براي اين سؤال يك جواب معروفي هست كه مي‌گويد: «چون اواخر دوران بني‌اميه،

دوران ضعف و انحطاط آن بود و اوائل دوران بني‌عباس هم آنها هنوز قوي نشده بودند و

 ابتداي كارشان بود، در اين فاصله امام جعفر صادق (ع) از فرصت استفاده كردند و

ترويج معارف الهي دادند. لذا مذهب شيعه به نام مذهب جعفري نام گرفت.»  جواب

صحيح اين سؤال، اين نيست. اين جواب، جواب ضعيفي است، و شايد هم اصلاً درست

نباشد. پاسخ صحيح‌تر چيست؟ ـ ما بني‌اميه را حتي در دوران امام باقر و امام صادق (ع)

به طور كلي قوي مي‌بينيم. آنها تا اواخر عمرشان، كار را با خشونت، استبداد، ظلم و

 ديكتاتوري پيش بردند؛ يعني ضعف آنچناني پيدا نكردند. اصولاً «عبدالملك‌ها» و «وليدها»

كساني نبودند كه بگوييم حكومتشان ضعيف بود. آنها با كمال خشونت و استبداد به كارهاي

حكومتي مي‌پرداختند. بنابراين بايد جواب اين سؤال را طور ديگر ذكر كنيم. از لابلاي

تاريخ يك جواب درست‌تري نسبت به اين سؤال به دست مي‌آيد: جواب اين سؤال برمي‌گردد

 به «مسأله تدوين سنت رسول‌ا... (ص).» مي‌دانيد كه از زمان خليفه اول  به بعد، تدوين

و بيان سنت پيامبر (ص) ممنوع شد. اين سياست در درواني طولاني، تا زمان عمر‌بن

عبدالعزيز كه متوفاي سال 99 هجري است، ادامه داشت. سياست اين بود كه سنت رسول‌ا...

 (ص) نقل و تدوين و مكتوب نشود. حتي «عبدالله بن عمر» كه باصطلاح آقازاده‌ي زمان

خود بود به لب‌هايش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «سالي بر ما گشت در حالي كه اجازه نداشتيم

يك كلمه از حديث و سنت پيامبر سخن بگوييم.» نتيجه اين سياست اين شد كه به روايت

«ابن حجر عسقلاني» حدود 120 سال و به نظر «غزالي» حدود 140 سال تدوين سنت

ممنوع بود.

بعد از اينكه عمربن عبدالعزيز اين ممنوعيت را شكست و به سرتاسر كشور اسلامي

بخشنامه كرد كه نوشتن سنت جايز و مباح است، دنياي اهل سنت به فكر افتادند كه چه

كار كنند؟ مي‌خواستند سنت پيامبر (ص) را نقل كنند و بنويسند اما كساني در بين آنها نبودند

 كه حامل اين سنت باشند. اصحاب پيامبر از دنيا رفته و نسلشان منقرض شده بود. عده‌اي

از آنها شهيد شده بودند و جمع زيادي هم به مرگ طبيعي مرده بودند. اينجابود كه دو راه

براي بيان و نقل حديث تصور مي‌شد و عملي بود:

1ـ راه جعـل حـديـث يـا حـديـث سـازي .           2- راه اخذ حديث از اهل بيـت پيامبـر (ص)

راه اول اين بود كه بسياري از راويان و كساني كه خود را محدث مي‌دانستند ـ مانند

 ابوهريره‌ها ـ شروع به جعل حديث كردند و حديث ساختند. «اسد حيدر» در كتابي كه

با نام الامام صادق (ع) نوشته از منابع اهل سنت نقل كرده است كه: «خليفه‌اي از خلفاي

بني‌عباس نشسته بود. يكي از اين محدثين حديث‌ساز وارد دربارش شد. خليفه پرسيد:

مي‌تواني يك حديث از پيامبر براي ما نقل كني. محدّث جعلي هم گفت: پيامبر فرمود من

چهار چيز را دوست دارم. خوب، آنچه كه از پيامبر معروف است اين است كه فرمودند

 سه چيز را دوست دارم، اما اين حديث‌ساز در دربار حاكم عباسي گفت كه پيامبر فرموده

من چهار چيز را دوست دارم، و آن چهارمي عبارتست از كفتربازي!! يعني پيامبر

 ـ العياذ بالله ـ فرموده باشند من اينكه كسي با كبوتر بازي كند و كبوتر را بپراند دوست دارم!

خليفه هم جايزه‌اي به اين باصطلاح محدّث داد. وقتي محدث بيرون رفت، خودِ اين حاكم به

اطرافيانش مي‌گويد: به خدا اين محدث دروغ گفت و نسبت دروغ به پيامبر داد! گفتند:

چرا؟ گفت: حديث پيامبر راجع به همان سه موضوع است اما اين محدث مي‌دانست كه من

كفتربازم و كبوتر را دوست دارم لذا به خاطر خوشايند من اين دروغ را به پيامبر

نسبت داد!»

 ابوهريره جاعل حديث و يكي از حديث سازان معروف است كه 5374 حديث از منابع

برادران اهل سنت ما از ايشان نقل شده است. 5374 حديث يعني اينكه مجموع احاديث

 نقل شده از چهار خليفه ابوبكر، عمر، عثمان و علي‌بن ابي‌طالب (ع) و زوجات پيامبر(ص)

و تمام بني‌هاشم و عشيره پيامبر، همه اينها يك طرف، و احاديث ابوهريره يك طرف! در

حالي كه ابوبكر ـ طبق آنچه كه برادران اهل سنت مي‌گويند ـ 23 سال با پيامبر بوده و

ابوهريره فقط 21 ماه با پيامبر بوده است، ابوهريره 5374 حديث از پيامبر نقل كرده،

اما ابوبكر 142 حديث نقل كرده است. بنابراين از اينجا انسان مي‌فهمد كه ابوهريره

بيشتر اين احاديث را وضع و جعل كرده است. راه دوم نقل حديث كانال دوم و راه دومي

كه مي‌شد حديث پيامبر (ص) را به دست آورد از راه اهل بيت پيامبر (ص) بود. اما

علي‌بن ابي‌طالب (ع) و فاطمه (س) در گذشته بودند؛ حسنين (ع) و امام سجاد هم با آن

حوادث كه برايشان پيش آمد به شهادت رسيده بودند. حال، درست در زمان امام محمد

باقر (ع) و بيشتر در زمان امام جعفر صادق (ع) حديث نويسي و نقل حديث مجاز و

 مباح شده است.

اين دو امام از اين موقعيت استفاده زيبايي كردند؛ اين پدر و پسر حدود 40 سال از اين

 فرصت به دست آمده استفاده كردند و نشستند و شاگرد تربيت كردند و ترويج حقايق

كردند. امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ـ به خصوص امام صادق (ع) ـ بارها فرمودند:

 «حديث ما حديث پيامبر و سنت پيامبر است و ما از خودمان چيزي نمي‌گوييم». بسياري

از رهبران اهل سنت پاي درس امام صادق (ع) بودند؛ بسياري از ادبا و محدثين و مفسرين

 از ملل و مذاهب و فرقه‌هاي مختلف پاي درس امام صادق (ع) بودند. اين كار در زمان

اميرالمؤمنين (ع) يا امام حسن مجتبي (ع) مجاز نبود؛ اما در زمان امام صادق (ع) وقتي

كسي وارد مساجد مي‌شد مي‌ديد مجموعه‌هايي نشسته‌اند كه مي‌گويند: «حدّثني جعفربن محمد؛

يعني جعفر صادق اين حديث را فرمود.»

 بنابراین عالي‌ترين و بهترين جواب براي سؤال  شما كه چرا مذهب تشيع را جعفري مي‌گويند

 اين است كه تدوين سنت در زمان امام باقر (ع) و بخصوص امام صادق (ع) مجازشد.

اصحاب هم نبودند تا اهل سنت احاديث را از اصحاب جمع كنند. لذا آمدند سراغ اين دو امام.

 آنها ـ و بيشتر امام جعفر صادق (ع) ـ هم از اين فرصت بيشترين استفاده را كردند. بسياري

از احاديث اهل سنت هم به امام صادق (ع) مي‌رسد«ذهبي» در مسائل رجالي و مشابه آن،

بزرگ‌ترين و كارشناس‌ترين كارشناسان اهل سنت است. او در كتاب ميزان الاعتدال

  به «ابان‌بن تغلب» مي‌رسد. خوب معلوم است ابان شاگرد امام باقر(ع) و

 امام صادق است(ع). ذهبي وقتي از ابان صحبت مي‌كند، ايشان را «ثقه» و «صادق» و

«باتقوا» معرفي مي‌كند اما بعد در همان ميزان الاعتدال يك چيزي اضافه مي‌كند و

مي‌نويسد: «و لكنه ذا بدعه‌ي» يعني اين ابان با اينكه باتقوا و راستگو و مورد اطمينان معرفي

 نموديد؟جواب مي‌دهد: اگر ما اهل سنت بخواهيم احاديث امثال ابان‌ها را از كتاب‌هايمان دور

 كنيم، عمده فرهنگ پيامبر (ص) را بايد از كتاب‌هايمان كنار بگذاريم و دور بريزيم. مگر ما

مي‌توانيم احاديث شاگردان مانند جعفر صادق و محمدباقر را كنار بگذاريم؟ پس مي‌بينيم كه

حتي منابع اهل سنت، پر از احاديث امام باقر (ع)، امام صادق (ع) و بطور كلي اهل بيت و

شاگردان اين امامان ـ مخصوصاً شاگردان امام صادق (ع) ـ است. بنابراين، به همين دليل

 است كه مذهب اهل بيت را به نام «جعفري» ناميدند؛ چون بيشترين نقش و استفاده از

 فرصت را امام جعفر صادق (ع) داشتند .