از سنگهای سیاه و سخت است . این سنگها که

 از سال 1040 قمری تا به امروز بر جای مانده، از کوه های مکه به ویژه جبل الکعبه در

محله شُبَیکه گرفته شده است. سنگها اندازه های مختلف دارند به طوری که بزرگترین آنها

 با طول و عرض و ارتفاع 190 ، 50 و 28 سانتیمتر و کوچکترین آنها با طول و عرض 50

و 40 سانتیمتر است. چهار زاویه کعبه به چهار «رکن » شهرت دارد، هرگاه واژه رکن بدون

پسوند به کار رود مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف از

رکن حجرالاسود آغاز می شود سپس به رکن عراقی می رسد، پس از آن به رکن شامی و

 سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می رسد . در روایتی از امام صادق(ع)

 آمده است که « رکن یمانی دری از درهای بهشت است و از روزی که گشوده شده، بسته

نشده است. » همچنین رکن یمانی از بخشهایی است که دعا در آنجا به اجابت می رسد .

محلی که برای فاطمه بنت اسد(س) شکافته شد تا به درون کعبه رود و فرزندش علی بن ابی

طالب را به دنیا آورد، در کنار رکن یمانی بوده است. پایه ها کعبه از سرب مذاب و مستحکم

و استوار ساخته شده است. پیش از تجدید این بنا توسط قریش، کعبه دو در داشته است یکی

ناحیه شرقی- محل در فعلی و دیگری در ناحیه غربی، که از یکی وارد و از دیگری خارج

 می شده اند. اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد. بعدها ابن زبیر در دیگر را

 گشود که به وسیله حجاج بسته شد و اکنون همان یک در باقی مانده است. این در تا به حال

چندین بار عوض شده است . ساختمان کعبه نیز از سال 1040 تا قرن اخیر تعمیر نشده بود،

 ولی در سال 1377 قمری و سپس 1417 تعمیراتی در آن صورت گرفت. تاریخ کعبه بر

 اساس قرآن کریم، کعبه توسط حضرت ابراهیم (ع) و پسر وی حضرت اسماعیل (ع)

 ساخته شد.

در زمان حضرت محمد (ص) قبلیه قریش متصدی کعبه بود که در آن زمان معبد بتهای قبایل

 عربی محسوب می شود. عربهای بادیه نشین و ساکنان دیگر شهرها هر سال برای نیایش و

 داد و ستد به شهر مکه سفر می کردند. مکه به عنوان وادی لم یزرع توصیف شده که زندگی

 در آن دشوار و منابع اندک بود. در حقیقت براساس شواهد مکه مرکز تجارت ملی و نیایش

 بوده است. زمانی که پیامبر اسلام به عنوان فاتح از شهر مدینه به مکه بازگشت، کعبه به

 مکان نیایش مسلمانان تبدیل شد و زیارت سالانه حج به عنوان یکی از فرایض اصلی مسلمانان

 شکل گرفت. این بنا تا پیش از فتح مکه به دست محمد و پیروانش ،محل نگهداری و پرستش

 بت ها بود. قریش در اطراف کعبه بت های مختلفی قرار داده بودند، مانند: لات، عزی، اسافه،

 نائله، منات . بزرگ این بتها هبل بود که درون کعبه قرار داشت . بنا به روایت برخی تاریخ

نگاران ساختمان کعبه ده بار بنا شده است: بنیان الملائکه، بنیان آدم، بنیان شیث، بنیان ابراهیم و

 پسرش اسماعیل، بنیان العمالقه، بنیان جرهم، بنیان مضر، بنیان قریش، بنیان عبدالله ابن زبیر،

بنیان حجاج ابن یوسف الثقفی. بنابر روایت مسلمانان هنگامی که چشمه زمزم از دل زمین

 جوشید مردم در این منطقه و به سبب آب این چشمه جمع شده شهر مکه را تشکیل دادند و

 ابراهیم به فرمان خدا ساختمان کعبه را که در اثر طوفان نوح تخریب شده بود بازسازی کرد.

22

هفته نامه داخلی،پهلوانی ورزشی،فرهنگی،اجتماعی

یکشنبه ۰۱/۱۱/۱۳۹۱ برابر با ۸ ربیع الاول ۱۴۳۴ مطالبق با ۲۰ ژانویه ۲۰۱۳

مورچه عاشق

 روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های

 پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم

 به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او

 می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.

مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار

مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی

 را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...

تمام سعی مان را بکنیم،

                          پیامبری همیشه در همین نزدیکیست...!

نامه تقدیر و تشکر

حدیث سلسله الذهب ...

 در سفر حضرت رضا علیه السلام به خراسان، کجاوه‌ی امام وارد نیشابور شد و در حال

عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نام‌های «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم

طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند:«ای امام و فرزند امامان، ای سلاله پاک فاطمه

 زهرا و ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به

 ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگو!»

امام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال

نورانیش منور شد.

مردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیده‌ها فرو

 ریخت. گروهی خود را به خاک می‌افکندند، عده‌ای افسار مرکبش را بوسه می‌زدند، یا

 گردن می کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند.

ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک می ریختند تا سرانجام،

بزرگان قوم فریاد زدند:« ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که

 این کار آزار رسول خداست.»

مردم ساکت شدند و بیست و چهار هزار قلم و دوات آماده شد تا حدیث امام را بنویسند. این

 حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسلة الذهب» (سلسله‌ی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن

 حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه ) و جبرئیل علیهم السلام هستند.

بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را

 نمی‌شنیدند با صدای بلند تکرار کنند.

امام رضا علیه السلام این چنین آغاز کرد:« پدرم، موسی بن جعفر الکاظم، برای من

 روایت کرد از قول پدرش، جعفر بن محمد الصادق، از قول پدرش، محمد بن الباقر،

 از قول پدرش، علی بن الحسین زین العابدین، از قول پدرش، حسین بن علی که در

سرزمین کربلا شهید شد، از قول پدرش، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که در کوفه شهید

 شد، از قول برادر و پسر عمویش، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، از قول

 جبرئیل، که خداوند فرمود: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل

 حصنی امن من عذابی. بشرطها و انا من شروطها.»

کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار

 من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است. اما در

صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من یکی از آن شرط‌ها هستم .

ماجرای ولایتعهدی

هر چند برخى مى كوشند مأمون را شيعه جلوه دهند و با آوردن شواهدى اين ادعا را ثابت

 كنند  اما حقيقت آن است كه مأمون براى نجات خود و براى نگه داشتن خلافت در دست

خويش و نيز بدان هدف كه خلافت در ميان فرزندان پدرش بماند، شيوه اى تازه و شگفت

 كه تا آن زمان ناشناخته و نامأنوس بود در پيش گرفت... او تنها پس از انديشيدنى بسيار

 و پس از ارزيابيهايى فراگير و دامنه دار درباره اوضاعى كه در آن مى زيد و مشكلاتى

 كه با آنها روياروى مى شود به چنين چاره اى دست يافت.

او براساس نقشه خود، از سويى با احترام گذاشتن به خلفا و صحابه در به دست آوردن

 اعتماد اهل سنّت كوشيد، از سويى با بيزارى جستن از معاويه و اعمال او از پشتيبانى

 ناراضيان شوريده بر حكومت اموى بهره گرفت، و از سويى ديگر با فراخواندن

امام رضا عليه السّلام به مرو، مركز خلافت،ـبه گمان خودـبراى به دست آوردن اعتماد

و طرفدارى شيعيان، كه در آن دوران از پايگاه و نفوذ خوبى برخوردار بودند راه گشود.

او بدين ترتيب نبرد سياسى پنهانى را عليه شيعيان آغاز كرد و خواست آنچه را پدرش با

 زندانى كردن امام كاظم عليه السّلام در زندانهاى بغداد به دست نياورده بود از طريق

محبوس كردن فرزند او در قصرهاى پرشكوه حكومت فراچنگ آورد.

مأمون با هوشى سرشار و تدبيرى قوى و فهم و درايتى بى سابقه قدم در ميدانى نهاد كه

 اگر پيروز مى شد و يا اگر مى توانست آنچنان كه برنامه ريزى كرده بود كار را به انجام

 برساند يقيناً به هدفى دست مى يافت كه از سال چهل هجرى يعنى از شهادت

على بن أبى طالب عليه السّلام هيچ يك از خلفاى اموى و عبّاسى با وجود تلاش خود

نتوانسته بودند به آن دست يابند، يعنى مى توانست درخت تشيّع را ريشه كن كند و جريان

معارضى را كه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرورفته

 بود بكلى نابود سازد.

مأمون با چنين طرحى و چنان هدفى با امام كه هنوز در مدينه بود مكاتبه كرد تا به وى

بپيوندد، امّا چون اين تلاش به ناكامى انجاميد امام را تحت نظارت از مدينه به مرو خواند.

مأمون نخست به امام پيشنهاد حذف كرد و گفت: برآنم كه خود را از خلافت كنار بكشم و

 آن را به تو بسپارم و با تو بيعت كنم. امّا امام فرمود: «اگر اين خلافت از آنِ توست حق

 ندارى جامه اى را كه خداوند بر تو پوشانيده است از تن درآورى و به غير خود دهى ،

 و اگر نيز خلافت از آنِ تو نيست حق ندارى آنچه را به تو تعلق ندارد به من دهى.

امّا به رغم همه اصرارى كه كتب تاريخ از آن حكايت دارد امام اين پيشنهاد را نپذيرفت.

در تحليل اين كه چرا امام بيعت را نپذيرفت، برخى چنين مى آورند كه همه شواهد و

 دلايل بر آن دلالت دارد كه مأمون در پيشنهاد خلافت به امام جدّى نبوداحتمال ديگر نيز

 آن است كه در آن دوران نه شرايط جامعه پذيراى چنين خلافتى بود و نه دستگاه عريض

 و طويل خلافت با همه اميران و وزيرانش. برخى در اين باره مى گويند: اگر امام خلافت

 را عهده دار مى گرديد به اين معنى بود كه در سراسر كشورهاى اسلامى در اداره همه

 امور مسئول مى شد و اين كار به دستگاهى مطلع و آگاه نياز داشت تا بتواند برنامه اسلامى

 را در حكومت مو به مو و با اخلاص و امانت تمام به مرحله اجرا درآورد. پايگاههاى

امام گرچه داراى سوزانترين عاطفه و احساس بودند امّا به آن درجه عميق از درك و آگاهى

نرسيده بودند كه نظريه هاى وى را به كمال دريافته باشند. مسأله در حقيقت تغيير ظاهرى نبود،

بلكه مبناى اساسى داشت و بايستى برپايه آگاهى عميق و درك مخلصانه امور عمل مى شد

پيشنهاد ديگرى كه مأمون به امام كرد پذيرش ولايتعهدى بود. او در اين كار انگيزه ها و

 اهدافى از اين قبيل داشت:

ـ تبديل صحنه مبارزات تند انقلابى شيعيان به عرصه فعاليت سياسى آرام و بى خطر.

ـ تخطئه مدعاى تشيع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عبّاسى .

ـ مشروعيت دادن به دستگاه خلافت و عملكردهاى آن.

ـ كنترل كانون مبارزه و معارضه.

ـ زدودن رنگ مردمى از امام و استحاله او در دستگاه خلافت.

ـ تبديل امام به يك توجيه گر دستگاه خلافت.

ـ از آنِ خود كردن عاطفه و احساسات مردم نسبت به اهل بيت و استفاده از امام به عنوان

سپرى در برابر خشم عبّاسيان و عامّه مردم.

ـ ايجاد يك مسأله جديد در فضاى جامعه و مشغول كردن مردم بدان و بازداشتن آنان از

 بسيارى از انديشه هاى ديگر.

ـ اثبات خيرخواه بودن خليفه.

ـ به دست آوردن اعتماد خراسانيان.

ـ سلب تقدّس و عظمت روحانى شيعه

چنان كه مشاهده مى شود اين تدبير به قدرى پيچيده و عميق است كه يقيناً هيچ كس جز

مأمون نمى توانست آن را بخوبى هدايت كند و بدين جهت بود كه دوستان و نزديكان مأمون

 از ابعاد و جوانب آن بى خبر بودند... مأمون حتى براى اين كه هيچگونه ضربه اى بر

 هدفهاى وى از اين حركت پيچيده وارد نيايد داستانهاى جعلى براى علّت و انگيزه اين اقدام

 مى ساخت و به اين و آن مى گفت، و حقّاً بايد گفت كه سياست مأمون از پختگى و عمق

بى نظيرى برخوردار بود.

اما آن سوى ديگر صحنه نبرد، امام على بن موسى الرضا عليه السّلام است و همين است

كه على رغم زيركى شيطنت آميز مأمون، تدبير پخته و همه جانبه او را به حركتى بى اثر و

بازيچه اى كودكانه بدل مى كند.

امام ولايتعهدى را مى پذيرد و در هفتم رمضان سال (201 ق) با او به پيمان ولايتعهدى

بيعت مى شود و در اين باره فرمانى مى نويسند: امام به بازيى كه مأمون آغازش كرد وارد

 مى شود، اما همين بازى را به زيان او به پايان مى رساند، آن حضرت در برابر ابتكار

 مأمون اقداماتى از اين نوع انجام مى دهد:

ـ امام در همان آغاز حركت از مدينه جوّى از نارضايتى در اين شهر پديد مى آورد و

 بدين سان به جامعه مى فهماند كه يك توطئه در كار است نه آن كه بناى تقديم خلافت به

صاحبانش باشد.

ـ امام پيشنهاد خلافت و ولايتعهدى را نمى پذيرد و اين مسأله در جامعه پخش مى شود و

ترسيمى ناشناخته از مبارزات شيعه به جامعه ارائه مى گردد كه اين يك جنگ قدرت نيست،

بلكه مسأله، مسأله اصول و بنيادهاست؛ و بدين ترتيب نه تنها چهره شيعه زشت نمى شود

بلكه مردم بدرستى تفاوت اين چهره با ديگران و نيز مرزهاى ميان مبارزات خاندان عبّاسى و

خاندان علوى را درمى يابند.

ـ امام در دارالخلافه موضع منفى در پيش گرفت و در همان حال كه نام وليعهد داشت و قهراً

از امكانات دستگاه خلافت نيز برخوردار بود چهره اى به خود مى گرفت كه گويى با دستگاه

خلافت مخالف و به آن معترض است و اين چيزى است كه درست با اهداف مأمون در

 تعارض قرار مى گيرد.

امام با استفاده از تريبون دستگاه خلافت، داعيه امامت شيعى را در سطح جهان اسلام

مطرح مى كند و آنچه را از سال يازده هجرى تاكنون جز به تقيّه گفته نشده آشكارا فرياد

مى زند.

امام از هر فرصتى براى تماس با مردم بهره مى جويد و چهره درست اسلام را به آنان

مى نماياند.

اوضاع تازه نهضتهاى علوى و شيعى را دلگرم مى كند و قدرت تازه اى مى بخشد؛ مأمون

 نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعى خود را به خود خوشبين و دست و زبان تند

 آنان را از خود منصرف سازد، بلكه حتى على بن موسى عليه السّلام مايه ايمان و اطمينان

 و تقويت روحيه آنان نيز شده است. در مدينه و مكه و ديگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام

از على بن موسى به تهمت حرص به دنيا و عشق به مقام و منصب از رونق نيفتاده، بلكه

حشمت ظاهرى بر عزّت معنوى او افزوده و زبان ستايشگران پس از دهها سال به فضل

و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.

كوتاه سخن آن كه مأمون در اين قمار بزرگ نه تنها چيزى به دست نياورده كه بسيارى

 چيزها از دست داده و در انتظار است كه بقيه را نيز از دست بدهد

امام هشتم با تدبيرى الهى بر مأمون فائق آمد و او را در ميدان نبرد سياسى كه خود به

وجود آورده بود بطور كامل شكست داد و نه فقط تشيّع ضعيف يا ريشه كن نشد، بلكه حتى

 سال دويست و يك هجرى يعنى سال ولايتعهدى آن حضرت، يكى از پر بركت ترين سالهاى

تاريخ تشيّع شد و مأمون با قبول آن همه زحمت نه تنها طَرْفى برنبست بلكه سياست او به

سياستى بر ضد او بدل شد و تبرى كه با آن اعتبار و حيثيت امام على بن موسى الرضا

عليه السّلام را هدف گرفته بود، خود او را آماج قرار داد، به طورى كه بعد از گذشت

مدتى كوتاه ناگزير شد همه تدابير گذشته خود را كأن لم يكن شمرده، و بالأخره همان

 شيوه اى را در پيش بگيرد كه همه گذشتگان در پيش گرفته بودند، يعنى قتل.

چنين بود كه امام با زهر مأمون به شهادت رسيد تا گواهى باشد بر شكست هميشگى آنان

 كه چشم ديدن حقيقت را ندارند و آنان را حربه اى جز تزوير و زور نيست.

سلام بر آن امام

... روزى كه ديده به جهان گشود

... روزى كه نگاهش را از اين سراى فروبست

... و روزى كه به رستاخيز برخواهد خاست.

لااله الاالله

 «مهم‏ترین حادثه‏ای که در مسیر حرکت به خراسان اتفاق افتاد جریان نیشابور بود.

 نیشابور در آن روز شهر بسیار بزرگی بود که عالمان و دانشمندان زیادی داشت؛

به حدی که هزاران کاتب قلمدان‏به‏دست آماده شدند تا حدیثی که قرار بود امام رضا(ع)

 روایت می‏کند بنویسند. اگر به این رقم دقت کنید می‏بینید که حتی در مقیاس حال حاضر

 هم خیلی زیاد است، چه رسد به آن زمان. ایشان در این شرایط، حدیث "سلسلة الذهب"

را روایت کردند. این حدیث شالوده اعتقاد اسلام را بیان و همه توحید، نبوت، ولایت و

 امامت را در یک کلام اینگونه تشریح می‏نماید که: "کلمة لا اله الا الله حصنی فمن قالها

دخل حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی، بشرطها و أنا من شروطها" ؛ یعنی:

"کلمه‏ی توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل

حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است،

اما در صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من (ولایت الهیه) یکی از آن شرط‌ها

هستم"»

«دشمنان مسیری را انتخاب کردند که امام نتواند از آن برای تبلیغ اسلام واقعی استفاده کند.

مثلا کاروان ایشان را از طرف "بصره" حرکت دادند، نه از مسیر "کوفه" تا "ری" و "قم"

 که شیعیان حضور داشتند. مخصوصا تلاش کردند که امام(ع) به قم ـ که مرکز محبان

خاندان پیامبر(ص) بود ـ وارد نشود. ضمن اینکه ایشان را تحت نظر چند گردان نیروی

 نظامی و فرماندهان عالیرتبه حرکت می‏دادند و سخت مراقب حرکات ایشان بودند».

«در عین حال امام(ع) توانست از این مسیر به بهترین وجه استفاده کند و با آنچه در نیشابور

انجام داد، اسلام ناب محمدی را معرفی و امامت پیش و پس از خودشان را تثبیت نماید»

«اگر بخواهیم دوران ائمه را تقسیم کنیم، هریک از امامان نقش خاصی در دوران خود در

دفاع از اسلام، تداوم حرکت اسلامی، حمایت از قرآن، و حراست از اسلام ناب محمدی

ایفاء کردند. امام رضا(ع) در این روند، نقشی متفاوت داشتند که با دیگر ائمه(ع) فرق

داشت. ایشان در مدت کوتاه ولایتعهدی خود توانستند "مشی واقعی سیاست اسلامی" را

 نشان دهند و "رهبری حقه الهیه" را اثبات کنند. در نتیجه کسانی که می‏خواستند امام را

 فریب دهند مشتشان باز شد و نتوانستند جامعه را بازی دهند».

«از رحلت رسول اکرم(ص) تا زمان امام رضا(ع) انحرافات زیادی در دین اسلام به

وجود آمد و بیش از 100 مکتب و فرقه در زمینه‏های فقهی، اصولی، حدیثی، اعتقادی

و سلوکی شکل گرفت که منحرف بودند. حتی در مسیر مکتب تشیع نیز انحرافات متعددی

 به وجود آمد و گروه‏های مختلفی مثل کیسانیه، زیدیه و واقفیه ایجاد شد. امام هشتم(ع)

توانست تمام خطوط منحرفه را ردّ و راه صحیح را نشان می‏دهد. لذا بعد از امام رضا(ع)

دیگر در بین شیعه گروه انحرافی وجود ندارد و فرقه‏ای را نداریم که راهش را از تشیع

صحیح جدا کرده باشد. یعنی هرکس امامت امام رضا(ع) را پذیرفته، تا امامت امام زمان(عج)

 را پذیرفته است».

: «همه ائمه نور واحدی بودند که به لحاظ علم، عقل، سیاست و کیاست در قله قرار داشتند.

 اما به خاطر ظهور و بروز علمی حضرت رضا(ع) در زمان خود، این لقب  "عالم آل

محمد(ص)"  به ایشان داده شد و امام موسی کاظم(ع) از ایشان با این لقب یاد کرد. مثلا

با وجود مشکلاتی که ایشان در مدینه داشتند حدود 300 شاگرد مبرز از محضرشان استفاده

 کردند که بسیاری از آنها به عنوان یک عالم روشنگر، در محیط‏های خود و در دنیای آن

روز، مردم را مورد تعلیم و تربیت قرار دادند. ایشان همچنین احادیث زیادی به مردم تعلیم

 دادند که نمونه‏هایی از آن به وسیله شیخ صدوق(ره) در کتاب "عیون اخبار الرضا(ع)"

جمع‏آوری شده است و چون چشمه‏ای، طالبان دانش راسیراب می‏کند».

« برخی از این جریان استفاده کرده‏اند که مأمون شیعه بوده است؛ اما به نظر می‏رسد

صحیح‏تر این باشد که مأمون با این تصور که امام(ع) درس‏نخوانده است و باصطلاح

 امروز، مدرسه نرفته است، نمی‏تواند پاسخ دانشمندان بزرگ ادیان را بدهد و در نتیجه

می‏تواند تنقیصی درباره امام(ع) ایجاد کند، اما پیروزی امام رضا(ع) در این احتجاجات،

 این نقشه را نیز نقش بر آب کرد».

سخن گفتن امام(ع) با علمای هندوستان به زبان خودشان را یکی از کرامات مهم ایشان

دانست: «ولایت، تنها راه درست رسیدن به خداوند متعال است. این چیزی است که

امام رضا(ع) در حدیث سلسلة الذهب، رسول خدا(ص) در روز غدیر، و خداوند متعال در

  قرآن کریم آن را اعلام کرده‏اند».

21

هفته نامه داخلی،پهلوانی،ورزشی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۱

یکشنبه۲۴/۱۰/۱۳۹۱ برابر با ۱ربیع الاول ۱۴۳۴مطابق با ۱۳ژانویه ۲۰۱۳

«فرازهايي از نامه امام خميني (ره) به فرزندشان سيد احمد آقا»

 

اين رنج رقابت در همه ي اقشار هست، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هر

 چه بالا برودبه همان اندازه درد و رنج رقابت بالا ميرود و آنچه مايه نجات انسانها و آرامش

 قلوب است، وارستگي و گسستگي از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمي خداي

متعال حاصل مي شود.آنان كه در صدد برتريها به هر نحو هستند؛چه برتري در علوم، حتي

 الهي آن، يا در قدرت و شهرت و ثروت، كوشش در افزايش رنج خود مي كنند.

وارستگان از قيود مادّي كه خود را از اين دام ابليس تا حدودي نجات داده اند، در همين

دنيا در سعادت و بهشت رحمتند.

پسرم! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشكيل

 حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه هاي آنهاست و چه بسا عابد و

زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب اوست، چون خودبيني و

خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق اللّه و شرك خفي و امثال آنها،

او را از حق دور و به شرك مي كشاند و چه بسا متصدّي امور حكومت كه با انگيزه الهي

به معدن قرب حق نائل مي شود... . پس ميزان عرفان و حرمان، انگيزهاست.

پسرم! از زير بار مسئوليت انساني كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه

 خالي مكن، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين

و دست اندركاران نيست. دست و پا براي به دست آوردن مقام، هر چه باشد، چه مقام معنوي

 و چه مادي مزن، به عذر آنكه مي خواهم به معارف الهي نزديك شوم يا خدمت به عباد اللّه

نمايم، كه توجه به آن از شيطان است، چه رسد به كوشش براي به دست آوردن آن

 پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپاري و مؤثري جز او نداني!

پسرم! چه خوب است به خود تلقين كني، و به باور خود بياوري يك واقعيت را كه مدح

 مداحان و ثناي ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تهذيب دور و دورتر

سازد.در مرحله عمل آن كسي كه خدا را و حضور او - جلّ و علا - را فراموش كند به

 فراموشي از خويشتن مبتلا شود يا كشيده شود، بندگي خود را فراموش كند، از مقام

عبوديت به فراموشي كشيده شود. و كسي كه نداند چيست، و كيست، و چه وظيفه اي دارد

و چه عاقبت، شيطان در او حلول نموده و به جاي خويشتن او نشسته و شيطان عامل عصيان

 و طغيان است و اگر به خود نيايد و به ياد حق برنگردد و به همين حال طغيان و عصيان از

 اين جهان منتقل شود، شايد به صورت شيطان مطرود حق تعالي درآيد.

پسرم! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار «اُنْظُر الي مَن عَصَيت »

بنگر چه كسي را نافرماني كرده اي و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است.هر

 حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش چنان كه مأيوس نبايد باشي

و مغرور به شفاعت شافعان: مباش كه همه آنها موازين الهي دارد و ما از آنها بي خبريم.

مطالعه در ادعيه معصومين: و سوز و گداز آنان از حضرت حق و عذاب او سر لوحه

افكار و رفتارت باشد.

 پسرم! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا،  اگرچه حلال او باشد، مباش كه حبّ دنيا، گرچه حلالش

 باشد، رأس همه خطاياست، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياي حرام

 مي كشاند.از اين مخلوقات ميان تهي، پوچ و هيچ، باكي نداشته باش و اميدي هرگز به آنها

مبند، كه چشم داشتن به غير او شرك است و باك از غير او جلّ و علا كفر.

 پسرم! تا نعمت جواني را از دست ندادي فكر اصلاح خود باش كه در پيري همه چيز را

از دست مي دهي. در عهد نوجواني شيطان باطن، كه بزرگترين دشمنان اوست، او را از

 فكر اصلاح خود باز مي دارد و اميد مي دهد كه وقت زياد است، اكنون فصل برخورداري

 از جواني است، و هر آن و هر ساعت و هر روز كه بر انسان مي گذرد، درجه درجه او

 را با وعده هاي پوچ از اين فكر باز مي دارد تا ايام جواني را از او بگيرد.

شتر پناهنده

حسين‌زاده از دربانان حرم امام هشتم (عليه‌السلام) و مالك شتر پناهنده در ارتباط با

ماجراي پناهنده شدن شترش در سال‌هاي گذشته به بارگاه علي‌بن‌موسي‌الرضا (عليه‌السلام)

 مي‌گويد: اواخر بهمن‌ماه سال 1352 (ه.ش)، 12 شتر خريدم آنها را نشانه‌گذاري كردم به

جز يكنفر شتر كه هر كار كرديم نتوانستيم نشانه‌گذاري كنيم. تصميم گرفتم آن شتر را با دو

 شتر ديگر به كشتارگاه بفرستم. يكي ذبح شد و دو نفـر ديـگر فرار كردند، يكي از آنها به

پنجراه پايين خيابان كه رسيد به طرف ميدان 17 شهريور فعلي رفت و يكي به طرف حرم

آمد و ابتداي بازار زنجير كه جنب مسجد گوهرشاد بود، ايستاد. مردم راه باز كردند و شتر

 آهسته، آهسته به صحن انقلاب وارد مي‌شد، حسن حسيني كه از دربانان كشيك پنجم

مي‌باشد، گفت: ديدم شتري وارد شد و 3 دور، دور سقاخانه زد و رفت جلو پنجره فولاد

و بنا كرد به گريه كردن و اشك ريختن. بسيار متاثر شدم، رفتم جلو و شال سبز خودم را

 به گردن شتر انداختم و آن را به سمت ساعت بردم و فرداي آن روز شتر را به مزرعه

 نمونه بردند. البته من منظره بردن شتر را كه ديدم سخت ناراحت شدم و بدون اينكه چيزي

 بگويم از شتر گذشتم و برگشتم. چند روز بعد حيدري، رئيس تشريفات وقت مرا خواست

و گفت شتر به دستگاه پنـاه آورده است، حـال بجـاي شتـر چـه مي‌خـواهي، گفــتم تقاضـاي

دربـاني افتـخاري را دارم. مـن را هـدايت كـردند به دفـتر آقـاي زاهـدي، استـاندار و نائب

التوليه وقت و رفتـم پيـش وي و در نـهايت حكـم دربانـي را به مـن دادند.

ورزش زورخانه ای

این ورزش در دوران سلطه مغولان بر ایران نقش مهمی در سازماندهی مبارزان ، حفظ

فرهنگ و زبان فارسی ایفا کرد . گذشته از آن پهلوانان همواره پناهگاه ضعیفان و پشتیبان انان

 در مقابل ظلم و جور حاکمان و زورگویان بوده اند. همچنین احترام به سادات و رعایت ادب

نسبت به پیشکسوت و بزرگتر از مهمترین آداب زورخانه است به نحوی که در درون گود

زورخانه ، هرقسمت تعریف شده و جایگاه هر کس بسته به سن و سابقه در درون گود تعیین

می گردد و طبعا سادات در بالاترین و شریف ترین جای گود که زیر جایگاه مرشد است ،

قرار می گیرند.

ميل گرفتن: ورزشكاران هر كدام يك جفت ميل از جايگاه ويژه ميل‌ها كه در بالاي گود و

 نزديك آن است بر مي دارند و نخست مياندار به هر يك از ورزشكاران تعارف مي كند كه

ميانداري بپذيرند و اگر كسي نپذيرفت، همان مياندار ميل‌ها بر شانه خود مي گذارد و ديگران

 از او پيروي مي كنند وبا ضرب مرشد ميل گرفتن را آغاز مي كنند .

ميل گرفتن سه گونه است: 1- سرمج   2- سردست   3- گوارگه

1- سرمچ:  ورزشكاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگين يك بار ميل دست راست

را روي شانه و پشت و پهلو و سينه راست مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينه چپ رو به

 بالا نگاه مي دارند، و بار ديگر ميل دست چپ را روي شانه و پشت و پهلو و سينه چپ

 مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينه راست رو به بالا نگاه مي دارند . اين كار به اين

روش ادامه مي يابد.

2- سردست:  ورزشكاران با آهنگ ضرب مرشد كه تند و با شتاب است ميل را بروي

 شانه ها و پشت و پهلو و سينه به تندي مي چرخانند.

3- گوارگه:  نخست دو ميل را در برابر هم روي سينه نگاه مي دارند سپس پي در پي باهم

به پس مي برند و بازميگردانند. ورزشكاران پس از ميل گرفتن براي در كردن خستگي دسته

ميل‌ها را در دست ميگيرند و ته آن را بر كف گود ميگذارند و ميل‌ها را تك تك پيش و پس

مي‌برند و مي‌نشينند و بلند مي شوند. اين گونه نرمش و ميل گرفتن را (خم گيري) مي‌گويند.

انعکاس

پسر و پدرش داشتند در کوه قدم می زندند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد به زمین

افتاد و داد کشید آآآی ی ی !! صدایی از دور دست آمد :آآآی ی ی !! پسرک با کنجکاوی

 فریاد زد : کی هستی ؟ پاسخ شنید : کی هستی ؟ پسرک خشمگین شد و فریاد زد : ترسو !

باز پاسخ شنید : ترسو ! پسرک با تعجب از پدرش پرسید : چه خبر است ؟ پدر لبخندی زد

 و گفت : پسرم توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد : تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ

 داد : تو یک قهرمان هستی !

پسرک باز بیشتر تعجب کرد , پدرش توضیح داد : مردم می گویند این انعکاس کوه است

ولی در حقیقت انعکاس زندگی است . هرچیزی که بگویی یا انجام دهی , زندگی عینا به تو

جواب می دهد . اگر به دنبال موفقیت باشی , آن را حتما به دست خواهی آورد .

هر چیزی را که بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد .

 

« اقسام انسان از بيان صدرالمتألهين شيرازي »

1. مدل پروانه‌اي اين حكيم حكمت معتقد است برخي انسان‌ها همچون پروانه هستند.

چرا پروانه؟ مگر پروانه چه مي‌كند؟ پروانه به گرد شمع مي‌گردد و به طواف شعلۀ برافروختۀ

شمع مي‌پردازد، اما فقط به اين مقدار اكتفا نمي‌كند و عاشقانه شعلۀ شمع را در برمي‌گيرد، اما

مي‌سوزد و مي‌گريزد. چند لحظه‌اي نگذشته كه پروانه با بالي نيم سوخته و تني مجروح، دوباره

به سراغ شعلۀ شمع مي‌آيد و شعله را در آغوش مي‌گيرد، اين بار هم جامۀ تن و جان پروانه

مجروح مي‌شود، اما پروانه دست‌بردار نيست و چندباره به آغوش شمع باز مي‌گردد، تا

سرانجام هم آغوش با شعلۀ شمع مي‌سوزد و جان مي‌بازد و خاكستر مي‌شود. ، «اگر پروانه

داراي قدرت تخيل و حفظ صورت خيالي خويش مي‌بود، پس از احساس سوختن، دوباره

خودش را به طرف شعلۀ افروخته سوق نمي‌داد، چرا كه در نخستين مرتبۀ نزديك شدن به

 شعلۀ شمع، سوختن را احساس نموده بود.»

افرادي كه چندين بار از شخصي كه فكر مي‌كنند دوستشان است، ضربه خورده‌اند، اما حاضر

 نيستند، در اين رابطه كه جز ضرر عايدشان نكرده، تجديد نظر كنند؛ يا بسياري از معتادان با

 اينكه مي‌دانند سيگار و يا مواد مخدر به آنها صدمات جبران ناپذيري وارد مي‌كند و باز هم

حاضر نيستند، آن را ترك كنند، و افرادي كه خداوند بارها و بارها در قرآن به آنها گفته شیطان

 دشمن شماست؛ ولی فراموش می‌کنند و دوباره در دام شیطان می‌افتند، نمونه‌اي از «انسان‌

هاي مدل پروانه‌اي» هستند.

انسان‌هايي كه فریب دستگاههای تبلیغاتی را می‌خورند نيز در همين دسته جا مي‌گيرند، چرا

كه از حافظه خود کمک نمی‌گیرند و تجارب گذشته را حفظ نمی‌کنند و در واقع دچار نوعی

 فراموشی هستند و در یک فضای فکری و فرهنگی فقیرانه زندگی می‌کنند که خیلی راحت

حافظه‌شان را از دست می‌دهند و این تجارب را در حافظه نگاه نمی‌دارند.

2. مدل پرنده‌اي انسان‌هاي مدل دوم، انسان‌هاي پرنده‌اي هستند. پرندگان چه خصوصيتي

دارند كه ملاصدرا برخي از انسان‌ها را از لحاظ معرفت‌شناختي به آنها تشبيه كرده است؟

ملاصدرا مي‌گويد وقتي پرنده‌اي روي بامي نشست، و از آن بام به سبب ضربۀ سنگ يا چوب

كودكي بازيگوش، زخمي و مجروح و رنجيده خاطر به هوا برخاست، اين تجربۀ تلخ را

فراموش نمي‌كند و ديگر به آن مكان كه در آنجا ضربه خورده بود باز نمي‌گردد، چرا كه

پرنده بر خلاف پروانه كه فاقد قدرت حافظه بود، قدرت حفظ تجربه‌اش را دارد.

شاعر هم در اين بيت دلش را به مرغي تشبيه كرده كه اگر به ضرب آزار، از بام قلب

معشوقش برخاست، معلوم نيست، دوباره هم به سراغ او برود؛       

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي           ز بامي كه برخاست به مشكل نشيند.

در اين مرحله انسان وقتي از جناح، باند، گروه و يا كشوري ضربه خورد، به قول معروف

 پشت دستش را داغ مي‌كند تا يادش بماند كه ديگر با آن شخص يا سازمان و يا حزب و جناح

همكاري نكند، اگر هم از چيزي، جايي، كسي، سازماني و يا كشوري آسيب و صدمه‌اي نديد،

 نمي‌داند كه نبايد اعتماد و اطمينان به خرج بدهد و بگريزد. كلام ملاصدرا در اين باب چنين

است: «انسان مادام كه در اين مقام و منزلت است، ... نهايت حد او اين است كه از آن چيزي

كه يك مرتبه از آن آزار و اذيت ديده فرار كند و تا زماني كه از چيزي متأذي و متأثر نشده،

‌نمي‌داند آن چيز از جمله مواردي است كه بايستي از آن فرار كند يا خير.» شايد بتوان حديث

مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي‌شود را هم در راستاي همين مدل تحليل كرد.

3. مدل اسبي از نظر صدرالمتألهين در اين مرحله، انسان از لحاظ معرفتي علاوه بر احساس

 و خيال، داراي درجه‌اي بالاتر به نام «مرتبۀ موهومات» است، لذا در برابر تهديدات و

 خطرات واكنش نشان مي‌دهد.

مرحلۀ سوم، مرتبه‌اي است كه حيوان بدون اينكه مجروح شود و ضربه بخورد، خطر را

 تشخيص مي‌دهد و بلافاصله واكنش نشان مي‌دهد. اسب بدون اينكه از شير لطمه‌اي ديده باشد،

 همواره از شير هراس دارد و هر زمان كه با شير روبرو شود، مي‌گريزد و يا گوسفند

همين‌كه گرگ را مي‌بيند، فرار مي‌كند، در حالي كه همين گوسفند از گاو، شتر و فيل كه

 بزرگ‌تر و رعب‌انگيزتر از گرگ هستند، فرار نمي‌كند.

انسان‌هايي كه در اين مرتبه از معرفت و شناخت قرار دارند، وقتي با خطري ربرو شوند،

فوراً تشخيص مي‌دهند كه در معرض آسيب قرار گرفته‌اند و براي گريز از خطر و تأمين

امنيتشان تدبيري مي‌انديشند. دانشجويي كه در طول ترم درس نخوانده و شب امتحان تا صبح

درس مي‌خواند تا از خطر مردودي و مشروطي بگريزد از اين دسته است. شاخصۀ انسان

مدل سوم، مواجه شدن با خطر است و تا زماني كه با تهديد روبرو نشود، استراتژي وتدبيري

براي مقابله با آن ندارد. بنابراين این افراد هم از حواس، هم از طبیعت، هم از تجارب

 تاریخی که دارند و هم از خود تاریخ عبرت می‌گیرند.

البته در اين ديدگاه هم سهم دنيا لحاظ مي شود و هم سهم عقبي، و هيچ‌‌يك كنار گذاشته نمي‌شود

 و عادلانه و منصفانه و عاشقانه و دلسوزانه هم به معاش انسان‌ها توجه مي‌شود و هم به معاد

آنها. انساني متعالي چون حسن ابن علي معتقد است كه سياست اين است كه حقوق خدا و

 زندگان و مردگان در آن رعايت شود. حق خدا اين است كه فرائضي كه خواسته انجام شود و

 از گناهاني كه نهي كرده دوري شود. حق مردم اين است كه وظائف خود را نسبت به برادران

 ديني خود انجام دهي و از خدمت به مردم بازنماني و همچنانكه زمامدار با تو به درستي رفتار

 مي‌كند تو نيز به درستي و خالصانه برايش عمل كن و هرگاه از راه راست منحرف شد، در

 برابر او ايستادگي كن و بر سرش فرياد برآور. حق مردگان اين است: از خوبي‌ها‌ي آنان

سخن بگو و از كارهاي بدشان چشم بپوش، زيرا آنها نيز پروردگاري دارند كه به حسابشان

رسيدگي خواهد فرمود، حال آنكه از منظر انسان متداني سياست به معناي حيله‌گيري و رسيدن

 به قدرت و ثروت است، ضمن آنكه در اين دستگاه حق معنا و مفهوم ندارد، و كاملاًً مغفول

 واقع مي‌شود؛ اينجاست كه دو سيستم تشكيل مي‌شود، انسان‌هاي اين دنيايي و انسان‌هاي آن

دنيايي اين دنيايي. امام حسن عليه‌السلام همچون مادر، پدربزگ، پدر، برادر و خواهرش

 انساني است از مدل پنجم. وقتي مجبور به پذيرش صلح مي‌شود و صلح تنها راه او براي

 متمايز كردن و شناساندن انسان مدل چهارم از انسان مدل پنجم است همين‌كار را مي‌كند و

 براي هميشۀ تاريخ اعلام مي كند معاويه و كساني كه همچون معاويه مي‌‌انديشند، شاخصۀ

بارزشان «كسب قدرت و ثروت، به هر قيمتي» است،‌ حتي استفادۀ ابزاري از دين و اعلام

 آن بر منبر، چرا كه عقل محاسبه‌گر اينان فقط تا تهديدات اين دنياي مادي قد مي‌دهد. در منطق

 امام حسن عليه‌السلام كار نيك را پيش از مطرح كردن درخواست نيازمند بايد برآورده

ساخت، تا آن احسان به قيمت آبروي آن سائل تمام نشود،‌ در حالي كه در منطق انسان‌هاي

مدل چهارم، بايد در صورتي به نيازمند كمك كرد كه سودي براي دنياي مادي داشته باشد و

 الا هيچ دليلي براي دستگيري از نيازمند، ‌حتي وقتي او دست نياز دراز كند، وجود ندارد.

الگوي مدل پنجم انسانيت، دو بار تمام اموال و سه مرتبه نيمي از دارايي‌اش را در راه خدا

 بخشيد. وي هيچ‌گاه در پاسخ نيازمندي نه نگفت. هر گاه كريم آل طاها، باغ و بستاني را از

 كسي مي‌خريد و سپس پيش مي‌آمد كه فروشنده‌اش به فقر و تنگ دستي مبتلا شود، حسن،

كه درود خدا بر او باد، باغ را با پولش به وي برمي‌گرداند، كاري كه شايد انسان متداني

هرگز فكر انجام دادنش را هم نكند. سبط اكبر كه بيست بار، با پاي پياده از مدينه رهسپار

مكه شده، دعوت فقرا و حتي بچه‌ها را مي‌پذيرفت و به خاطر خدا به آنها محبت مي‌كرد.

 او كريم بود. انسان‌هاي متداني با انسان‌هاي متعالي قابل مقايسه نيستند، چنانكه دانايان با

نادانان مساوي و يكسان نيستند..  بيست و هشتم صفر، مصادف با رحلت پيامبر و شهادت

امام حسن ـ عليهما السلام ـ مي‌باشد، و ما سوگوار چنين انسان‌هاي بزرگواري هستيم كه

 واقعاً جاي سوگ و عزا و ماتم دارد. اميد آنكه پيروان خوب و صادقي براي پيامبر

 رحمت و امام خوبي‌ها باشيم، انسان‌هاي نازنيني كه در قلۀ تمامي ارزش‌هاي الهي و

متعالي قرار دارند.

۴. مدل انسان متداني انسان‌هاي دنيايي، آسيب‌ها و تهديداتي را درك مي‌كنند كه هنوز اتفاق

 نيفتاده و مربوط به آينده است. ويژگي انسان متداني اين است كه علاوه بر اينكه همچون

انسان‌هاي مدل سوم تهديدات «حال» را درك مي‌كند، تهديدات «آينده» را هم تشخيص مي‌دهد.

تمامي كارشناسان، تئوريسين‌ها و استراتژيست‌ها در اين مدل قرار مي‌گيرند، چرا كه علاوه

بر پيش‌بيني خطرات احتمالي آينده، براي حل آنها چاره انديشي هم مي‌كنند.

تمامي كارشناسان، تئوريسين‌ها و استراتژيست‌ها در اين گروه قرار مي‌گيرند، چرا كه براي

خطرات احتمالي آينده، چاره‌انديشي مي‌كنند و تفكرات راهبردي دارند. مثلاً بررسي مي كنند

و مي‌گويند نفت و گاز كشور، روزي تمام مي‌شود، لذا بايد از انرژي جايگزين استفاده كنيم،

آن انرژي جايگزين هم به عنوان نمونه مي‌تواند انرژي هسته‌اي باشد. يا مثلاً اگر سيل، زلزله

و يا جنگي اتفاق افتاد، چه بايد كرد.

در اين مرحله كارشناسان و متخصصان قبل از اينكه تهديد عملي شود، خود را براي حل،

رفع و دفع و مديريت آن بحران آماده مي‌كنند و حتي سعي مي‌كنند تهديد را به فرصت تبديل

 كنند. عمروعاص و معاويه را هم مي‌توانيم در اين دسته قرار بدهيم، آنها خطرات اين دنيا

مي‌فهميدند. عمروعاص «به هرآبروريزي» كه بود توانست زنده بماند و با مشاوره دادن به

معاويه و با متوسل شدن به هر ابزار و «به هر قيمتي» كه بود، توانستند حكومت را از امام

 علي و امام حسن عليهما السلام، كه مانع جدي آنها بودند سلب كنند، و به قدرت و ثروت

برسند.

5. مدل انسان متعالي مدل پنجم، انسان‌هايي هستند كه علاوه بر اينكه براي مديريت تهديدات

دنيايي برنامه دارند و آنها را پيش‌بيني مي‌كنند و سعي دارند آنها را كنترل و مهار كنند،

خطرات و تهديدات دنيايي دورتر، بزرگ‌تر و پاينده‌تر را هم تشخيص مي‌دهند و براي آنجا

هم چاره‌انديشي مي‌كنند.

براي انسان مدل پنجم، رسيدن به قدرت و ثروت «به هر قيمتي» مطرح نيست و يا نفس

 كشيدن در اين دنيا با هر شرايطي مهم نيست، بلكه بر عكس، ارزش حكومت از منظر

انسان مدل پنجم، از كفش كهنه و آب بيني بزغاله و استخوان خوك در دست جزامي كمتر

 است و نفس نكشيدن در اين دنيا رستگاري بزرگ؛ مگر به يك شرط! و آن شرط اين است

 كه كسب قدرت و ثروت و نفس كشيدن او در اين دنيا، در راستاي تقرب به وجودي متعالي

 يعني خداوند تبارك و تعالي و آباد نمودن آن دنياي ناديدني و رفع خطر بس عظيم و غير قابل

 توصيف باشد.

اگر امام حسن عليه‌السلام در برابر معاويه دست به قبضۀ شمشير مي‌برد، به خاطر آن است

كه مي‌بيند، علاوه بر اين دنياي فاني، زندگي آحاد جامعه در دنياي باقي و ابدي هم مورد تهديد

و تخريب قرار گرفته است، نه اينكه هدف ايشان كسب قدرت و ثروت و حاكميت باشد.

زندگاني پيامبر گرامي اسلام (ص) از زبان امام علی (ع)

خداوند پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد، و در بهترين مكان‏ها استقرارشان داد.

 از صلب كريمانه پدران به رحم پاك مادران منتقل فرمود، كه هرگاه يكى از آنان درگذشت،

ديگرى براى پيش برد دين خدا به پاخاست.


خدا پيمان وحى را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند. ...

خداوند هرگز انسان‏ها را بدون پيامبر، يا كتابى آسمانى، يا برهانى قاطع، يا راهى استوار،

رها نساخته است، پيامبرانى كه با اندك بودن ياران، و فراوانى انكار كنندگان، هرگز در

 انجام وظيفه خود كوتاهى نكردند. بعضى از پيامبران، بشارت ظهور پيامبر آينده را دادند و

برخى ديگر را پيامبران گذشته معرّفى كردند. بدين گونه قرن‏ها پديد آمد، و روزگاران سپرى

شد، پدران رفتند و فرزندان جاى آنها را گرفتند


پيامبرى
كه بهترين آفريدگان در خردسالى، و در سنّ پيرى نجيب‏ترين و بزرگوارترين مردم

بود، اخلاقش از همه پاكان پاك‏تر و باران كرمش از هر چيزى با دوامتر بود.

خداوند پيامبرش را با نورى درخشان، و برهانى آشكار، و راهى روشن، و كتابى هدايتگر بر

 انگيخت. خانواده او نيكوترين خانواده، و درخت وجودش از بهترين درختان است كه شاخه‏

هاى آن راست و ميوه‏هاى آن سر به زير و در دسترس همگان است، زادگاه او مكه، و

 هجرت او به مدينه پاك و پاكيزه است، كه در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسيد.

 
شهادت
مى‏دهم كه محمّد ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند

 او را با دينى آشكار، و نشانه‏اى پايدار و قرآنى نوشته شده و استوار و نورى درخشان و

 چراغى تابان و فرمانى آشكار كننده فرستاد تا شك و ترديدها را نابود سازد و با دلائل روشن

استدلال كند، و با آيات الهى مردم را پرهيز دهد، و از كيفرهاى الهى بترساند.

هر گاه آتش جنگ شعله مى‏كشيد، ما به رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ پناه

مى‏برديم، كه در آن لحظه كسى از ما همانند پيامبر به دشمن نزديك‏تر نبود.


پس
به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويى است براى الگو طلبان، و

 مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب‏ترين بنده نزد

 خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر ـ صلّى اللّه

عليه و آله و سلّم ـ از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست،

دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شكمش از همه خالى‏تر بود، دنيا را به او نشان دادند

 اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏دارد آن را دشمن داشت، و چيزى را

كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز

مى‏دانست.

رسول خدا در حالى كه سرش بر روى سينه‏ام بود قبض روح گرديد، و جان او در كف من

 روان شد آن را بر چهره خويش كشيدم. متصدّى غسل پيامبر ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ـ

من بودم، و فرشتگان مرا يارى مى‏كردند، گويا در و ديوار خانه فرياد مى‏زد. گروهى از

فرشتگان فرود مى‏آمدند و گروهى ديگر به آسمان پرواز مى‏كردند. گوش من از صداى آهسته

آنان كه بر آن حضرت نماز مى‏خواندند، پر بود، تا آنگاه كه او را در حجره‏اش دفن كرديم.

 

20

هفته نامه داخلی،پهلوانی،ورزشی،فرهنگی و اجتماعی/شماره ۲۰

یک شنبه ۱۷/۱۰/۱۳۹۱ برابر با ۲۳صفر ۱۴۳۴ مطابق با ۶ژانویه۲۰۱۲

19

معرفی باستانی

ورزش باستاني كه جسم ورزشكار را به حد كمال مي رساند مملو از فضيلت هاي اخلاقي

وكرامتهاي انساني است ورزشي قوي و بي نظير براي پرورش روح نيز مي باشد.به بيان

ديگرهر زورخانه كار حقيقي كه درك صحيح و  كاملي از اين ورزش مملو از معنويت

داشته و با فطرت پاك خود عمل نموده باشدقطعا از صفات رذيله مبرا بوده و داراي صفات

 حسنه و خلق نيكو مي گردد.

بديهي است كه ورزش زورخانه اي مانند هر ورزش ديگري داراي قواعد و قوانيني است

 كه پيروي از آنها عامل نظام و پايداري ورزش است.ضوابط در زورخانه شامل دستور

العمل ها و قوانين و همچنين سنت هايي است كه عمده سنت هاي آن بر پايه ي فرهنگ و

 روحانيت و اخلاق بنا شده و غير قابل تغيير است.

لذا زورخانه ها در دوران طولاني عمر خود شاهد فراز و نشيب ها و رونق و ركودهايي

 بوده اند حتي مواقعي توسط حكام ظالم تعطيل مي شده اند.  نام گذاري زورخانه ها در زمان

 هاي مختلف تغييراتي داشته است كه اين تغييرات در اصل موضوع هيچ تاثيري ندارد به

عبارت ديگر نام آن لنگرگاه،ميدان،ورزشگاه،ورزشخانه،پاتوق، آماج خانه،...بوده است زيرا

هدف؛رسيدن به محتوي و اصل مطالب است نه نام آن.البته مقبول ترين نام مكان ورزش

باستاني در ميان مردم همان كلمه ي زورخانه است.

اساس وبنياد ورزش باستاني بر جوانمردي ،ظلم ستيزي،مظلوم نوازي،ايثار،ميهن دوستي،

گذشت و عفو ،تواضع و ادب،حفظ سلامت جسم براي خدمت، صداقت،انصاف ،مروت،نوع

دوستي،حق گويي و حق خواهي،نظم وانضباط،تبعيت از فرماندهي،و رهبري و خلاصه

دينداري به معناي واقعي و پيروي از محمد و آل محمد (ص)پايه ريزي شده و به راستي

مي توان گفت زورخانه يك كارگاه انسان سازي است.

در زورخانه چكيده و فشرده اخلاق اسلامي مرتب و مكررتعليم مي شود و پياپي به روح

ورزشكار القا مي گردد و ورزشكاران باستاني زور خانه را خانه مولا علي(ع) ومسجد دوم

مي خوانندو مطلب ديگر اينكه ورزش زورخانه اي سنگين و خشن است وبا اشعار زيبا و

  آواز دلنشين مرشدتلطيف مي شودبه گونه اي که ورزشكار خشونت ورزش را متوجه نشده

وبه وجد مي آيد؛چنانچه آواز و ضرب مرشد نباشد ورزشكار خسته مي شود و سريعتر از

 ادامه ورزش باز مي ماند و بايستي اذعان نمود كه ورزشكاران باستاني كار به همه

معصومين،بزرگان دين،جوانمردان و همه ظالم ستيزان ارادت و عنايت داشته از جمله ياد

 پيامبر اكرم با ذكر صلوات و با تا كيد بر خصلت هاي ويژه ائمه و بزرگان دين از جمله

 سخاوت حسن بن علي(ع)،شهامت و شجاعت حسين بن علي(ع) رافت و  رضاي عالم آل

محمدو وفاداري قمر بني هاشم و.....

با نگاهي به زندگي زورخانه كاران حقيقي در ميابيم كه فعالان روز و عابدان شب بوده اند و

 در صدد تعا لي روح و افزايش معنويات خويش و كسب تقوا بوده اند و با تاسي بر فرمايش

امير بيان علي(ع) كه فرموده اند: "دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد"،بوده وهستند و زورخانه

كاران حقيقي دنبال كسب صفات والاي جوانمردي كه بنا به فرمايش نبي مكرم كه خطاب به

اميرالمومنين فرموده اند:"تو اول فتي و جوانمرد امت من هستي"  در تلاشند كه پاي خود را

جاي پاي حضرت قرار دهند و بر اين اعتقادند كه علي بن ابي طالب بعد از نبي مكرم اسلام

 مانند و مثلش در فتي و پهلواني و مهرباني و هميان به دوش، مهر و عاطفه،بخشندگي و....

 و در يك كلام همان علي(ع)  كه نام ويادش قلب ها را منقلب مي سازد كه حضرت اسوه و

 الگوي زورخانه كاران و متصف به پيروي از آن بزرگوار در  اعصار مختلف زندگي

مي باشند.          

آداب ورزش زورخانه‌ای:

ورزش زورخانه‌ای آداب و سنتی خاص دارد. آداب و سننی که با تأسی از پهلوانان و دلاوران

افسانه‌ای، خُلق و خوی مردانگی و مروت و جوانمردی را در ورزشکاران بر می‌انگیزد یا

 نیرو می‌بخشد. این خصائل نیکو در قالب اشعار و داستان‌هایی به صورت آهنگین و به

 همراهی «ضرب زورخانه» که مهم‌ترین ساز این نوع موسیقی است، برای تهیج ورزشکاران

 در هنگام ورزش از سوی «مرشد» خوانده می‌شود. ورزشکاران هماهنگ با موسیقی مرشد

 جست و خیر می‌کنند و حرکات زیبای گروهی یا فردی به نمایش می‌گذارند.

پا زدن: مياندار در ميان گود مي ايستد و ورزشكاران پيرامون او گرد مي آيند. نخست پاي

 آرامي مي زنند كه به آن پاي (نرم) مي گويند و آن چنين است كه ورزشكار پنجه يك پا را

اندكي از زمين بلند مي كند و بر روي پنجه پاي ديگر، خود را تكان مي دهد و به آرامي پيش

و پس مي رود.

ورزشكاران در زورخانه چهار جور پا مي زنند:

 1ـ پاي اول (پاي چپ و راست)

 2ـ پاي جنگلي 

 3ـ پاي تبريزي اول و دوم و پاي سوم

4ـ پاي آخر.

1ـ پاي اول: ورزشكاري روي پنجه پا مي ايستد و پاي‌ها را پي در پي به چپ و راست

 مي گذارد. بدين گونه كه يك بار پاي راست را در كناره بيروني پاي چپ مي گذارد و در

 پي آن پاي چپ را در كناره بيروني پاي راست مي گذارد و اين كار را تند و پي در پي

ادامه مي دهد و در همين حال تن خود را نرم و آرام مي جنباند.

2ـ پاي جنگلي: ورزشكار روي پنجه هاي پا مي ايستد و با آواز و صداي ضرب مرشد يك بار

 سنگيني بدن خود را روي پنجه پاي چپ مي اندازد و پاي راست را به پيش پرتاب مي كند و

 بار ديگر روي پنجه پاي راست مي ايستد و پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند. اين كار تند و

 پي در پي انجام مي گيرد گاهي ورزشكار، ميان پاي جنگلي زدن (رخصت) مي‌طلبد و ميان

 گود مي آيد و مي چرخد. در اين هنگام ورزشكاران ديگر در كنار گود مي ايستد و او را

 نگاه مي كنند.

3ـ پاي تبريزي . الف ـ پاي اول: ورزشكار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر يكي از دو

 پاي خود تكيه و پاي ديگر را به پيش پرتاب مي كند. در اينحركات دست‌ها نيز مي‌جنبد. 

 ب ـ پاي دوم: پس از پاي اول ، مياندار از ميان گود با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد

 بي درنگ آهنگ ضرب را تند مي كند و مياندار به شرح زير (دو پا) مي زند، يكبار پاي

 راست و بار ديگر پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند و آنگاه پاي‌ها را يكي يكي كمي از زمين

برمي‌دارد و مي گذارد و در اين حال تمام بدن خود را نيز به نرمي تكان مي دهد. 

 ج ـ پاي سوم: پس از پاي دوم مياندار باز با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد آهنگ

 ضرب را عوض مي كند . در اين هنگام مياندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با اين

 فرق كه ورزشكار سه پا را پشت سر هم يكي پس از ديگري پرتاب مي كند و آنگاه كمي

 درنگ مي كند و دوباره همين روش پا مي زند.

4ـ پاي آخر: ورزشكار روي پنجه هاي دو پا مي ايستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها

 را بلند مي كند و يكي پس از ديگري به عقب مي برد و باز مي گرداند گويي دونده اي است

 كه در جاي خود ايستاده است و پيش نمي رود.

اربعین

مشهور بين عرف شيعه اين است كه امام سجاد(ع)به همراه اهل بيت سيدالشهدا(ع)در راه

 بازگشت ازشام به كربلا رفته و روز اربعين موفق به زيارت قبر مطهر حسين به علي (ع)

و اصحاب با وفايش شدند و پس از سه روز و اقامه ماتم به مدينه الرسول(ص) بازگشتندو

 نيز بين شيعيان مشهور است كه زين العابدين(ع)سر مطهر پدر رادر آن روز به بدن شريفش

ملحق نمودند.

اربعين سنت حسنه :كلمه اربعين دراصطلاح به چهلمين روزشهادت سالار شهيدان امام

حسين (ع) و ياران با وفايش گفته مي شود كه مصادف با روز بيستم ماه صفر مي باشد

تكريم و گراميداشت اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا و زيارت جابربن عبدالله انصار

 به همراه عطيه عوفي و ملاقات ايشان با اسرا در كربلا راز و رمز تداوم شعور عاشورايي

 و شور كربلايي در زمان هاي بعد بوده و خواهد بود.آيا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا

 در ميان انبيا و امامان هيچكدام ازايشان و حتي پيامبر اكرم (ص)مراسم اربعين ندارند اما امام

 حسين(ع) اين چنين مراسمي دارد و هم زيارت مخصوصه ؟ وآيا اربعين پيامي دارد كه ما از

 آن بي خبريم؟

اربعين در آفرينش انسان: خالق بزرگ جهان به خلق جهانش مشغول بود و گل وجود آدمي

 چون خميري به يد قدرت الهي در انتظارو... وسرانجام انسان پس از 40 روزصلاحيت

حضور در جمع مخلوقان را دريافت كرد.از آن پس به مادران ماموريت داده شد كه فرزندان

ادم را در رحم خود نگهداري و پس از تكمبل،تحويل عالم خاكي بدهند.و قرار شد كه سير

 تكاملي هم 40روزه باشد يعني از هر مرحله اي به مرحله ديگر و از شكلي به شكل

ديگر 40روز طول بكشد تا اماده زندگي جندين ساله در كره خاكي باشند . بشر از وقتي پا

 به عرصه وجود نهاد به او ياددادند هر چيزي را تا ديد لب نزند،به هر چيزي نگاه نكند

چون انسان هر غذايي را مي خورد تا 40 روز اثرش باقي است.

اربعين وانسان: انسان گاه چنان خويش را در اربعين در تاريخ خلقت نور مي بيند كه انگار

 از نور پديد آمده و تا 40 روز در نور است و گاه خد را در تاريكي مطلق مي بيند و تا 40روز

 در سياهي بعدها مي فهمد كه آن نورانينت و شادابي چهل روز معلول تناول طعام حلال و پاك

 بوده است. انسان ها پس از يك ديگر آمدند و آمدند تا جمعيت جهان به قدري زياد شد كه

حرف ها در دلها اثر نكرد،نوح (ع) با آن همه عظمت هرقدر تلاشش مضاعف مي شد كمتر

 نتيجه مي گرفت. آن گاه در پي بي ثمر ماندن تبليغ خود خداوند تا چهل سال مردان را عقيم

 كرد و و زنان را نازا و كم كم آژير خطر نواخته شد و تنها عده كمي از مردم در كشتي

 نشسته و نجات پيدا كردند. نااهلان قوم نوح با پسرش كه در جهالت خود غرق بودند و

 كوچك نرينشان چهل ساله بود در آب غرق شدند.در دريايي از آب كه به ظاهر آب بود اما

 قهر خدا بود و باز هم تكرار ،انقدر تكرار مي شد كه تا اين انسان خاك نشين عرش نشان

 شود. بار ديگر يونس ،پيامبر شد، امتحانش را پس داد و تا چهل روز در شكم ماهي زنداني

 شد در آنجا بود كه ذكريونسيه را تعليم او دادنداز آن پس انسان ياد گرفت اگر چهل روزذكر

 يونسيه را بخواند از ظلمت به نور مي رسد همانطور كه يونس آن ذكر را گفت و نجات

 يافت. نبي ديگري اربعين ديگري را به يادگار گذاشته است به نقل از امام علي(ع)،حضرت

 داوود مورد خطاب و نداي خدا قرار گرفت:"اي داوود تو خوب عبدي هستي اگر از بيت

 المال برداشت نمي كردي و از دسترنج خود مي خوردي" اين سخن بر حضرت داوود

سنگين آمد،تا چهل روز گريست تا خداوند آهن را در اختيارش قرار داد. موسي كليم الله

هم يك اربعين را تجربه كرد او ابتدا سي روز روزه گرفت و در پايان مناجاتش خطاب

رسيد ده روز ديگر بايد صبر كني و آن را به چهل روز رساني . وي براي گرفتن رسالت

 رفته بود اما قومش با هارون سرناسازگاري نهاده و گوساله پرست شدند. با عبور از گذر

 پرمخاطره ي انسان اين بيم هم مي رود كه نكند من هم روزي دچار ظلمت شوم ! خاتم پيامبران

 اخرين نسخه را چنين داده اند :"هركس چهل روز خويش را براي خدا خالص كند سرچشمه

 حكمت و عرفان از وجودش به جوش آيد و بر زبانش جاري شود." ازاين پس چله نشيني ها

و جويبار حكيمان پر آب و جاري شدالبته اين راه بي همراهي خضر قطعا ظلمات است به

همين دليل دو راهنما براي انسان گذاشته اند.در برون و درون انسان دوچراغ هدايت تعبيه

 شده است ؛عقل از درون و امام از برون ناظر انسان شد. اين راهنماي بيروني همچنان با

 انسان هست تا گام به گام او را به جنت رهنمون كند.راهنماي بيروني هر آنچه زيبنده اين

 راه است را در سبد بشر به يادگار نهاده است كه نام او حديث است. بايدها و نبايد ها شايسته ها

وغير آن همه و همه در اين سبد وجود دارد.پيامبر(ص)فرمودند:"هركس از سخنان ما چهل سخن

 حفظ  کند(وبه كارگيرد)شفاعتش مي كنم. پيامبر(ص) نسخه پيچيده اند كه چهل بار سوره توحيد

بخوانيد تا خداوند گناهان شما را ببخشد.سوره توحيد باراني است كه روح در آن شسته مي شود .

اربعين وامام حسین(ع): اربعين امام حسين(ع) اگرچه به نام ايشان است اما در حقيقت به اسرا و

 دسترنج ايشان تعلق دارد. اربعين روز تجليل از كاروان اسراست كه كتاب تاريخ عاشورا را

 براي مردم شهر خواندند و گروه مردم را بيدار كردند مردمي كه به خواب غفلت فرو رفته و

 از تبديل شدن امامت به سلطنت غافل شده بودند،رساند. جريان امامت و تلاش امام حسين(ع)

و چهل روز زحمت اسيران كربلاست كه مي توان به ثمر رسيدن آن را تماشا كرد. دو واقعه

مهم در اين چهل روز اتفاق افتاد؛يكي مسجد كوفه كه امام سجاد(ع) در آنجا چون اسيري

حضور داشت و يكي هم مجلس يزيد.در اين دو جا هم امام سجاد(ع) و هم عقيله بني هاشم به

 تفصيل و زيبا جريان انحرافي پس از پيامبر(ص) را تجزيه و تحليل كردند با سخنراني هاي

كوبنده بنيان ظلم را متزلزل كردند و اگر نبود حركت به طرف شام و بازگشت كه يك اربعين

 طول كشيد ،رشادتهاي امام (ع) و يارانش به ثمر نمي رسيد.بازگشت كاروان در اربعين

 امام(ع) به دشت كربلا نشان از تكميل هدفي است كه در لوح محفوظ يك اربعين به

انتظارش بودند. تعظيم شعائر ديني و رمز پويايي هميشگي نهضت و اعلام پاي بندي به مكتب

سرخ عاشوراست.اگر پيشوايان معصوم ما به برگزاري مراسم عزاداري ،نوحه خواني و

 مرثيه سرايي تاكيد بسياري داشته اند و براي گرياندن و گريستن،زيارت كردن و نماز خواندن

 بر تربت امام حسين(ع) ثواب و فضيلت هاي فراواني بيان كرده اند به دليل همين آثار بالنده

 معنوي و عاطفي است كه در روح مسلمانان آزاده برجاي مي گذارد. زيرا گراميداشت

چهلمين روز شهادت آن پرچمدار بزرگ اسلام .،زنده نگه داشتن ياد و خاطره او و پاسداري

 از ارزش هاي معنوي است حتي درنخستين اربعين عاشوراي حسيني نيز جابربن عبدالله

انصاري و عطيه عوفي به زيارت تربت پاك سيدالشهدا رفتند و در سوگ آن عزيز گريستند

 و به عزاداري پرداختند.

چگونه به شخصيت ديگران پي ببريم

شما اكنون ارزشهاي فكري خود را شناخته ايد اما براي تعيين ميزان هماهنگي ارزشي، بايد

 بتوانيد ارزشهاي فكريديگران را هم كشف  كنيد. اين كار، به ويژه هنگام تصميم گيري در

 برقراري ارتباطات گسترده، مثل ازدواج ، بيشتر شايان اهميت است. پي بردن به ارزشهاي

 فكري ديگران كاردشواري نيست به شرط آنكه اين نكات را كاملا رعايت كنيد.

 -1 مستقيما از كسي نخواهيد ارزشهايش را براي شما بگويد يا بنويسد؛  چه بسا كه افراد،

 به دلايل مختلف،واقعيت را نگويند و يا اينكه اصلا خودشان خود را خوب نشناخته باشند.

 ضمنا اين درخواست، احساس بدي را در مخاطب شما ايجاد مي كند. او احساس مي كند

 كه تحت تسلط شمااست و هيچ كس دوست ندارد تحت تسلط كسي باشد. اين درخواست،

 ضد برقراري ارتباط است و اگر شما بخواهيد ارتباط صميمانه برقرار كنيد كه ديگر بدتر.

 -2 در وهله اول، به رفتار شخص توجه كنيد؛  رفتار اجتماعي، نوع برقراري ارتباط با

ديگران ، شغل و حتي راه رفتن و لباس پوشيدن ما،  همه و همه ارزشهاي فكري ما را

نمايان مي كنند. وقتي شما يك فرد سيگاري را مي بينيد، بلافاصله پي مي بريد كه سلامتي

و همچنين ارزش گذاشتن براي ديگران، در نظام ارزشي او نيست چرا كه سيگار كشيدن،

 هم سلامت او را به خطر مياندازدو هم سلامت افرادي را كه پيرامون او هستند از جمله

شما. اگر شما نسبت به اطراف خود دقيق باشيد، انعكاس نظام ارزشي افراد را در رفتار

آنها، كاملا مشاهده م كينيد. البته گاه ممكن است شما براساس برخي از ارزشهايتان عمل

 نكنيد. كه بعد، دچاراحساس گناه مي‌شويد؛ اما آنچه درشناسايي ارزشهاي ديگران براي

 شما اهميت دارد، همان عمل و رفتار شخص است. آن ارزشهاي فكري كه به گوشه اي

از ذهن پرتاب شده اند و غبارگرفته اند، بي فايده اند. بايد به ارزشها پايبند بود و عمل كرد.

 گذشته از اين،ارزشهايي كه برخلاف آنها رفتار شود، واقعاً براي شخص ارزشمند نيستند

 و يا در حال رنگ باختن هستند.

-3 در درجه دوم، به خانواده شخص نگاه كنيد؛  در آغاززندگي، يعني بلافاصله پس از تولد،

 شما اولين رابطه خود را با دنياي خارج برقرار مي كنيد 

 اين اولين رابطه، ارتباط با والدين است. تاثيرپذيري شما از والدين در دوران كودكي،بسيار

 بسيار زياد است. به همين دليل، يكي از عوامل مهم و اصلي و موثر در شكل گيري نظام

 ارزشي شما، همان ها هستند و غالبا شما آيينه ارزشهاي فكري والدينتان هستيد. رفتار

 اشخاص، گاه ممكن است متظاهرانه باشد. از اين رو يك روش عالي براي شناختن افراد،

 توجه به رفتار خانواده آنهاست. پسري به خواستگاري مي رود و براي رسيدن به دختر

 مورد نظرش، در مورد خود، دروغ مي گويد يعني ارزش راستگويي را زير پا مي گذارد

و بعد هم به شدت احساس گناه مي كند.اما خانواده اين پسر كه در شرايط احساسي قرار

نگرفته اند؛ ارزشها را پس و پيش نمي كنند و طور ديگري عمل مي‌نمايند. اين يك واقعيت

است كه خانواده هر كس تاحد زيادي، آيينه ارزشهاي فكري او است. در احاديث و روايات

 اسلامي، خانواده به عنوان يكي از ملاك هاي بسيار معتبر براي ازدواج معرفي شده است

 وفراوان تا يكد شده كه: براي ازدواج ، به اصالت خانوادگي افراد، توجه نماييد. يكي از

اشتباه هاي فاحش نسل جوان اين است كه مي گويد: « من مي خواهم با خودش ازدواج كنم،

 نه با خانواده اش. آنها هر طور كه مي‌خواهند باشند من كاري به آنها ندارم. »اين اعتقاد ،

اگر چه در ظاهر درست به نظر مي رسد، اما درست نيست. شما به مشكلات پس ازازدواج

 بسياري از صاحبان اين عقيده نگاه كنيد و ببينيد اين مشكلات در كجا ريشه دارند؟ اگر چه

 يك شخص مي‌تواند با پذيرش ارزشهاي فكري برتر، نسبت به خانواده اش رشدفكري بيشتري

 پيدا كند و نظام ارزشي بهتري داشته باشد، اما نمي‌توان نقش مهم اصالت خانوادگي را ناديده

 گرفت. چرا كه خانواده نشان مي دهد كه خميرمايه هر كس، چگونه شكل گرفته است. البته

 ، اعتقاد غلط تر، آن است كه شما به بدنبال كسي باشيد كه خانواده هاي عالي دارند. اين

روش گرچه گه گاه رشد شما را سبب مي شود؛ هميشه درست نيست، شمابايد با كساني

 ارتباط صميمانه برقرار كنيد كه ارزشهاي خانوادگي آنها، با ارزشهاي كلي خانواده

-4 به دوستان شخص توجه كنيد؛ ما مجموعه دوستان خودهستيم. اگر چه پنج دوست صميمي

 داشته باشيد هر يك از اين پنج دوست، گوشه اي ازارزشها، عقايد و انديشه هاي شما را تا

 يكد مي كنند و بروز مي دهند. دوستان هركس،معمولا آيينه و بازتاب بخشي از انديشه‌هاي

 او هستند. از اين رو ، براي پي بردن به نظام ارزشي هر شخص، بايد ببينيد كه با چه كساني

 مراوده دارد؟ با چه اشخاصي رفت وآمد مي‌كند؟ با چه كساني بيشتر در ارتباط است؟ حتي

 اگر رفتار شخص در برخورد با شمامتظاهر انه باشد؛ دوستان او در هر حال خودشان هستند

 و رفتار فريبكارانه ندارند وملاك خوبي براي سنجش آن شخص هستند چرا كه اطرافيان ما

همان انديشه هاي ما هستند كه در شكل انسان متجلي شده اند. نگوييد: « او خودش، آدم خوبي

 است، دوستانش بد هستند. » يقين بدانيد كه بين بد و خوب دوستي  برقرار نمي گردد. اگر

 دوستان او به نظر شما بدهستند؛ خودش هم بد است. خلاصه آنكه تصوير روشن و واضح

 ارزشهاي هر كس، در آيينه رفتارها و ارتباطهاي آن شخص، قابل ديدن است. براي پي بردن

 به ارزشهاي فكري ديگران بايد به اين مسايل توجه كرد و همچنين با آنها ارتباط برقرار نمود.

روابط ما بايدبراساس هماهنگي ارزشهاي فكري مان باشد. بنابراين اكنون شما بايد در روابط

 خودتجديدنظر كنيد. يادتان باشد در زندگي شما هرگز تغييرات سريع و پايدار و وسيع به وجود

 نمي آيد مگر آنكه روابط خود را تغيير دهيد.

 

19

هفته نامه داخلی،پهلوانی،ورزشی،فرهنگی و اجتماعی/شماره ۱۹

یک شنبه ۱۰/۱۰/۱۳۹۱ برابر با ۱۶صفر ۱۴۳۴ مطابق با ۳۰دسامبر۲۰۱۲

لیلی و مجنون

کسی گفت که چیزی را از یاد برده ام. مولانا گفت:

در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد.

تو برای کاری به دنیا آمدی که آگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده ای.

از آدمی کاری بر می آید که آن کار نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوه ها،

اما تومی گویی کارهای زیادی از من بر می آید،این حرف تو به این می ماند که شمشیر

گرانبهای شاهانه ای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام؛

یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و

 کدوی شکسته ای را به آن آویزان کنی.

ای نادان این کار از میخی چوبین نیز بر می آید

خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی!

بهانه می آوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار می گذرانم دانش می آموزم،

 فلسفه و فقه و منطق و ستاره شناسی و پزشکی می خوانم،اما این ها همه برای تواست

و تو برای آن ها نیستی.

اگر خوب فکر کنی در می یابی که اصل تویی و همه این ها فرع است.تو نمی دانی که

چه شگفتی ها و چه جهان های بیکرانی در تو موج می زند.

آخر این تن تو اسب توست اسبی بر سر آخور دنیا، خوراک این اسب که خوراک تو نیست.

روزی مجنون آهنگ دیار لیلی کرد. با بیقراری برشتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به

 جاده زد در راه گاه خیال لیلی آنچنان او را باخود می برد.

شتر نیز در گوشه ی آبادی بچه ای داشت او هر بار که مجنون را از خود بیخود می دید

به سوی آبادی بازمی گشت و خود را به بچه اش می رساند.

مجنون هر بار که به خود می آمد در می یافت که فرسنگها راه را بازگشته است. او

سه ماه در راه ماند.

پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست اورا رها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی

به راه افتاد.

داستانک

پیرمردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند.دستان پیرمرد

میلرزید و چشمانش خوب نمیدید و به سختی میتوانست راه برود . هنگام خوردن شام،

غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند:باید درباره پدر بزرگ کاری بکنیم،

وگرنه تمام خانه را بهم میریزد.آنها یک میز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدر بزرگ

 مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد.بعد از اینکه یک بشقاب از دست پدر بزرگ افتاد و

شکست،دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد.هر وقت هم خانواده او را

سرزنش می کردند،پدر بزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت.

یک روز عصر، قبل از شام، پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه

چوب بازی میکرد.پدر رو به او کرد و گفت: پسرم،داری چی درست میکنی؟

پسر با شیرین زبانی گفت:دارم برای تو ومامان کاسه های چوبی درست میکنم که وقتی پیر

 شدید، در آنها غذا بخورید!و تبسمی کرد و به کارش ادامه داد.

از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر یک میز غذا می خورند.

*******************

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند . پیرمرد همیشه از خرو پف های همسرش

شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب

بهانه گیری او می گذاشت. این بگو و مگو ها همچنان ادامه داشت تا اینکه روزی پیرمرد

فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خرو پف می کند و آسایش او

 را مختل کرده ، شبی همه ی سر و صدای خرناس های گوش خراش همسرش را ضبط

کرد پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن

خرو پف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا میکند غافل

از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است...؟!!

از آن شب به بعد خرو پف های ضبط شده پیرزن

لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود؟!

*******************

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ.

 ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ

 ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ.ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ

 ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ:ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ

 ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ. ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩ

 ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ.ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺳﺎﻟﻬﺎﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ

ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ.ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ

 ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ. ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ

 ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟

ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:

ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ!

سلامتی همه دخترای با محبت

 

زورخانه

زور خانه و مرشد.

نماي بيروني زورخانه چهارگوش است با گنبد و يا گنبد گلدسته مانند كه محل ورود هوا

 و نور آفتاب از دريچه ها به درون زورخانه هاست. در ورودي زورخانه را عمدا كوتاه

 مي سازند تا وارد شوندگان به احترام و به نشانه تواضع و فروتني سر فرود آورند.

درست در زير سقف زورخانه و حدود 70 سانتي متر پايين تر از سطح زمين گود قرار

 دارد. از دور گود تا جايگاه تماشاگران حدود 5/1 تا 2 متر فاصله است و ارتفاع از كف

گود تا بالاي گلدسته نزديك به 10 متر مي رسد. گود زورخانه را متناسب با وسعت فضاي

 زورخانه به صورت ، شش ضلعي و يا هشت ضلعي مي سازند . و اصولا گود مقدس در

زورخانه هايي كه بر اساس معماري صحيح و با آگاهي از پيشينه ايي ورزشخانه سنتي و

 باستاني درست شده باشند بايد هشت ضلعي باشد و همچنين نورگرهاي طاق گنبد فراز گود

 نيز يا هشت روزنه داشته اند و يا بصورت ستاره هشت پر با شيشه هاي ضخيم ساخته

 مي شده است.

سردم:

سر دم زورخانه در يكي از غرفه هاي چسبيده به راهروي زورخانه درست شده است و

 آن صفه اي است نيم گرد كه كف اش از كف زورخانه يك متر تا يك و نيم متر بلندتر است.

در جلوي «سر دم» چوب بستي است كه به آن زنگ آويخته است.

مي‌گويند نخستين كسي كه طرح ساختمان زورخانه را ريخت «پورياي ولي» بود. نام

پورياي ولي (محمود قتالي خوارزمي) است و او در نيمه دوم سده هفتم و نيمه نخستين

 سده هشتم هجري مي زيسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمي گرم و گيرا

داشته است.

شمارش مرشد:

هنگامي كه پهلوان و يا پيش كسوتي مشغول كشيدن كباده است، مرشد بايد ضمن ضرب

 گرفتن هر يك از حركات او، از يك به بالا بشمارد. شمارش دفعات و تعداد حركات در

كباده بالاترين حد احترام است.

حماسه خواني و حكمت گويي:

مرشد بايد به هر بهانه اشعار و رباعي هاي نغز و پر مغز براي تنبيه (يادآوري و فراگيري)

 و يا ارشاد ورزشكاران را به سرنوازي با كلام شمرده و قابل درك بخواند. در گذشته كه

زورخانه ها در آموزش و پرورش جوانان نقش ثابتي داشت خواندن اشعار متضمن پند و

ارشاد در سطحي گسترده و به طور جدي، توسط كهنه سواران خردمند و صاحب نفس

 انجام مي شد.

دادن شعارهاي مناسب براي تشويق ورزشكاران:

رسم است كه در زورخانه ها مرشد براي تشويق، موقع چرخ يا انجام بعضي حركات

چابكانه و خوش نما، ضمن گرفتن ضرب هاي متولي، شعارهايي مناسب سن و كسوت هر

 ورزشكار با صداي بلند و كشيدن با مضامين خطابي به عبارات زير جاشني سخن خود

مي كند.

ماشاءالله، به: ورزشكار چابك.

سهراب يل، علي نگهدارت، به : جوان رسا.

علي اكبر حسين، به: جوان.

قاسم به حسن، به : جوان.

سربازي كوي حق! امام هشتم يارت، به : سربازان و ارتشبان.

نازجان شيرين كار، به : شيرين كار.

سام نريمان، سالار گردان، به : سابقه دار ساخته.

رستم پيلتن، گو زابلي، به : پيش كسوت.

تهمتن دوران، دلاور ايران، به : پهلوان

يل شير دل، اژدهاي دمان، به : پهلوان پر جنب و جوش.

علي اژدر در شير بيان نجف ، برمنكرت لعنت، به : پهلوان بي رقيب.

علمدار حسين، به : ميان سال رسا.

سپهسارلار حسين، عباس به علي، به : ميان سال نيرومند.

سپهسالارعلي ، مالك اشتر، به : سالمند سابقه دار.

سردار اهل بيت، به : سالمند و پيش كسوت.

حبيب بن مظاهر، به : مرد سالخورده.

پير سحرخيزان، به : به پيرمرد عابد و مومن.

جد سادات، به: سادات تازه كار.

به سرور كاينات، خلق خوش محمد صلوات، به : سادات سابقه دار  

 

 

           

چرا به ما جعفری مذهب می گویند؟

 براي اين سؤال يك جواب معروفي هست كه مي‌گويد: «چون اواخر دوران بني‌اميه،

دوران ضعف و انحطاط آن بود و اوائل دوران بني‌عباس هم آنها هنوز قوي نشده بودند و

 ابتداي كارشان بود، در اين فاصله امام جعفر صادق (ع) از فرصت استفاده كردند و

ترويج معارف الهي دادند. لذا مذهب شيعه به نام مذهب جعفري نام گرفت.»  جواب

صحيح اين سؤال، اين نيست. اين جواب، جواب ضعيفي است، و شايد هم اصلاً درست

نباشد. پاسخ صحيح‌تر چيست؟ ـ ما بني‌اميه را حتي در دوران امام باقر و امام صادق (ع)

به طور كلي قوي مي‌بينيم. آنها تا اواخر عمرشان، كار را با خشونت، استبداد، ظلم و

 ديكتاتوري پيش بردند؛ يعني ضعف آنچناني پيدا نكردند. اصولاً «عبدالملك‌ها» و «وليدها»

كساني نبودند كه بگوييم حكومتشان ضعيف بود. آنها با كمال خشونت و استبداد به كارهاي

حكومتي مي‌پرداختند. بنابراين بايد جواب اين سؤال را طور ديگر ذكر كنيم. از لابلاي

تاريخ يك جواب درست‌تري نسبت به اين سؤال به دست مي‌آيد: جواب اين سؤال برمي‌گردد

 به «مسأله تدوين سنت رسول‌ا... (ص).» مي‌دانيد كه از زمان خليفه اول  به بعد، تدوين

و بيان سنت پيامبر (ص) ممنوع شد. اين سياست در درواني طولاني، تا زمان عمر‌بن

عبدالعزيز كه متوفاي سال 99 هجري است، ادامه داشت. سياست اين بود كه سنت رسول‌ا...

 (ص) نقل و تدوين و مكتوب نشود. حتي «عبدالله بن عمر» كه باصطلاح آقازاده‌ي زمان

خود بود به لب‌هايش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «سالي بر ما گشت در حالي كه اجازه نداشتيم

يك كلمه از حديث و سنت پيامبر سخن بگوييم.» نتيجه اين سياست اين شد كه به روايت

«ابن حجر عسقلاني» حدود 120 سال و به نظر «غزالي» حدود 140 سال تدوين سنت

ممنوع بود.

بعد از اينكه عمربن عبدالعزيز اين ممنوعيت را شكست و به سرتاسر كشور اسلامي

بخشنامه كرد كه نوشتن سنت جايز و مباح است، دنياي اهل سنت به فكر افتادند كه چه

كار كنند؟ مي‌خواستند سنت پيامبر (ص) را نقل كنند و بنويسند اما كساني در بين آنها نبودند

 كه حامل اين سنت باشند. اصحاب پيامبر از دنيا رفته و نسلشان منقرض شده بود. عده‌اي

از آنها شهيد شده بودند و جمع زيادي هم به مرگ طبيعي مرده بودند. اينجابود كه دو راه

براي بيان و نقل حديث تصور مي‌شد و عملي بود:

1ـ راه جعـل حـديـث يـا حـديـث سـازي .           2- راه اخذ حديث از اهل بيـت پيامبـر (ص)

راه اول اين بود كه بسياري از راويان و كساني كه خود را محدث مي‌دانستند ـ مانند

 ابوهريره‌ها ـ شروع به جعل حديث كردند و حديث ساختند. «اسد حيدر» در كتابي كه

با نام الامام صادق (ع) نوشته از منابع اهل سنت نقل كرده است كه: «خليفه‌اي از خلفاي

بني‌عباس نشسته بود. يكي از اين محدثين حديث‌ساز وارد دربارش شد. خليفه پرسيد:

مي‌تواني يك حديث از پيامبر براي ما نقل كني. محدّث جعلي هم گفت: پيامبر فرمود من

چهار چيز را دوست دارم. خوب، آنچه كه از پيامبر معروف است اين است كه فرمودند

 سه چيز را دوست دارم، اما اين حديث‌ساز در دربار حاكم عباسي گفت كه پيامبر فرموده

من چهار چيز را دوست دارم، و آن چهارمي عبارتست از كفتربازي!! يعني پيامبر

 ـ العياذ بالله ـ فرموده باشند من اينكه كسي با كبوتر بازي كند و كبوتر را بپراند دوست دارم!

خليفه هم جايزه‌اي به اين باصطلاح محدّث داد. وقتي محدث بيرون رفت، خودِ اين حاكم به

اطرافيانش مي‌گويد: به خدا اين محدث دروغ گفت و نسبت دروغ به پيامبر داد! گفتند:

چرا؟ گفت: حديث پيامبر راجع به همان سه موضوع است اما اين محدث مي‌دانست كه من

كفتربازم و كبوتر را دوست دارم لذا به خاطر خوشايند من اين دروغ را به پيامبر

نسبت داد!»

 ابوهريره جاعل حديث و يكي از حديث سازان معروف است كه 5374 حديث از منابع

برادران اهل سنت ما از ايشان نقل شده است. 5374 حديث يعني اينكه مجموع احاديث

 نقل شده از چهار خليفه ابوبكر، عمر، عثمان و علي‌بن ابي‌طالب (ع) و زوجات پيامبر(ص)

و تمام بني‌هاشم و عشيره پيامبر، همه اينها يك طرف، و احاديث ابوهريره يك طرف! در

حالي كه ابوبكر ـ طبق آنچه كه برادران اهل سنت مي‌گويند ـ 23 سال با پيامبر بوده و

ابوهريره فقط 21 ماه با پيامبر بوده است، ابوهريره 5374 حديث از پيامبر نقل كرده،

اما ابوبكر 142 حديث نقل كرده است. بنابراين از اينجا انسان مي‌فهمد كه ابوهريره

بيشتر اين احاديث را وضع و جعل كرده است. راه دوم نقل حديث كانال دوم و راه دومي

كه مي‌شد حديث پيامبر (ص) را به دست آورد از راه اهل بيت پيامبر (ص) بود. اما

علي‌بن ابي‌طالب (ع) و فاطمه (س) در گذشته بودند؛ حسنين (ع) و امام سجاد هم با آن

حوادث كه برايشان پيش آمد به شهادت رسيده بودند. حال، درست در زمان امام محمد

باقر (ع) و بيشتر در زمان امام جعفر صادق (ع) حديث نويسي و نقل حديث مجاز و

 مباح شده است.

اين دو امام از اين موقعيت استفاده زيبايي كردند؛ اين پدر و پسر حدود 40 سال از اين

 فرصت به دست آمده استفاده كردند و نشستند و شاگرد تربيت كردند و ترويج حقايق

كردند. امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ـ به خصوص امام صادق (ع) ـ بارها فرمودند:

 «حديث ما حديث پيامبر و سنت پيامبر است و ما از خودمان چيزي نمي‌گوييم». بسياري

از رهبران اهل سنت پاي درس امام صادق (ع) بودند؛ بسياري از ادبا و محدثين و مفسرين

 از ملل و مذاهب و فرقه‌هاي مختلف پاي درس امام صادق (ع) بودند. اين كار در زمان

اميرالمؤمنين (ع) يا امام حسن مجتبي (ع) مجاز نبود؛ اما در زمان امام صادق (ع) وقتي

كسي وارد مساجد مي‌شد مي‌ديد مجموعه‌هايي نشسته‌اند كه مي‌گويند: «حدّثني جعفربن محمد؛

يعني جعفر صادق اين حديث را فرمود.»

 بنابراین عالي‌ترين و بهترين جواب براي سؤال  شما كه چرا مذهب تشيع را جعفري مي‌گويند

 اين است كه تدوين سنت در زمان امام باقر (ع) و بخصوص امام صادق (ع) مجازشد.

اصحاب هم نبودند تا اهل سنت احاديث را از اصحاب جمع كنند. لذا آمدند سراغ اين دو امام.

 آنها ـ و بيشتر امام جعفر صادق (ع) ـ هم از اين فرصت بيشترين استفاده را كردند. بسياري

از احاديث اهل سنت هم به امام صادق (ع) مي‌رسد«ذهبي» در مسائل رجالي و مشابه آن،

بزرگ‌ترين و كارشناس‌ترين كارشناسان اهل سنت است. او در كتاب ميزان الاعتدال

  به «ابان‌بن تغلب» مي‌رسد. خوب معلوم است ابان شاگرد امام باقر(ع) و

 امام صادق است(ع). ذهبي وقتي از ابان صحبت مي‌كند، ايشان را «ثقه» و «صادق» و

«باتقوا» معرفي مي‌كند اما بعد در همان ميزان الاعتدال يك چيزي اضافه مي‌كند و

مي‌نويسد: «و لكنه ذا بدعه‌ي» يعني اين ابان با اينكه باتقوا و راستگو و مورد اطمينان معرفي

 نموديد؟جواب مي‌دهد: اگر ما اهل سنت بخواهيم احاديث امثال ابان‌ها را از كتاب‌هايمان دور

 كنيم، عمده فرهنگ پيامبر (ص) را بايد از كتاب‌هايمان كنار بگذاريم و دور بريزيم. مگر ما

مي‌توانيم احاديث شاگردان مانند جعفر صادق و محمدباقر را كنار بگذاريم؟ پس مي‌بينيم كه

حتي منابع اهل سنت، پر از احاديث امام باقر (ع)، امام صادق (ع) و بطور كلي اهل بيت و

شاگردان اين امامان ـ مخصوصاً شاگردان امام صادق (ع) ـ است. بنابراين، به همين دليل

 است كه مذهب اهل بيت را به نام «جعفري» ناميدند؛ چون بيشترين نقش و استفاده از

 فرصت را امام جعفر صادق (ع) داشتند .

یادداشت

زنان و جامعه اسلامی

درعصرغیبت که دوره پنهان زیستی امام عصر(عج)است،معتقدان به مهدویت برای

 زمینه سازی ونیل به جامعه موعودجهانی،دارای رسالت هاومسئولیت های خطیری

 هستند که پایبندی واجرای آنها می توانند زمینه سازظهورآن حضرت باشند.

دراین میان،نقش زنان،که 50 درصدجمعیت بشررا به خوداختصاص داده اند،مهم و

تأثیرگذاراست زیرا زنان منتظر،علاوه براین که نسبت به خویشتن مسئولیت دارندوباید

خودراجزء منتظران واقعی قراردهند،بایدبه دیگرسازی،یعنی تربیت وتعالی نسل منتظر

نیزهمت گمارند.

مهدی باوری ومهدی یاوری دومشخصه اصلی نسلی است که بایدزمینه سازحکومت

 مهدوی باشد.این دوشاخصه درشاکله نسلی جدید که باسهمگین ترین طوفان های بنیان

 براندازدین ودینداری مواجه هستندشکل نمی گیرد مگربا تربیت دینی واصولی وهمراه

بینش وآگاهی وسکانداراین مهم مادران وزنان هستند.درطول تاریخ تشیع،یکی ازنقش های

 بی بدیل،دفاع ازولایت وتلاش برای حفظ این ارزش ونیز تربیت نسل ولایی وزنده

 نگه داشتن محبت اهل بیت(ع)به ویژه یادواندیشه مهدوی بوده است.

زمینه سازان انقلاب جهانی امام عصر(عج)منتظران راستینی هستند که درانتظار

حضرت مهدی (عج)روزشماری می کنند.ودراین زمینه،جنسیت معنایی نداردوتنها تفاوت،

به چگونگی کارآیی افرادبرمی گردد.لذا امام خمینی(ره)درباره زنان فرمودند:

«زن مربی جامعه است، از دامن زن انسان پیدا می شود، مرحله اول مردو زن صحیح،

 از دامن زن است. مربی انسان ها، زن است ».

زن درخانواده چشمه محبت وقرابت است وشالوده خانواده را بنیان می گذارد،تأثیرزن در

خانواده ازجنبه های مختلف وبه صورت مشهود،درنقش مادروهمسر مشاهده می شود.

مادرمی تواندبااعمال ورفتارخود،کیفیت بندگی و حمایت ازامام را به فرزندان بیاموزد.

همچنان که امام حسن مجتبی (ع)شبانگاه تا صبحدم،نظاره گرمادرخویش،حضرت زهرا(س)

است که ازشب تا صبح به عبادت خدا مشغول است ودرحق همسایگان دعا می کند.

مادری که جلوه گاه عشق به خداوامام زمان(ع)است وصبح خودرا بادعای عهد،آغاز

می کندولقمه ای بدون نام خدا برنمی دارد،گامی جزرضای خدابلند نمی کندوساعات شبانه

روزخودرا بایادخداوامام زمانش برای زندگی تلاش می کند. به طورمسلم جلوه گاه تعلیمات

 نوربخش اسلام است وتأثیرات عمیق باطنی برروی خانواده خودمی گذارد.دعوتی که برپایه

مهرومحبت باشدهمواره پذیرفته می شود و مادربه دلیل جایگاه عاطفی که درخانواده دارد،

همواره می تواندجلوه گاه جمال الهی وبهترین انتقال دهنده علوم ومعارف اهل بیت (ع)

باشدفرهنگ جامعه،روح وحقیقت نظام اجتماعی را شکل می دهد که شامل ارزش ها،

شناخت وایدئولوژی آن مکتب است.پایه واساس امورفرهنگی راتعلیم وتربیت تشکیل

می دهدواجتماع نیزبرهمین اساس استوارمی باشد،سایرامورسیاسی،نظامی،اقتصادی نیز

تحت تأثیرامورفرهنگی قراردارند. زنان همواره دردفاع ازاسلام وارزشهای اسلامی

مشارکت داشته اندودرپیروزیانقلاب اسلامی نیزسهم قابل ملاحظه ای ایفا نمودند وحضرت

امام خمینی(ره)دراین باره فرمودند:

«درمملکت ما این طورشدکه بانوان همدوش،بلکه جلوترازمردهاازخانه

هابیرون آمدندودراین راه اسلامی زحمت کشیدندورنج دیدند... »

حضورزنان درصحنه سیاسی،زمینه ساز حکومت جهانی ولی عصر(عج)است.مصادیق

 این حضور درصحنه های مختلف،مثل:تظاهرات علیه استکبار،شرکت درانتخابات،تأیید

رهبرومسئولین،امربه معروف ونهی از منکر،آمادگی های دفاعی،...قابل مشاهده

است. نقش اساسی ومهمی که زنان می توانند برای زمینه سازی ظهوردرزمینه

اقتصادی ایفا کنند توجه به خودکفایی اقتصادی برای رهایی ازوابستگی است زیرا

ترویج فرهنگ مصرف گرایی ازسوی سوداگران غربی،بیشترمتوجه زنان است

وهرروزبا القای مدهای مختلف ومحصولات جدید درصدد پرکردن جیب های

خود ومشغول کردن جوامع دیگربه امورمادی وخالی کردن جیب سایرکشورها

هستند.لذا جایگاه زنان وحضورآنان درتمام صحنه ها فصلی درخشان وخواندنی

است .تصویری شگفت وبدیع والگوهایی زیبا ازتعهد،ایمان،معرفت وپاکبازی رابرابر

نگاه،ذهن،و ضمیر ها می نشاند که به چند بعد اشاره می گردد:

بعد تأیید،پذیرش و همراهی:

کدام افتخار برای زنان فراتر از این که نخستین ایمان آورنده به اسلام «زن »است زنی که

حمایت مالی وجانی وی هنگام خطروهمدلی روحی اوپشتوانه تحقق آرمانهای پیامبراکرم(ص)

است چهره هایی همچون خدیجه،فاطمه بنت اسد،سمیه،و...را می توان مطرح کرد.

شرکت درجهادوپذیرش شهادت:

 «ام عماره »یا «نسیبه » درغزوه احد همین که جان

 پیامبر(ص)را در خطردیدبه دفاع از ایشان پرداخت. «قمر » مادر و «هانیه » همسر

 جوان وهب در کربلا که مادر بعد از شهادت پسرش، سر فرزندش را به سوی دشمن پرتاب

 نمود و اظهارداشت: «ماهدیه ای که در راه خدا داده ایم ، پس نمی گیریم و با عمود خیمه به

کفار حمله کرد و دو تن را به هلاکت رساند و هانیه توسط دشمنان درکنارهمسرش به

شهادت رسید.

روشنگری و تداوم راه شهیدان:

«ذات النظامین » زنی شجاع که همراهحضرت علی(ع) در صفین حضور یافت و با

سخنرانی های آتشین بذر شجاعت درجان ها می افشاند و درخشان ترین چهره روشنگر،

صبور و رسول کربلا،زینب کبری(س)است که دوام ،کمال و تمام کربلا ازآن اوست و به

 راستی بی او، امروز نشانی از کربلا نبود.

تحول شگرف:

تحول شگرف و شکوهمند انقلاب اسلامی،راهی نو و زیستی دیگرگونه را فراروی زنان

 مسلمان ایران در همه صحنه ها قرار داد.پیشتازی زنان و تاثیر وصف ناشدنی آنان وقوع،

 تحقق و تثبیت انقلاب اسلامی ،هشت سال دفاع مقدس، حماسه همدلی، همراهی، صبوری،

ترغیب و برانگیختگی و ایثار و پاکبازی، ارسال بسته بندی ها، همراه نوشته هاو نامه های

دلگرم کننده در طول سال های دفاع مقدس، فرستادن همسران،برادران، فرزندان و عزیزان

خویش به جبهه های نبرد و بدرقه رزمندگان اسلام در اشک و لبخند و پس از اطلاع از

شهادت یکی از اعضای دیگر خانواده راروانه عرصه های نبرد حق علیه باطل می نمودند و

 در این بین ،صبر و شکیبایی مادران آرامش بخش دیگر خانواده بود و آیندگان بدانند چه نسل

 بزرگ و چه زنانحقیقت آشنایی تاریخ بی بدیل امروز را رقم زده اند.