قلب امام زمان(عج)راشادکنید

سعی كنید با افراد متدیّن معاشرت كنید و با افرادی كه فكر و حركت آنها شما را به گناه

می‌كشاند هم‌صحبت نشوید، و افكار شیطانی را از فكر خود محو نمایید. به معنویات روی

 آورید و در مجالس وعظ و خطابه شركت كنید. اذكار خود را بیشتر كنید و در هر كاری

 از خدا كمك بخواهید.  شیطان همواره در كمین است، امّا انسان باید آنقدر تهذیب نفس داشته

باشد كه اجازه ندهد شیطان در او رسوخ كند و او را فریب دهد، لذا قبل از اینكه پشیمان شوید،

 شیطان را از خود برانید؛ زیرا خدای ناكرده اگر سریع به فكر خود نباپشید، ممكن است نتوانید

 در آینده از القائات شیطان رها شوید. تا جوان هستید فرصت دارید خود را خلاص كنید.  

اوّلین گام برای شما این است كه یك شخص متدین را راهنمای خود قرار دهید؛ از فردی كه

 خود صاحب كمال است، كمك بخواهید و قدری از روز را با او بگذرانید. سعی كنید با افراد

متدیّن معاشرت كنید و با افرادی كه فكر و حركت آنها شما را به گناه می‌كشاند هم‌صحبت

 نشوید، و افكار شیطانی را از فكر خود محو نمایید. با خود زیاد خلوت نكنید، اگر فكر گناه به

ذهنتان خطور كرد از محل خارج شده، شروع به قدم زدن نمایید و خود را به كاری مشغول

 كنید تا فكر باطل از ذهن شما خارج شود. باید ببینید سبب اصلی تحریك شهوت شما چیست،

بعد آن را علاج یا از آن دوری كنید، به مرور زمان، مسئله گناه را ـ ان شاءالله ـ فراموش

خواهید كرد. اگر بتوانید هنگامی كه شیطان به سراغ شما آمد وضو ساخته و شروع به نماز

خواندن نمایید، بسیار مؤثر است، در آن بركاتی است كه شما را در جهت خلاصی از این

مشكل، كمك خواهد كرد. .... مسئله توسل به پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) امری نیست كه

كسی بتواند در آن تشكیك كند مگر نه اینكه خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است

: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة؛

یعنی برای رسیدن به خداوند و تقرّب به درگاه او وسیله بجویید»(مائده/35).

 چه وسیله و واسطه‌ای مهم‌تر و اساسی‌تر از پیامبر اكرم(ص) و ائمّه معصومین(ع) می‌باشد؟

 توسّل به آن ذوات مقدسه نه تنها در میان مؤمنین این امّت و علما و اصحاب ائمّه، امری رایج

بوده، بلكه نزد انبیای سابق هم مورد توجّه بوده است؛ ....بنابراین، توسل و التجا به آن

 بزرگواران و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال، جهت عظمت مقام آن حضرات

در نتیجه عبودیت و نهایت تذلّل و بندگی‌شان در درگاه خداوند، ثابت است.  خواندن دعای توسل

 یا حدیث كسا و امثال آن از مصادیق: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة» و موجب نجات و خلاصی از

ناگواری‌ها و دشواری‌ها و ایجاد [كننده] زمینه برخورداری از بركات و مواهب می‌باشد.

 همان‌طور كه شفاعت آنها در آخرت موجب نجات و رهایی از عذاب آخرت است و مؤمنین

 به شفاعت آن بزرگواران امید دارند و خداوند متعال هم شفاعت آنها را می‌پذیرد،....همان‌طور

 كه قبول ولایت آن بزرگواران، اقتدا و تأسی به آنها در مقام عمل، تنها راه رسیدن به سعادت و

 رستگاری می‌باشد و هدایت تنها در این راه است.  یكی از مصادیق «َ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة»

 دعا است كه «حدیث كسا» را شامل می‌شود. این حدیث شریف، مصداق بارز توسل به مقام

شامخ اهل بیت(ع) است، آن را بخوانید كه مضامین آن بسیار عالی است و بسیاری از افراد

جهت حلّ مشكل، آن را تجربه كرده و نتیجه گرفته‌اند. و ان شاءالله به عنایت امام زمان(ع)

مشكل حل می‌شود، نگران نباشید. از خدا بخواهید كه لذت عبادت را به شما عنایت نماید و بعد

از چشیدن حلاوت عبادت، در قلب شما جای خواهد گرفت و معنویتی در خود احساس می‌كنید

 كه لذّت آن از هر چیزی بالاتر خواهد بود.  به تكالیف الهی توجّه داشته و بسیار به یاد قیامت و

روز حساب باشید. سعی كنید كاری كنید كه حضرت ولیّ‌عصر(ع) از شما راضی باشد. 

 تكالیف الهی را همراه با تهذیب نفس مدّ نظر بگیرید، ان شاءالله قلب مقدس امام زمان(ع) را

شاد خواهید كرد.

 و در راه تحصیل با توكّل به خداوند متعال و توسل به ائمّه اطهار(ع) بكوشید تا خوب درس

بخوانید و در تحصیل عجله نكنید، تا كتابی را تمام نكرده و نفهمیده‌اید كتاب دیگری را شروع

نكنید. در استفاده از جوانی و سرمایه عمر، كمال مراقبت را بنمایید كه جوانی زودگذر است و

 فرصت‌ها به سرعت از دست می‌روند؛ فرصت را مغتنم بشمارید و توفیق را از خداوند متعال

بخواهید و از دوستی با اشخاصی كه عمر را تباه می‌كنند بپرهیزید. از شب‌نشینی و گذراندن

 بی‌نتیجه وقت بپرهیزید و سعی كنید با افراد متدین، مؤمن و درس‌خوان نشست و برخاست

 داشته باشید. سرمایه جوانی را مغتنم شمرده، این نعمت الهی را ارزان از دست ندهید.شوخی

 و خنده، حكم نمك در غذا را دارد، انسان باید از شوخی و خنده زیاد بپرهیزد، .... شوخی و

خنده زیاد موجب دلمردگی می‌شود و اگر خدای ناكرده این اتّفاق بیفتد، خارج شدن از آن حالت

بسیار سخت است. هر كاری می‌كنید، معقول باشد، ..... خنده زیاد شخصیّت شما را نزد متدیّنان

كمرنگ می‌كند. با دوستان متدین و مؤمن خود می‌توانید جملات معقول و موزون رد و بدل

 كنید، امّا باید مواظب باشید كه دروغ، تهمت، بهتان، افترا، و ایذاء كسی در آن نباشد؛ در

 سخن گفتن و شوخی معقول،‌ تمام جوانب شرعی و اخلاقی را در نظر بگیرید. كاری كنید

 كه رضایت امام زمان(ع) در آن باشد، شكل ظاهری و حركت شما نیز به گونه‌ای باشد كه

اگر كسی شما را دید، از خُلق و التزام شما لذت ببرد و مصداق «كونوا لنا زیناً» باشید،

خداوند به شما توفیق بدهد

ورزش زورخانه ای

 

با طلوع دیانت اسلام، انواع ورزش‌ها رونق بیش‌تری یافت و اسلام بر ترویج ورزش‌هایی،

همچون سوارکاری، تیراندازی، شمشیربازی، کشتی، شنا و دو و میدانی تأکید می‌ورزید.

 پزشکان دورة اسلامی مانند ابن‌سینا و ابوبکر بخاری، شاگرد زکریای رازی، در آثار خود

 به اهمیت انواع ورزش‌ها در سلامت جسم و جان تأکید کرده‌اند؛ اما آن‌چه در نزد ایرانیان

اهمیت داشت، نگاه و دیدگاه‌شان به ورزش بود. ایرانیان به ورزش از جنبة تفریح، سرگرمی

 و تماشای آن نمی‌نگریستند، بلکه نزد آن‌ها، ورزش نوعی آیین و رفتار اخلاقی، بسط فضایل

انسانی، آیین جوانمردی، مردم‌داری، راستی و نیک‌رفتاری به‌شمار می‌رفت و نگاه آن‌ها با

اندیشه‌های المپیک نوین همانندی می‌کرد. همچنین در رویکرد ایرانیان به ورزش، همت،

غیرت، نفرت از ترس، عشق به میهن، نجابت، بخشش، فتوت و جوانمردی، صبر و تحمل،

دوستی و تفاهم و راستی، فروتنی، شجاعت و پاکی نفس تأکید و ترویج می‌شد و ورزش با

مذهب نیز پیوند تنگاتنگ داشت. ایرانی‌ها ورزش را با هدف تعالی اخلاق و جوانمردی،

مردم‌داری و راست‌گویی پی می‌گرفتند و در بسط ورزش و رواج این تعالیم به دیگر ملت‌ها

 از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کردند. یکی از شاخص ترین ورزشهای باستانی که در ایران

 رواج داشت ورزشهای زورخانه ای می باشد . ورزش باستانی ایران، زورخانه، قدمتی بیش

 از سه هزار سال دارد. ایرانیان با این ورزش و سابقة تاریخی آن آشنایی دارند ورزش

زورخانه یکی کهن‌ترین ورزش‌های جهان است که با نام، نشان، آداب، رسوم، زبان و

خصلت‌های ایرانیان به دیگر کشورهای جهان راه یافته است. شاعران نامی چون فردوسی و

 سعدی در آثار ارزنده خود به این ورزش و قهرمانان آن اشاره کرده‌اند.  نظامات ورزش

 باستانی نشان‌دهندة ترکیب کامل حرکات موزون، جوانمردی، زیبایی و نیکی است. این

حرکات، ذهن و روح را همانند جسم با خرد، درستکاری و قدرت هماهنگ پرورش می‌‌دهند.

از ورزشکاران خواسته می‌شود، به‌عنوان نگاهبان ارزش‌های اخلاقی، قومی و عارفانه

ایرانی عمل کنند. آن‌ها از قدرتمندان دعوت می‌کنند تا با تواضع به اجتماع خود خدمت کنند.

 این ارزش‌ها نشان‌دهندة بالاترین سطح آرمان‌هایی است که یک انسان می‌تواند از آن‌ها

 پیروی کند. وفاداری، شجاعت و فداکاری، انسانیت، تواضع و دیگرخواهی؛ این ارزش‌ها

 باعث جذب به سوی ورزش باستانی شده است. واين ورزش به منظور تقويت جسم و غني

 سازي اوقات فراغت مي توانند تحت هدايت مرشد يا مياندار انجام شوند. مدت زمان اجراي

آنها به علاقه و انگيزه ي ورزشكاران بستگي دارد. بعضي شگردها و تكنيك ها از جمله

 حكمت خواني و سرود خواني كه توسط ورزشكاران داراي صداي خوب اجرا مي شوند،

 همچنان بخشي از اين ورزش است.

نكته

*****************

یوسف می‌دانست تمام درها بسته هستند اما بخاطر خدا حتی به سوی درهای بسته

دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد.

اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته بود، بدو، چون خدای تو و یوسف یکیست.

*****************

به یاد داشته باش:

به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است

به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است

گل صداقت

سال ها پیش شاه زاده ای تصمیم به ازدواج گرفت . با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم

گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری که سزاوار تر است را انتخاب نماید .

 وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد چون دختر او به طور مخفیانه

عاشق شاهزاده بود.

دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری نه ثروتی داری

و نه خیلی زیبایی .

دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند اما فرصتی است که دست کم یک بار

 او را از نزدیک ببینم .

روز موعود فرا رسید . شاه زاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم

هرکسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ملکه آینده چین می شود

. دختر پیرزن هم دانه ای را گرفت و در گلدانی کاشت .

سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد . دختر با باغبانهاي بسیاری صحبت کرد

 و راه گل کاری را به او آموختند اما بی نتیجه بود و گلی سبز نشد .

 بالاخره روز ملاقات فرا رسید .

دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هم هر کدام گل زیبایی به رنگها و

 شکل های مختلف در گلدان های خود داشتند .

لحظه موعود فرا رسید .

 شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار

 همسر آینده او خواهد بود .

همه اعتراض کردند که شاه زاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است .

شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده , که او را سزاوار

 همسری امپراطور می کند : گل صداقت .

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند

و امکان نداشت گلی از آن سبز شود !

نایب قهرمانی

« خراسان رضوي نايب قهرمان كشتي پهلواني و هنرهاي فردي ورزشهاي زورخانه‌اي گرديد »

در تاريخ 16/11/1391 تيم منتخب استان با اعضاي مربوطه به سرپرستي رياست هيئت

ورزشهاي پهلواني مشهد مقدس، سيد علي اصغي موسوي و همراهي پهلوان حميد قشنگ و

 عباس جليليان عازم مسابقات كشوري در اصفهان كه با حضور 28 تيم شركت كننده از استانها

 در اوزان مختلف كشتي پهلواني و هنرهاي فردي، سنگ و كباده، چرخ چمني و تيز،

ميل‌گيري و ميل بازي 2و3و4تايي گرديدند. در 4 روز رقابت، استان خراسان رضوي مفتخر

 به كسب مقام نايب‌قهرماني كشور بعد از استان اصفهان گرديدند و در روزشنبه 21/11 با

حضور مشاور عالي مدير كل ورزش و جوانان آقاي خوش‌باطن رياست هيئت ورزش پهلواني

 استان آقاي عليزاده، صدا و سيماي مشهد مقدس، جمعي از مسئولان، پهلوانان و علاقه‌مندان

 ورزش ديني – ملي به صورت ويژه در ايستگاه راه‌آهن مشهد مورد استقبال و قدرشناسي

 واقع گرديدند.

صديقه طاهره، همتاي قرآن

وجود مبارك صديقه كبرا "فاطمه زهرا(س)" سيره و سنتي دارد كه معرف هويت اوست؛

چون اين ذات پر بركت همانند ساير ذوات قدسي، همتاي قرآن كريم‌اند و قرآن كريم عباراتي،

اشاراتي، لطايفي و حقايقي دارد؛ چه اينكه از امام حسين(ع) و امام صادق(ع) رسيده است كه

 قرآن به چهار بخش تقسيم مي‌شود، چهار درجه دارد: يك درجه‌‌اش براي توده مردم است به

نام عبارات قرآن؛ برتر از آن، اشارات قرآن است و والاتر از آن، لطايف قرآن است و قله

قرآن حقايق قرآن، است كه مخصوص انبياست. روايت از امام حسين(ع) نيز وارد شده است.

صديقه كبرا هم كه از ذوات قدسي عترت(عليهم السلام) اند، سيره و سنتي دارد كه بخشي،

جزء عبارات آن سيره است، توده مردم از آن بهره مي‌برند؛ بخشي مربوط به اشارات سيره آن

حضرت است كه خواص استفاده مي‌كنند و بخشي مربوط به لطايف سيره و سنت آن حضرت

است كه أخص بهره مي‌برند و بخشي مربوط به حقايق فاطميه است كه انبيا استفاده مي‌كنند و

 ديگران طرفي نمي‌بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقيقت همانند بحث درباره قرآن كريم

است.

قرآن كريم كه حبل خداست، طناب ناگسستني الهي است(اين حبل و طناب را خدا نازل كرده

است، لكن انزال قرآن همانند انزال باران نيست. اين حبل را خداي سبحان نازل كرد، يعني

آويخت، نه انداخت. نازل كردن قرآن يعني آويختن اين طناب از بالا به زمين؛ چون قرآن حبل

خداست و خدا اين طناب را آويخت، نه انداخت،) از اين رو از عبارات تا اشارات و لطايف و

حقايق، درجات اين حبل است و هر كسي به اندازه علم و عملش مي‌تواند در خدمت طناب الهي

باشد. اهل‌بيت(عليهم‌السلام) و صديقه كبرا(س) اينها حبل‌الله‌اند، حبل متين‌اند و حبل متين را خدا

 آويخت، نه انداخت؛ چون آويخت نه انداخت؛ رهبري قلوب اينها به دست خداي سبحان است،

اينها جزء اولياي الهي‌اند. به انسان كاملي مي‌گويند "ولي الله" كه در بخش علم و عمل بدون

واسطه از ذات اقدس الهي فيض بگيرد. در ولي او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن و

متوالي بودن، يعني فاصله برقرار نشدن. چنين انساني مي‌شود ولي خدا كه از ولي و جِوار

 فيض الهي طرفي مي‌بندد يك طرف اين طناب، يعني قرآن به دست خداست و طرف ديگرش

در دست شماست. پس اين شد كه اين بانو مانند ساير ائمه معصوم(عليهم السلام) حبل متين

خدايند و اين طناب را خدا آويخت، نه انداخت و يك طرفش به دست خداست، طرف ديگرش

 به دست مردم و در دسترس مردم است.

اگر كسي بخواهد به ذات اقدس الهي راه پيدا كند و از او فيض بگيرد، بايد از مسير قرآن و

عترت بگذرد كه همين صراط مستقيم است؛ بقيه كجراهه است و راه نيست و اين قرآن و

عترت تار و پود يك حبل متين‌اند؛ دو حبل نيست، دو طناب نيست تا كسي بگويد "حسبنا كتاب

الله"يا كسي بگويد "حسبنا العترة" اينها تار و پود يك طناب‌اند.

اگر كسي قرآن را گرفت، هيچ راهي ندارد جز پذيرش ولايت عترت و اگر كسي عترت مدار و

ولايت پذير بود، هيچ راهي ندارد جز پذيرش معارف قرآن كريم و همان‌طوري كه همة معارف

 قرآن را ذات اقدس الهي تدوين و تضمين كرده است، صدر و ساقه اين كتاب كلام خداست،

انسان كامل به نام عترت طاهرين صدر و ساقه اينها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب

اينها چيزي جز محبت الهي نيست.

بيان نوراني صديقه كبرا (س) اين است كه ما چون طناب آويخته الهي هستيم وجود مبارك آن

 بانوي قدسي كه حبل الله و طناب آويخته است و نه انداخته، مثل قرآن كريم نازل شده است نه

مثل باران، فرمود: "خدا را حمد كنيد كه به حمد خدا، به عظمت خدا، به نور خدا تمام موجودات

 آسمان و زمين به طرف او وسيله خواستند و ما وسيله‌ايم".

اين معناي توسل مخصوص ما زميني‌ها نيست بلكه موجودات آسماني هم به اين بانو متوسل‌اند؛

فرشتگان الهي هم به اينها متوسل‌اند؛ غير از ما هر موجودي چه در آسمان چه در زمين، اينها

 از خدا فاصله دارند؛ گرچه خدا با هيچ كسي فاصله ندارد. اينها آن درجه را ندارند كه

بلاواسطه از خدا فيض بگيرند.

توسل براي آن نيست كه متمم فاعليت فاعل باشد؛ توسل براي تتميم قابليت قابل است. بحث در

 اين است كه خدا بي‌نياز است و وسيله نمي‌خواهد؛ بحث در اين است كه ما محتاجيم و وسيله

مي‌طلبيم. بي‌نيازي خدا كه مشكل ما را حل نمي‌كند؛ ما بايد بتوانيم از او بخواهيم تا به ما بدهد.

اگر ما دور بوديم دهان آلوده بود و با دهان آلوده نتوانستيم بگوييم "يا الله" يك طيب و طاهري

 مي‌طلبد كه حرف ما را برساند.

بنابراين وجود مبارك حضرت فرمود: "بين ما و ذات اقدس اله هيچ فاصله‌اي نيست، آنها كه

دورند و جدايند نيازمندند كه حرفشان را ما به خدا برسانيم". در قرآن كريم ما را به اصل توسل

دعوت كرده‌اند: وَابْتَغُوا إِلَيهِ الوَسِيلَةَ"؛(مائده/ ۳۵) يعني براي اينكه به خدا نزديك شويد توسل

بجوييد". خدا در قرآن فرمود: "ابتغاي وسيله كنيد، وسيله بگيريد پس ما به اين توسل مي‌جوييم".

 هر چه را كه خدا امر كرده است يا به‌عنوان محبوب خود اعلام كرده است به صورت خبر يا

انشا معلوم مي‌شود وسيله تقرب الهي است، نماز وسيله است، روزه وسيله است، قرائت قرآن

وسيله است، تمام كارهاي خير وسيله است؛ چون خداي سبحان اينها را وسائل قرب قرار داده

 است.

ضروري است براي كسي كه بخواهد به ذات اقدس الهي نزديك بشود. در مناجات شعبانيه

مي‌خوانيم كه اقرار و اعتراف به گناه پيش خداي سبحان چون مطلوب است، وسيله است، اين

 ذوات مقدس ما را اگر نابيناييم، بينا مي‌كنند؛ جاهليم، عالم مي‌كنند؛ ناشنواييم، سميع مي‌كنند.

 معني توسل تتميم قابليت قابل است، اين فيض‌ها را به ما مي‌رساند تا آن فاعل تام اين فيض‌ها را

به ما عطا كند.

اسلام ناب و اسلام آمریکایی

انقلاب اسلامي در ايران به دليل ويژگي ها و مشخصات ضداستعماري و استكبارستيزي كه

 داشت، از همان ابتداي پيروزي مورد مخالفت و دشمني مستكبران شرق و غرب قرار گرفت و

 آنان از الگو شدن انقلاب اسلامي ايران براي ديگر مردم مسلمان جهان به شدت وحشت داشتند

. لذا از همان روزها، با طراحي توطئه هاي مختلف از جمله، برپايي جنگ هاي داخلي و

خارجي، ترور، تحريم و ... عليه ايران سعي كردند انقلاب اسلامي ايران را در چشم جهانيان

ناكارآمد بنمايانند. اما پيروزي هاي ايران در عرصه هاي مختلف سخت افزاري و نرم افزاري و

پيشرفت هاي بزرگ علمي و تكنولوژي و از سويي، تأثير معنوي انقلاب اسلامي بر مبارزان

مسلمان در فلسطين، لبنان و عراق و ... و استقلال و عدم وابستگي آن ثابت كرد كه الگوي

اسلامي ايران، بهترين الگو براي دموكراسي و حكومتداري در عصر جديد است. بيداري

اسلامي اخير مردم مسلمان در كشورهاي عربي، به خوبي تأثير انقلاب اسلامي در حركت و

جنبش هاي آنان را براي رهايي از وابستگي و استقلال و آزادي به اثبات رساند و همين موضوع

 سبب شد كه غربي ها در فكر راه چاره برآيند و به زعم خود الگويي جايگزين را مقابل الگوي

 اسلامي ايران علم كنند. اين الگوي جديد، الگوي اسلام تركيه بود. الگويي سكولار و ليبرال

مسلك كه سردمداران آن گرچه مسلمان بوده و شعارهاي شان نيز اسلام گرايي است، اما در

 عين حال اهل معامله و سازش با غرب و صهيونيست ها نيز هستند و مدل حكومتي شان هم

هيچ خطري براي قدرتمندان و زورگويان جهان نداشته و ندارد. واقعيت اين است كه اسلام مدل

تركيه علي رغم برخي انتقاداتي كه غربي ها و صهيونيست ها و ظاهرا بر آن دارند، از منظر

آنان، بهترين گزينه براي انقلاب هاي مردمي به ثمر رسيده در كشورهاي عربي اي است كه

خواهان برقراري حكومتي با قوانين و احكام اسلام هستند، اسلامي كه كمترين چالش هاي ممكن

 را براي غربي ها و صهيونيست ها داشته باشد. خاستگاه اسلام الگوي تركيه، خاستگاه ليبرال

مآب است كه برخي از مهم ترين ويژگي هاي آن بدين گونه است:

1- اسلام سكولار:در اسلام حكومتي ليبرال الگوي تركيه، بسياري از ارزش ها و باورها و

 اعتقادات غرب پذيرفته شده است. در اين مدل اسلامگرايي، شما در عين مسلمان بودن از

آزادي هايي همچون آزادي هاي رايج در غرب برخورداريد. بيش از آنكه احكام و قوانين اسلام

بر روش حكومتي آنان جاري باشد، قوانين و ارزش هاي غرب بر آن جاري و ساري است.

2- اسلام سازشكار و منفعت طلب:اسلام ليبرال مسلك موردنظر دولتمردان اسلامگراي تركيه،

 اسلامي سازشكار و منفعت طلب است كه اهل مبارزه با استكبار و قدرت هاي زورگو نيست،

 ومخالفت ها بيشتر يك ژست سياسي براي بهره برداري هاي سياسي دولتمردان ترك در جهان

اسلام و نوعي عوام فريبي است.

اسلام الگوي تركيه، اسلامي متضاد با آرمانگرايي اسلامي است و بيشتر اهل زد و بند و

برخاسته از ديدگاهي ماكياوليستي است. بيشتر مصلحت انديش است و تنها منافع خود، حزب و

 گروه و كشور خود را در نظر مي گيرد و حاضر نيست هيچ هزينه اي براي آرمان ها و منابع

ساير مسلمانان جهان بپردازد .

ويژگي هاي مدل اسلام ايران:از آنجا كه رهبر و زعيم حركت و انقلاب اسلامي در ايران،

فردي روحاني و عالم و آگاه به اسلام و باورهاي آن بود، لذا نظام جمهوري اسلامي بر اساس

باورهاي اصيل اسلامي نضج گرفته و بارور شده است. اين نظام واجد ويژگي هايي است كه آن

 را متفاوت از مدل اسلام تركيه مي كند.برخي ويژگي هاعبارتند:1- اسلام حقيقي وناب، خاستگاه

 مدل انقلاب اسلامي، اسلام ناب و اصيل است و قوانين و احكام حكومتي آن برخاسته از اسلام

ناب محمدي است. در اين مدل، حاكم اسلامي نمي تواند بنابر منفعت و مصلحت انديشي فرد،

 گروه و منطقه و... از كنار معضلات جهان اسلام به سادگي عبور كند. به همين دليل است كه

جمهوري اسلامي ايران همواره حمايت از مستضعفان و مسلمين دربند جهان را جزو اصول

راهبردي خود دانسته و در برابر مشكلات و مسائل جهان اسلام، خود را مسئول مي داند. در

باورهاي انقلاب اسلامي، آزادي ها نامحدود نيست و حدود آن را اسلام تعيين كرده است. در

اين الگو، حتي حفظ ظواهر و شعائر اسلامي بر همگان واجب بوده و تمام مردم جامعه بايستي

آن را رعايت كنند. در مدل ايراني سياست و حكومت داري عين ديانت است.

2- استكبارستيزي: يكي از اصول و سياست هاي اصلي سياست خارجي جمهوري اسلامي كه

 برخاسته از باورهاي اصيل اسلام است، استكبارستيزي اسلام الگوي ايران است. بنا براين

 اعتقاد، دولتمردان ايراني بايستي منافع جهان اسلام و مردم مسلمان را چون منافع كشور ايران

در كليه مراودات بين المللي مدنظر داشته باشند. در اينجا بحث منفعت طلبي فردي ، حزبي،

كشور و... نيست. حمايت از جنبش ها و حركت هاي ضداستكباري و اسلامگرايانه ساير ملل

مسلمان وحتي غيرمسلمان، جزيي از وظايف دولتمردان جمهوري اسلامي است. اسلام مدل

انقلاب اسلامي سازشكار نيست. مصلحت انديشي سبب نمي شود كه حاكمان كشورمان در

اصول، باورها و آرمان هاي ديني خود در برابر زورگويان و مستكبران كوتاه بيايند.

استكبارستيزي و حمايت از مستضعفان و محرومان جهان و به ويژه مسلمانان از اصول

راهبردي جمهوري اسلامي پس از پيروزي انقلاب بوده و هست.

26

هفته نامه داخلی،ورزشی،پهلوانی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۶

یکشنبه ۲۹/۱۱/۱۳۹۱ برابر با ۶ ربیع الاخر۱۴۳۴مطابق با ۱۷فوریه۲۰۱۳

تبریک

مدیران ولایتمدار و ومتعهد باشگاه ها با

 

 حضور کهن کسوتان،پیشکسوتان، پهلوانان

 

 و علاقه مندان ورزش دینی و ملی

 

 سی و چهارمین سالگرد

 

 پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی را

 

گرامی داشتند!

مولانا و شمس

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.

شمس به  خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده

کرد. از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟   

 مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

 شمس پاسخ داد: بلی. 

مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!     

  ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

 به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

 با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

- پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه

میتوانم غذا بخورم ، نه صحبت کنم و نه بخوابم. مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه

ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه

می افتد. تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد، اما همین که

 وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای

 شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.هنوز از

محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و

 لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت

 آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی

 که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:" ای مردم! شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به

 او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت

 و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای

 زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر

 صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و

 بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال

انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای

 دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.

 در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:"ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین

 و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با

غذای خود تناول میکند.

" رقیب مولوی فریاد زد:"این سرکه نیست بلکه شراب است." شمس در شیشه را باز کرد و در

 کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد

 که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست. رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای

 مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند. آنگاه مولوی از شمس

 پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب

حراج بزنم؟ شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر

 میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با

تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت

کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک

 لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

((شمس با توجه به شناختی که از مولانا داشته میدونسته که مولانا هرگز دنبال شراب نمیره بلکه

 بدنبال چیزی شبیه اون میره(سرکه)! ))

ورزش باستاني وموسیقی

ورزش در هزاره جديد فراتر از امري تشريفاتي و يا نوعي سرگرمي است، شركت در ورزش

يك امر انساني است و براي تمامي انسانها در هر سني جهت رسيدن به زندگي سالم كاملاً

ضروري و لازم است. ورزشها از بازي و فعاليتهاي بدني گرفته تا ورزشهاي رقابتي سازمان

يافته نقشي مهم در تمام جوامع دارند، ورزش براي رشد و نمو حياتي است. ورزشها ارزشهاي

 اصولي مانند همكاري و احترام متقابل را آموزش مي دهند و باعث ارتقاء سلامتي و كاهش

بيماريهاي احتمالي مي شوند. ورزش بعنوان يك نيروي اقتصادي وارد، برجسته و اشتغال زا

موجب توسعه منطقه اي شده، انسانها و جوامع را گرد هم آورده و پلي بين فرهنگ ها و گونه

هاي نژادي برقرار مي كند .ورزش بعنوان يك وسيله ضروري براي حل بسياري از تقابل هاي

موجود با توسعه و صلح در جهت دستيابي به اهداف هزاره كمك مي كند. ورزش در تمامي

 اشكال فعاليت جسماني به آمادگي جسماني ، سلامت رواني و عقلاني و تقابل هاي متفاوت

اجتماعي كمك مي كند . اين امر شامل بازي هاي جهاني ، بومي و سنتي ، تفريحات و ورزشهاي

 رقابتي يا انگيزشي سازمان يافته اتلاق مي شود.

بازي: بازي بويژه در نزد كودكان به هرگونه فعاليت بدني مفرح و گروهي اتلاق مي شود كه

اغلب بدون ساختاري خاص و فارغ از قوانين است.

تفريح: تفريح از بازي سازمان يافته تر است و در حالت عمومي منحصر به فعاليتهاي بدني در

اوقات فراغت مي شود. ورزش از تفريح هم سازمان يافته تر بوده و قواعد و ضوابطي دارد و

 به شكل مسابقه برگزار مي شود. شايان ذكر است بازي، تفريح جسماني و ورزش همگي

فعاليتهايي هستند كه آزادانه براي لذت و شادماني انتخاب مي شوند.

فوايد مشاركت در ورزش: مشاركت در ورزش فوايد جسماني بارزي دارد و باعث افزايش

توان مردم براي زندگي طولاني و سالم، ارتقاء سلامتي ، افزايش اميد به زندگي و كاهش

 احتمالي بيماريهاي مهمي از جمله بيماريهاي قلبي ، ديابت و سرطانهاي خاص مي شود .

ورزش داراي فوايد اجتماعي رواني بسياري از قبيل ترويج هم گرايي اجتماعي ، آموزش

روشها ، مكانيسم هاي پيروز شدن و نيز كاهش افسردگي مي باشد.

ورزش به مثابه فرهنگ است و هنر بخش مهمي از فرهنگ و شكوه و ماندگاري آن را ميسازد .

 هنر ، ورزش را مجسم مي سازد و با جذابيت هنري مردم بيشتر به ورزش جذب مي شوند و

 جشنواره هاي ورزشي توام با موسيقي و ساير هنرها و آداب و رسوم و فرهنگ ملتها نقش

مهمي در تعامل بين فرهنگ ها و مبادلات فرهنگي ايفا مي كند.

ورزش و موسيقي: در مورد ورزش و موسيقي سابقه آن بيشتر به بازيهاي بومي ، محلي، سنتي

و آئيني باز مي گردد و در همه اعصار ما شاهد ارتباط تنگاتنگ بين ورزش و موسيقي و هنر

بوده ايم . در فرهنگ ايراني ورزش به ويژه در شكل ورزش باستاني آميخته با هنر و ادب و

موسيقي بوده است و ضرب مرشد ريتم ورزش را شكل داده است و ورزشكاران با ضرب

 مرشد به وجد آمده و در جهت تقويت قواي جسمي و روحي خود كوشيده اند . ورزش باستاني

بعنوان ميراث فرهنگي مشترك ما و مردم منطقه است . در كشتي هاي محلي باچوخه درخراسان

 و يا كشتي هاي سنتي در گيلان و يا در مراسم چوب بازي در استان فارس، همواره شاهد

آميختگي فعاليتهاي ورزشي با موسيقي از گذشته هاي دور در كشورمان بوده ايم.

پژوهش ها نشان مي دهد كه ورزشكاران از شنيدن موسيقي در حين انجام ورزش و حركات

 ورزشي و تمرينات فيزيكي لذت مي برند . خواه اين موسيقي با شور و حال زياد باشد و يا يك

نوع موسيقي آرام ، بسياري مواقع مشاهده مي شود كه ورزشكاران در طول انجام حركات

تمريني و ورزشي از گوشي هاي يك واكمن صداي آن را مي شنوند . شنيدن موسيقي برايشان

 رضايت بخش و آرامش دهنده است. بسياري از ورزشكاران بر اين باورند كه موسيقي در

دستيابي به آرامش و راحتي آنان موثراست.

موسيقي سرعت ورزشكاران و كيفيت بازده آنها ارتقاء مي دهد.برخي بر اين باورند در يك جلسه

 تمريني با موسيقي سرعت ورزشكاران و كيفيت بازده آنها ارتقاء پيدا مي كند. نشان مي دهد كه

 موسيقي مي تواند تاثير آرام بخشي ، همچنين زماني كه با تصور ذهني مناسبي همراه شود، تاثير

 تحريك كننده اي بر فعاليت سيستم عروق قلبي خواهد داشت. شواهد و مدارك محكم معدودي

 وجود دارد كه هنگامي كه ورزشكاران قبل از انجام حركات ورزشي به موسيقي گوش فرا دهند

 اثرات آرام كننده و يا بشاش كننده آن موجب ترفيع و افزايش كيفيت نمايشها و حركات ظاهري

 شود. موسيقي ايراني مجموعه اي غني از ملودي هاي باستاني است .در مورد موسيقي ايراني

بايستي اشاره كرد اين موسيقي به مجموعه بسيار غني از ملوديهاي باستاني ايران اتلاق مي شود

 كه خواستگاه آن فرهنگ و تمدن سرزمين ايران بوده است. اين ملودي ها از ديرباز و از كهن

ترين ادوار تاريخي حداقل 3500 سال قبل از ميلاد به روش سينه به سينه به طور فرهنگ

 شفاهي از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است در جريان اين انتقال از تحولات اجتماعي ،

سياسي و اقتصادي زمان خود تاثير پذيرفته است.

ورزش باستاني ميراث نياكان: بايستي توجه داشت هر عنصر فرهنگي نه تنها ارزش ملي و

محلي دارد بلكه بخشي از گنجينه جهاني بشري است و متعلق به كل جامعه انساني است در بين

عناصر فرهنگي كه در هجوم سيل گونه فرهنگ غرب قرار گرفت و كمرنگ شده است

ورزشهاي زورخانه اي منحصر به فرد است . ورزشهاي زورخانه اي مجموعه اي از

ساختارهاي فرهنگي چندهزار ساله نياكان ما بوده است كه امروزه به ما به ارث رسيده ما بايد

فرزندان شايسته اي باشيم تا از ميراث فرهنگي و سرمايه هاي معنوي مرز و بوم خود پاسداري

كنيم. نه اينكه سهل انگارانه آن را از دست بدهيم. از ميراث پربهاي نياكان ما هنوز زورخانه زنده

است و نقش سازنده خود را در زندگي ايفا مي كند. زورخانه هنوز هم از خاطره مردان ايران

بزرگ ماوراء النهر تا بين النهرين از سند تا ارس ، از خرز تا خليج فارس زدوده نشده است .

زورخانه و نقش آن در تربيت جوانان برومند ، سالم و سرافراز: زورخانه مي تواند باز در اين

پهنه ، خاطرات شيرين پهلواني و جوانمردي ، رفعت و عظمت را زنده كند و جوانان برومند،

سالم و سرافراز تربيت كند. به لحاظ نقش سازنده و تركيب منحصر به فرد زورخانه است كه

حفظ و گسترش آن از نظر فرهنگي و ورزشي ، اجتماعي و اخلاقي اهميت ويژه اي پيدا

مي كند.

داستانک

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

هنوزتصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر

 کرده بود.براي عروس مهم بود كه چه كساني حتما در عروسي اش باشند.از اينكه دایی سعیدش

 سفر بود و به عروسي نمي رسيد دلخوربود...کاش می آمد...خيلي از كارت ها مخصوص

بودند.مثلا فلان دوست و فلان رئيس...خودش کارتها را مي برد با همسرش!سفارش هم ميكرد

 كه حتما بيايند.اگر نیایید دلخور میشوم.دلش مي خواست عروسي اش بهترين باشد.همه باشند و

 خوش بگذرانند.تدارك هم ديده بود." ارگ و ديگر ابزارها"حتما بايد باشند،خوش نمي گذرد

 بدون آنها..

بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.

خوبی این تالار این است که کاری ندارند مجلس مختلط باشد یا جدا.

چند تا ازدوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

 آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود.

همان شبی که هزار شب نمیشود

.همان شبی که همه به هم محرمند.

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمامی مردان داخل تالار که نه به تمام مردان شهر محرم میشود

 این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم.

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.

آهان یادم آمد.

این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی سعید

و.....اما.....................

کاش امام زمانمان"عج" بود.حق پدري دارد بر ما...مگر ميشوداو نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،اما آقا آمده بود.

به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند: (ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)

دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارك ولي اي كاش كاري ميكردي تا من هم مي توانستم

 بيایم....مگر میشودشب عروسی دخترپدرنیاید.

من آمدم  اما........   

  گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دخترک دعا کرد....

 یا صاحب الزمان شرمنده ایم

علامه حسن زاده: ظهور اتفاق افتاده !!

اوائل روزهای سال 1380 با جمعی از دوستـــان عازم شهر مقدس قـــم شدیم در ایام حضور در

 قم با محقق بزرگواری آشنا شدیم که در مورد ظهور و نشانه های آن تحقیقات گسترده ای انجام

 داده بود و با استدلالهای روائی جالب معتقد بود که ظهور بسیار نزدیک است نکات علمی

سخنان ایشان، هر شنونده ای را به تفکر وامیداشت و قضیه فراتر از یک ادعای احساسی و

بی بنیان بود تا این که در همان ایام توفیق، یارِ جمع دوستان شد و در صبح یک روز بهاری

 موفق به حضور در بیت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی) شدیم و از نزدیک این

 دانشمند گرانقدر را زیارت کردیم. اما آنچه باعث شد آن جلسه برای این حقیر به یاد ماندنی و

 سرنوشت ساز شود مطرح شدن ماجرای تحقیق برادر محققمان درمورد ماجرای ظهور ونشانه

های آن بود آن طلبه فاضل به تفصیل موضوع را برای حضرت علامه شرح دادند و ایشان با

 ادب و حوصله مثال زدنی به دقت به سخنان ایشان گوش دادند همه دوستان حاضر در جلسه

لحظه شماری میکردند تا عکس العمل علامه حسن زاده را در قبال مسائل مطرح شده مشاهده

کنند بعد از پایان سخنان برادر بزرگوار، استاد لحظه ای تامل کردند و سپس با خنده شیرین و

معنا داری به جمع نگاه کرده و با آن لهجه شیرین فرمودند خلاصه عرائض حضرات این است

که میخواهید بفرمایید که ظهور حضرت نزدیک است؟ با تایید دوستان ایشان فرمودند: 

  "اگر بــــگویم ظــــهور اتفـــاق افتـــــاده چه؟"

همه جا خوردیم. اصلا انتظار چنین مطلبی را از ایشان نداشتیم همه مات و متحیر این سخن

ایشان بودیم و نمیدانستیم چه بگوییم؛ علامه که متوجه تحیر جمع شده بود با بیانی حکیمانه این

گونه مطلب را توضیح دادند برای توضیح مطلب باید مثالی بیان شود پرودگار متعال قواعد عالم

ملکوت را نظیر و شبیه قواعد عالم ملک قرار داده و عالم تکوین را منطبق با عالم تشریع خلق

 کرده تا بشر با پی بردن به اسرار و قواعد عالم ملک و تکوین، پی به اسرار ملکوت و تشریع

ببرد و از این هماهنگی و شباهت حکمتهایی استفاده کند یکی از این قواعد مسلم و عمومی

طبیعت، تدریجی بودن تحولات میباشد فی المثل حرکت وضعی زمین و در پی آن طلوع و

غروب خورشید یک فرایند تدریجی است اگر خورشید به یک باره در آسمان زندگی مادی و

 طبیعی طلوع یا غروب کند در روند حیات اختلال ایجاد میشود و هیچ موجود زنده ای قادر به

تطبیق خود با تغییر وضعیت نور در میدان حیات نخواهد بود و نظم زندگی به هم می ریزد.

خورشید باید به تدریج غروب و طلوع کند تا موجوداتِ تحت تاثیر خورشید بتوانند خود را با

تغییرِ رخ داده تطبیق کرده و حیات به چرخه ی نظم خود ادامه دهد نظیر همین اتفاق نیز در

حیات معنوی و ملکوتی بشر، در حال، اتفاق افتاده است.

علامه بزرگوار در توضیح این مطلب فرمودند : امام معصوم، خورشید آسمان حیات معنوی بشر

 است و طلوع و غروب ایشان در صحنه حیات بشر تابع قواعدی شبیه قواعد طبیعی خورشید

 است اگر مقوله غیبت و ظهور حضرت بطور دفعی و بدون هیچ زمینه ای واقع شود، مسلما

جوامع بشری تاب این تحول شدید را نخواهد داشت.

بدین علت حکمت الهی مقتضی تدریجی بودن این اتفاق عظیم است با بررسی تاریخ حیات با

برکت حضرت در میابیم که این اتفاق درمورد غیبت حضرت واقع شده است غیر از اینکه حیات

 سه امام همام قبل از امام عصر(عج) تقریبا به حالت غیبت بوده و نوعی تمرین برای شیعیان

 برای زندگی مومنانه بدون ارتباط فیزیکی با امام بود.

غیبت حضرت به دو مرحله غیبت صغری و کبــــــری تقسیم میشود مرحله غیبت صغری به

مثابه آماده کردن مردم برای غیبت اصلی و طــــــولانی حضرت بوده است.

همین حکمت در دوران ظهور حضرت هم رعایت خواهد شد بشری که در طول صد ها سال در

 دل ظلمت زندگیِ بدون حاکمیت فرهنگ توحیـــــدی-ولایــــــی نشو و نما پیدا کرده ظرفیت

تحمل ناگهانی نور وجودی که به تعبیر قرآن زمین را اشراق میکند "اشرقت الارض بنور

ربها..."  را ندارد لذا باید واسطه در این بین وجود داشته باشد بدین معنا که مجالی برای تجلی

نور ایشان در وسعت های محدود بوجود آید، که مردم بتوانند خود را برای حضور آن مقام

رفیع آماده کنند.

سپس آن عارف روشن ضمیر تاملی کرده و با قاطعیت، جملاتی فرمودند که باعث شد جمع

حاضر به وجد آمده و طوفانی از شادی و سرور در دل و جان حضار پدید آید؛ و آن از این

 قرار بود : قرائن و شواهد نشان می دهد انقلاب اسلامی و نـظام مقـدس جمهـوری اسـلامی

ایران ظهور صغرای حضرت بقیه الله الاعظم  و بین الطلوعین حکومت جهانی امام زمان

ارواحنا فداه می باشد. آنگاه این مژده بزرگ را بیان مثال هایی شرح دادند ایشان فرمودند:

مثلا این مراسمات عبادی و معنوی را ببینید، روزی در همین شهر قم، اگر چند طلبه بصورت

انفرادی و با هزینه شخصی چند روزی اعتکاف میکردند، میگفتیم الحمد الله معنویت در حوزه

پیشرفت کرده ولی اکنون میبینیم چند هفته قبل از ایام اعتکاف شاهد جوانانی هستیم که چندین

شبانه روز و در سخت ترین شرایط و با کم ترین امکانات در مساجد و حرمها معتکف میشوند و

 عمده هدف خود را خود سازی برای آمادگی ظهور اعلام میکنند مگر در ایام رژیم گذشته عموم

 مردم از معارف اهل بیت و ادعیه ایشان اینقدر اطلاع داشتند!؟ در روز عرفه در غیر صحرای

 عرفه شاید خواصی پیدا میشدند که دعای عرفه سید الشهدا را با آن مضامین بلند و عرشی را

قرائت میکردند؛ اما اکنون چه؟ از ظهر تا عصر عرفه، مساجد ، حرمها و خیابانهای اطراف و

 رسانه ها بسیج می شوند تا میلیونها انسان اعم از نوجوان و جوان و پیر و زن و مرد و عامی

 و عالم در کنار هم نشسته و با ناله و تضرع، این دعای به این حجم را قرائت می کنند ،

اینها فرج امام زمان نیست، پس چیست؟

زمانی بر این ملت گذشت که حتی در میان خواص کمتر کسی پیدا میشد که بتواند قرآن را از

 روی مصحف، به درستی قرائت کند تا چه رسد به درک معانی و معارف قرآن اما اکنون

میبینیم که درسراسر کشور دهها هزار حافظ و قاری قرآن تربیت شده اند که بدنبال درک حقائق

 قرآن و عمل به آنها هستند ، آیا اینها جلوه های ظهور نیست؟

نمـــاز جمـــعه ها، راهپیـــمایی ها، جهـــادها و شهــــادت ها، احیـــاء مهـــدیه ها و جمـــکران،

اقـــــبال مردم به دعـــــای ندبــــه و...  همه و همه نشان از یک خیزش عظیم و تحولی بی سابقه

 در تاریخ تشیع و همه جلوه هایی از ظهور صغری است.

انقـــــلاب اســـــلامی ایـــــران  ظهـــــور برنــــامه ای، شخصیـــــتی و حقــــوقی حضرت

 مهـــــــدی موعـــــود(عج) بوده وظهــور جهانی و اصلی حضرت، ظهـــور شخصی و

حقیـــقی ایشــان میباشد . هر کس هر کاری میخواهد در دوران ظهور انجام دهد الان شروع

کند ،چون وقتش فرا رسیده و زمینه اش از هر جهت آماده است.

تبریک

سی و چهارمین

 

 

سالگرد پیروزی انقلاب مبارک باد.

یادداشت

منظور از امانت «ولایت الهیه» و كمال صفت عبودیت است كه از طریق معرفت و عمل صالح

 حاصل می‏شود، منظور صفت «اختیار و آزادی اراده» است كه انسان را از سایر موجودات

ممتاز می‌كند، مقصود «عقل» است كه ملاك تكلیف و مناط ثواب و عقاب است.، منظور

«اعضای پیكر انسان» است كه حفظ آن‌ها واجب می‌باشد. ،منظور «امانت‌هایی است كه مردم

از یكدیگر می‏گیرند» و وفای به عهدهاست.، مقصود «معرفت اللَّه» است. ،منظور «واجبات و

تكالیف الهی» هم‌چون نماز و روزه و حج است.با كمی دقت روشن می‏شود كه این تفسیرها را

می‏توان در بعضی دیگر ادغام كرد.

انسان موجودی است با استعداد فوق العاده كه می‏تواند با استفاده از آن مصداق اتم «خلیفة اللَّه»

شود، می‏تواند با كسب معرفت و تهذیب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان

آسمان هم بگذرد, آسمان‌ها، زمین و كوه‏ها دارای نوعی معرفت الهی هستند، ذكر و تسبیح خدا

 را نیز می‏گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولی همه این‌ها به صورت ذاتی و

تكوینی و اجباری است، و به همین دلیل تكاملی در آن وجود ندارد. تنها موجودی كه قوس

صعودی و نزولیش بی‌انتها است و تمام این كارها را با اراده و اختیار انجام می‏دهد «انسان»

است، و این است همان امانت الهی كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به میدان

 آمد و یك تنه آن را بر دوش كشید! بنابراین امانت الهی همان قابلیت تكامل به صورت نامحدود،

آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه

است. به این ترتیب آسمان‌ها و زمین و كوه‏ها همه با زبان حال فریاد كشیدند كه حمل این امانت

از عهده ما خارج است. انسان آنچنان آفریده شده بود كه می‏توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش

 كشد، و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و كمال به سوی معبود لا یزال سیر

 كند، و این راه را با پای خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد. در حقیقت این پذیرش،

پذیرشی قرار دادی و تشریفاتی نبوده، بلكه پذیرشی تكوینی بر حسب عالم استعداد است.

انسان‌هایی كه نماینده خدا در زمین هستند و مسجود ملائك آسمان است، چه قدر باید «ظلوم» و

«جهول» باشد كه این ارزش‌های بزرگ و والا را به دست فراموشی بسپارد، و خود را در این

خاكدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط كند؟! آری پذیرش

 این خط انحرافی كه متاسفانه رهروان بسیاری از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و

جهول بودن انسان است، و لذا حتی خود آدم كه در آغاز این سلسله قرار داشت و از مقام

عصمت برخوردار بود اعتراف می‏كند كه بر خویشتن ستم كرده است. همان ترك اولی كه از

 او سر زد ناشی از فراموش كردن گوشه‏ای از عظمت این امانت بزرگ بود! در حقیقت بیان

علت عرضه این امانت به انسان است، بیان این واقعیت است كه انسان‌ها بعد از حمل این امانت

 بزرگ الهی به سه گروه منافقان، مشركان و مۆمنان تقسیم شدند .

چنین است: هدف از عرضه امانت این بوده كه همه انسان‌ها در بوته آزمایش قرار گیرند، و

 هر كس باطن خود را ظاهر كند و بر طبق استحقاق خود كیفر و پاداش بیند.

25

هفته نامه داخلی،ورزشی،پهلوانی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۵

یکشنبه ۲۲/۱۱/۱۳۹۱ برابر با ۲۹ ربیع الاول۱۴۳۴مطابق با ۱۰فوریه۲۰۱۳

پیام تسلیت

ریاست هیات استان ،هیات پهلوانی مشهدمقدس،مدیران باشگاه ها و مرشدان و

پهلوانان خود رادر غم از دست دادن

والده محترمه سرپرست فدراسیون ورزش پهلوانی

کشور شریک دانستند.

ماروپله

زندگي، مار و پله است

همه‌ مون وقتي كوچك بوديم مار و پله بازي مي‌كرديم، يادته چقدر هيجان داشت.

مي‌توني تصور كني كه دوباره داري به اين بازي ادامه مي‌دي؟ آره توي زندگي واقعي!

فكر نمي‌كنــي زندگي هــم يــه جـور مـار و پــله است؟ اگه دقت كرده باشي توي زندگي واقعي،

هم مار داريم هم نردبون.

بعضي وقت‌ها اون قدر بايد صبر كني تا شش بياري و بتوني بازي رو شروع كني.

شايد سال‌ها زندگي كني ولي هيچ‌وقت نتوني شش بياري.

اين شش مي‌تونه همون هدف و راهي باشه كه توي زندگي‌ات انتخاب مي‌كني.

شش كه آوردي شروع مي‌كني به جلو رفتن.

شايد اولش يك آوردي،يا شايد پنج يا دوباره شش آوردي.نه بايد از اين كه يك آوردي حالت

 گرفته شه، نه ازاين كه شش،آوردي خوشحال باشي، از كجا معلوم با همين يك آوردن به يه

نــردبون نرسي و با آوردن شش تــو رو ننــدازه تــوي دهــن مــاري كه مجبورشـي دوبــاره

از اول شـــروع كنـــي؟

چه بخواي، چه نخواي سر راهت هم مار هست، هم نردبون، اگه مار نيشت زد خودتو نباز،

دوباره مي‌توني شروع كني.

قانون اين بازي اينه كه هيچ‌وقت ازصفحه بيرون انداخته نمي‌شي مگه خودت بخواي بازي

رونيمه كاره رها كني.شروع كه كردي بايد تا ته بازي بري. حالا بستگي به خودت داره كه

چقدر اراده‌ات رو جزم كني كه ادامه بدي. ولي اينو مطمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو

 نيش بزنن باز مي‌توني به خونه آخر برسي، مهم چه جور رسيدنه. اون طرف قضيه رو هم

ببين ممكنه يه عدد كوچك و ناقابل مثل يك،تو رو از يه نردبون ببره بالا كه خيلي جلو بيفتي،

ولي باز هم مواظب باش، دست و پاتو گم نكني چون هنوز هم سر راهت مار هست كه نيشت

بزنه، فقط بايد با تحمل و تأمل جلو بري، وقتي هم به خونه آخر رسيدي، آفرين ،به به هدفت

جامه عمل پوشاندي،پس دوباره تاس رو بنداز كه براي رسيدن به هــدف ديگه دســت به كارشـي.

حالا ديدي چرا ميگم زندگي مثل مار و پله مي‌مونه، نمي‌دونم چند بار تا حالا توي زندگي مار

نيشت زده ولي اميدوارم هر بار كه نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشي.

 مي‌دونم كه جا نزدي. مي‌دوني اگه مار نبود نردبون معنا نداشت اميدوارم زندگي‌ات هميشه پر

 از نردبــون باشــه و خودت هـم نردبــون باشي براي ديگران. و اين رو هم بدون كه تعداد

دفعاتي كه مي‌توني تاس رو بندازي محــدوده چــون همــه مي‌خــوان كه توي اين بازي شركت

 كنن.

پــس بگــو يا عــلي و دوبــاره تاس رو بنــداز

افتخار آفرینی

باسمه تعالی

پهلوانان خراسانی مفتخر به دریافت احکام زنگ شدند.

با تصویب کمیسیون ارزشیابی و رتبه بندی فدراسیون ورزش پهلوانی و زورخانه ای جمهوری

 اسلامی ایران تعداد8نفراز پهلوانان به رتبه 8(زنگ بالا و پایین)و 8نفر به رتبه7(زنگ درچرخ)

 به شرح ذیل نائل گردیدند.

رتبه 7(زنگ در چرخ)

     سیدمحمد شوشتری

     محمدحسن عرفانیان

   امیر عرفانیان

      رضا مهدوی

     عباس جلیلیان

      هادی اثنی عشری

    محسن زینلی

       منصورغفاریان

 

رتبه 8(زنگ بالا و پایین)

   غلامحسین کریمی


     علی اکبر داوری


     رحیم ژاله


     حسن سلمی


     محمودجوکار


     حسن جلیلیان


     بدیل حسن دوست


     علی یوسفیان

در پی سفر برادر پاسدار کاظم یزدانی ریاست سازمان ورزش نیرومقاومت بسیج و هیات

همراه به مشهدمقدس در روزشنبه۷/۱۱/۱۳۹۱ به دعوت مدیریت باشگاه کارگران مشهد با

حضور مهمانان  بارگاه منور رضوی ،ریاست هیات پهلوانی استان،ریاست هیات پهلوانی

مشهدمقدس،ریاست تربیت بدنی سپاه بدنی سپاه امام رضا(ع) باهنرمندی مرشدان ورزشکاران

 و شیرین کاران نوجوان باشگاه ورزشی زیبا و جذاب تقدیم مدعوین و مهمانان گردید. 

جایگاه باستانی.

 گذشته تاریخی ورزش‌های بومی ومحلی و بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد ورزش و

بازی، جزء لاینفک زندگی اجتماعی انسان بوده و با توجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی هر

منطقه انواعی از بازی‌ها و ورزش ها رایج بوده که در بسیاری موارد نفوذ و نمود بیشتری

 در سرزمین‌های پیرامونی پیدا کرده است. آنچه که در جامعه‌ی سنتی بازی نامیده می‌شده

فعالیت‌هایی بود که دو کارکرد اصلی برعهده داشته‌اند:

 1ـ تقویت قوای بدنی افراد

 2ـ اجرای مناسک آیین‌ها در جامعه سنتی کهن لزوم بکارگیری قوای جسمانی در میدان جنگ،

 تمرین و ممارست جهت تقویت قوای جسمانی در قالب حرکات بدنی را ملزم ساخته بود.

نیروی جسمانی افراد نه در خدمت خود بازی بلکه در خدمت وظیفه‌ای خطیرتر به نام جنگ

قرار می‌گرفت. از سوی دیگر بازی های سنتی همراه با حرکاتی بود که سراسر رنگ اساطیری

 و مذهبی و در خدمت نکوداشت آیین‌های جامعه بود. گذشته از دو کارکرد فوق، البته بازی در

 زمینه نمایشی در مقابل شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی جهت سرگرم‌کردن آن‌ها استفاده می‌شد

 که این بازی‌ها در نهایت زیبایی، کارآمد و هدف‌دار بوده و خستگی‌های جسمی و فکری را تقلیل

 داده، روح تعاون و همبستگی را تقویت کرده و در زمینه‌های آموزشی و تربیتی تأثیر ارزشمندی

دارا بوده است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت بازی‌های بومی و محلی به جهت انطباق با

علاقه‌های  ذوقی، هنری و فرهنگی جامعه می‌تواند گسترش یافته و عمومیت پیدا کند به‌نحوی

که فرهنگ‌ساز بوده و هویت فرهنگی جامعه را در وجود کودکان به دنیای آینده ببرد.

 

 

چهل نکته عرفانی واخلاقی امام خمینی(ره)

 آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآییم و برای علاج امراض آن قدمی برداریم ؟

 سرمایه جوانی را به رایگان از دست دادیم،وباغرور نفس و شیطان، جوانی را که باید با آن

سعادت دوجهان را تهیه کنیم از کف نهادیم، اکنون در صدد اصلاح بر نمی آییم تا سرمایه حیات

هم از دست برود و با خسران تام و شقاوت کامل از این دنیا منتقل شویم.

*عزیزا! از خواب گران برخیز و این امراض گوناگون را باقرآن و حدیث علاج کن و دست

تمسک به حبل الله متین الهی و دامن اولیای الهی و دامن اولیای خدا زن! پیامبرخدا (ص) این

 دو نعمت بزرگ  را برای ما گذاشت که به واسطه تمسک به آنها از این گودال ظلمانی

طبیعت،خود را نجات دهیم و از این زنجیرها و غل ها خلاصی پیدا کنیم و به سیره انبیا و

 اولیا متصل شویم.

*بدان که اگر قدمی در راه سعادت زدیم و اقدام نمودیم و با حق- تعالی مجده- از سر آشتی

بیرون آمدیم و عذر ماسبق خواستی،درهایی از سعادت به رویت باز شود و از عالم غیب از

تو دستگیری ها شود.

*آری در ابتدای امر،ورود در هریک از مقامات عارفین قطع هر مرحله از مراحل سلوک

مشکل به نظر آید. شیطان و نفس نیز به این معنی کمک کند که انسان را نگذارد وارد سلوک

شود،ولی پس از ورود، کم کم راه سهل و طریق آسان شود،هر قدمی که در راه حق و آخرت

 انسان بردارد،برای قدم دیگر نورهدایت الـهـی،راه را روشـن کـنـد و سـلـوک را سهل و

 آسـان فـرمـایـد.

 *گاهی علم توحید انسان را به جهنم می فرستد،گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می فرستد،

 گاهی علم فقه انسان را به جهنم می فرستد،گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد،با

علم درست نمی شود تزکیه می خواهد.

*خدا نکند انسان پیش ازآنکه خود را بسازدجامعه به اوروی آورد ودر میان مردم نفوذ

شخصیتی پیدا کندکه خود را می بازد و خود را گم می کند.

*دستت از این عالم -که مزرعه آخرت است- اگر کوتاه شد،دیگر کارگذشت است و اصلاح

مفاسد نفس را نتوانی کرد.

*ای انسان دل سخت!تفکرکن،ببین مرض قلبی تو چیست که دل تورا از سـنـگ خـارا

سـخـت تر کرده و  قرآن خـدا را کـه بـرای نـجـات تـو از عذابها و ظــلــمــت ها آمــده

نــمــی پــذیــرد.

*نمی شود که انسان هم خودپرست وخداپرست،نمی شود که انسان هم منافع خودش را

ملاحظه کند وهم منافع اسلام را،باید یکی ازاین دوتا باشد.

*در ایام جوانی،اراده و تصمیم انسان جوان است و محکم از این جهت نیز،اصلاح برای

انسان آسان تر است،ولی در پیری اراده سست و تصمیم پیر است و چیره شـدن بـر قـوا

 مـشـکل تـر است.

*برای زنـده نـمـودن دل،ذکـر خـدا و خـصـوص اسـم مـبارک«یـاحـی و یـاقـیـوم» بـا حـضـور

 قـلـب مناسـب اســت.

*از بعضی اهل ذکر و معرفت منقول است که در هر شب و روز یک مرتبه در سجده رفتن

 و بسیار گفتن «لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»،برای ترقیات روحی خوب

است و از بعضی سالکان راه آخرت نقل فرموده که چون از حضرت استاد خود فایده این

عمل را شنید، در هر شب و روز، یک مرتبه سجده می رفت و هزار مرتبه این ذکر شریف

را می گفت و از بعضی دیگر نقل نموده که سه هزار مرتبه می گفت.

*یک لحظه از خدا غافل نباشید،غفلت از مبداءقدرت،انسان را به هلاکت می رساند

*پس اگر «در دنیا»حساب خود را کشیدی در موقف حساب گرفتاری نداری واز آن باکی

برای تو نیست.

*اگر در شب و روز چند دقیقه ای به حسب اقبال قلب و توجه آن-یعنی به مقداری که  قلب

حاضراست-نفس رامحاسبه کند درتحصیل نور ایمان واز آن مطالبه نور ایمان کـنـدوآثـار

 ایـمـان را ازآن جـستـجـو کـند،خیلی زودتر به نـتـیـجـه مـی رسـد.

*قبل از اینکه نامه اعمال ما برای پیشگاه خدا وقبل از اینکه آن برای پیشگاه امام زمان

(سلام الله علیه)برسد،خودمان باید نظر کنیم.

*معنویات اساس اسلام است.سعی کنید معنویات را زیادکنید و از تشریفات تا آنجا که مقدور

است بکاهید.

*خود را به ساده زیستن عادت دهید و ازتعلق قلب به مال و منال و جاه بپرهیزید.

*دنیای مذموم همین است که انسان توجه داشته باشدولو به یک تسبـیـح،ولـو به یـک کـتـاب.

*اینقدر دنبال این نباشید که خانه مان چه جور است وزندگی مان چه جور است و چه ...،دنبال

 آن شرافت انسانی باشید،دنبال آن معنا باشید که شما را پیروز کرد.

*پس انقدر برای این چند روزه دنیا و شهوات محدود موقته از خلق بی همه چیز تملق مگو و

از خدای خود غافل مشو و حریت و آزادی خود را حفظ کن و قید عبودیت واسارت را از

گردن خود بردار و در جمیع احوال آزاد شو چنانچه در حدیث شریف فرماید:«ان الحرحر

علی جمیع احواله»

*پس ای عزیز،از مکاید شیطان بترس و در حذر باش و با خدای خود مکر و حیله مکن که

پنجاه سال یا بیشترشهوترانی می کنم و دم مرگ با کلمه استغفار جبران گذشته می کنم،اینها

 خیال خام است.

*برای هر کسی که هر کاری بکـنـد،باز جـای توبه هـسـت،در تـوبـه بـاز اسـت،رحـمـت خـدا

واسـع اسـت. 

*بهار توبه ایام جوانی است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی ناقص تروشرایط توبه سهل تر

وآسان تر است.

*  هر صورت اخلاص در تحصیل توحیدو تجرید از مهمات سلوک است.

*کسانی که برای خدا کار می کنند،هیچ وقت باخت در آن نیست.آنهایی که برای دنیا کار

 می کنند باخت دارند که اگرنرسیدند،خوب باختندوعمرشان(را)هم هدر دادند.

*در هر درجه که هستی بکوش و اخلاص خود را زیادت کن و اوهام نفس و وساوس شیطان

 را از دل بیرون نما،البته نتیجه برایت حاصل می شود و راهی به حقیقت پیدا می کنی وطریق

هدایت برای تو باز می شود و خداوند تبارک و تعالی از تو دستگیری می فرماید.

*در هر حال انسان متعبد بایداوقات عبادتش موظف باشد،البته اوقات نماز مهمترین عبادات

 است باید حفظ کند وآنها را در اوقات فضیلت بجا آورد ودرآن اوقات برای خود شغل دیگری

قرار ندهد و همان طور که برای کسب مال و منال و برای مباحثه و مطالعه وقت موظف قرار

 می دهد برای این عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب

که مغز و قلب عبادات است برای او میسور باشد.

*کمتر چیزی مثل آتش سوزان غضب،انسان را به سرعت برق به عالم بدبختی و هلاکت سوق

می دهد!چه بسا که با یک آن غضب انسان از دین خدا خارج شود و به خدای تعالی و انبیا

عظام او جسارت ها کند!و چه بسا که با غضب یک ساعت به قتل نفوس  محترمه دچار شود.

 *پس ای عزیز برای یک خیال باطل ،یک محبوبیت جزئی بندگان ضعیف،یک توجه قلبی

مردم بیچاره خود را مورد سخط الهی قرار مده.

*«تسلیم»یکی از صفات نیکوی مومنین است که به واسطه آن طی مقامات معنویه و معارف

 الهیه شود وکسی که تسلیم پیش حق واولیای خـدا شـود ودر مـقابـل آنـهـا چـون و چـرا نـکـند

و بـا قــدم آنـهـا سـیر مـلـکوتی کـنـد،زود بـه مقـصـد می رسـد.

*تمام شرک و شک هااز آن پیدا شود که روح را انسان تسلیم ولی مطلق که حق تعالی است

نکرده و اگر روح تسلیم شد،تمام ممالک وجود تسلیم شود.

*کسانی که عفت نداشته باشند،آنها شیعه حضرت صادق(ع)نیستند اگر چه خود را شیعه آن

حضرت بدانند کسانی که تبعیت نفس بهیمی کنند و متحرک به حرکت حیوانی باشند،مشایع

حرکت نفس حیوانی بهیمی هستند و از حومه تبعیت عقلانی خارجند تا چه جای  آنکه به تبعیت

 الهی متصف باشند.

*این وظیفه شرعی نیست که کسی نسبت به مسلمانی اهانت نکند،از برادر دینی بد گویی ننماید،

این حب دنیا و حب نفس است،این تلقینات شیطان است که انسان را به این روز سیه می نشاند.

*یأس از جنود شیطان است،امید از جنود خداست،همیشه امیدوار باشید.

*با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت وطرح دوستی و مودت نمی توان دل مردم را به دست

آورد و آنها را از سرکشی و طغیان باز داشت.

*ثبات و پایداری است که انسان را در پیشامدهای ناگوار عالم و فشارهای روحی و جسمی،

چون سدی آهنین پا بر جای نگاه دارد و نگذارد لغزش و سستی در انسان رخ دهد.حفظ قوه

ایمان و دین با طمأنینه نفس و سکونت روح،به سهلی و آسانی میسر است و تا دم آخرین،انسان

را در مقابل بادهای تند عالم محفوظ کند.

*در هر صورت از برای نوافل یومیه فضیلت بسیار است،بلکه در بعضی روایات ترک آن را

معصیت شمرده و در بعضی دیگر در این مقام فرموده:خداوند عذاب می کتد بر ترک سنت... و

 سزاوار این است که انسان حتی الا مکان آنها را ترک نکند.

*واما سنت دوم رسول اکرم(ص)که عبارت است از سه روز روزه در هر ماه ،پس اخبار

کثیره که بالغ بر چهل حدیث می شود و در فضل آن وارد است(پنجشنبه اول وپنجشنبه آخر

 ماه وچهار شنبه اول دهه دوم)

*از اموری که انسان باید ملتفت آن باشد این است که دروغ به عنوان شوخی و مزاح هم در

 اخبار مذمت شده است.

یادداشت

 تقارن مبارك دهه فجر امسال با هفته وحدت را مي توان به فال نيك گرفت، چراكه انقلاب

اسلامي و معمار كبير آن، خميني بزرگ(ره) از بزرگ مناديان وحدت اسلامي و بنيانگذار

اصلي اين دو رويداد مهم و تاريخي است، رويدادهاي مهمي كه امروز اثرات بزرگ، مهم و

 مبارك آن را مي توان در ايران و جهان اسلام به عينه مشاهده كرد. از منظر حضرت امام(ره)

 يكي از مشكلات و مصائبي كه جهان اسلامي همواره با آن روبه رو بوده، معضل تفرقه،

اختلاف، جدايي و دشمني هاي قومي و مذهبي بين مسلمانان بوده است؛ لذا ايشان از همان

 ابتداي قيام خود همواره و در گفتار و رفتار خود به وحدت و اتحاد بين مذاهب اسلامي تأكيد

ويژه داشتند و در همين راستا آن پير فرزانه يكي از شيرين ترين رويدادهاي جهان اسلام كه

ميلاد نبي مكرم اسلام است و در بين شيعه و سني درباره تاريخ ميلاد آن حضرت چند روز

اختلاف وجود دارد را عامل بزرگي براي وحدت بين شيعه و سني تبديل نمود و با اين حركت

 هوشمندانه خود، بهانه اي براي نزديكي بين مسلمانان جهان ايجاد كرد و پس از آن بسياري از

بزرگان شيعه و سني نيز به آن صحه گذاشتند و قدم به سوي وحدت و يكپارچگي بين مذاهب

اسلامي برداشتند. حضرت امام(ره) همواره يك دليل مهم در تسلط بيگانگان و مستكبران غربي

 و صهيونيستي بر جهان اسلام را اختلافات مذهبي و حمله آنان به يكديگر به بهانه دفاع از

مقدسات شان مي دانستند؛ لذا ايشان با اين حركت خود، نوك حمله ناآگاهانه برخي مسلمانان

عليه يكديگر را به سوي دشمنان اصلي آنان يعني آمريكا و رژيم صهيونيستي هدايت كردند.

حضرت امام(ره) اختلاف افكنان و تفرقه اندازان در صفوف مسلمين را يا انسان هايي نادان

مي دانست؛ كه ناآگاهانه دست به چنين عملي مي زنند يا افرادي كه عامدانه و از روي آگاهي

 و با قصد تفرقه و اختلاف در بين مسلمانان چنين اقداماتي مي كنند. ايشان در همين باره

 مي فرمايند:

«ما با مسلمين اهل تسنن يكي هستيم، واحد هستيم كه مسلمان و برادر هستيم اگر كسي

 كلاميبگويد كه باعث تفرقه بين ما مسلمان ها بشود، بدانيد كه يا جاهل هستند يا از

كساني هستند كه مي خواهند بين مسلمانان اختلاف بيندازند، قضيه شيعه و سني اصلاً

در كار نيست، ما همه با هم برادريم(صحيفه نور، ج 6، ص 133).

 گرچه امروز ديگر بسياري از علما، انديشمندان و بزرگان جهان اسلام بر وحدت اسلامي و

پرهيز از اختلاف بين مسلمانان تأكيد دارند؛ اما هستند كساني كه همچنان با جهالت و يا مزدوري

 براي بيگانگان، بر طبل اختلافات و تفرقه بين مسلمانان مي كوبند. در اينجا يك نكته مهم وجود

دارد و آن اين است كه مسلمين بايستي با تأكيد بر اشتراكات گسترده ديني بين خود، مواظب و

مراقب گفتار و رفتار خود باشند، تا بهانه دست دشمنان اسلام ندهند. اينكه بارها ديده و شنيده ايم

 كه برخي سايت ها و خبرگزاري ها در كشورهاي غربي به ويژه انگليس، راه اندازي شده كه

 به اسم شيعه و يا سني به مقدسات و نهادهاي مذهبي همديگر توهين مي كنند! قطعاً نمي تواند

مسئله اي ساده و صرفاً از روي اعتقادات مذهبي باشد، بلكه حكايت از شيطنت و توطئه هاي

خطرناك و پشت پرده گردانندگان غربي آن عليه مسلمانان دارد. شاگرد آن امام فرزانه، رهبر

 معظم انقلاب اسلامي نيز در اقدامي هوشمندانه در سفري كه به كردستان داشتند، هرگونه

توهين به ارزش ها و مقدسات و نمادهاي اهل سنت را حرام اعلام كرد تا ديگر، كساني به

 بهانه هاي مذهبي، به مقدسات برادران اهل سنت توهين نكنند و حركت برخي سايت هاي

غربي را در اين زمينه خنثي نمودند. واقعيت اين است كه برخي گفتار و كردار كه در آن بوي

تفرقه و اختلاف افكني وجود داشته باشد، نه تنها دفاع از اسلام و مقدسات اسلامي است. كه

قطعاً در راستاي منافع دشمنان اين آيين آسماني است و به گفته رهبر معظم انقلاب به ايشان جز

خائن نمي توان گفت.

تبریک

        دهه مبارک 

  فجرانقلاب اسلامی

         گرامی باد

24

هفته نامه داخلی،ورزشی،پهلوانی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۴

یکشنبه ۱۵/۱۱/۱۳۹۱ برابر با ۲۲ ربیع الاول۱۴۳۴مطابق با ۳فوریه۲۰۱۳

4

"مصلحت خداوند"

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت.

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را

برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و

صلاح شماست !‏

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطرشد و دستور

زندانی کردن وزیر را داد…‏

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه درحالی که

 مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و ازملازمان خود دور

 افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیله‌ای رسیدکه مردم آن

 در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،‏ زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را

 دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند ویبهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!‏

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند،‏اما ناگهان یکی از مردان قبیله

فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد رابرای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی

ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!‏

به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد.‏

پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور توچه اینکه میگفتی

هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیم نجات

 یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!‏

وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی بینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانندهمیشه در جنگل به

همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن

انتخاب میکردند،‏بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!‏

بندگی خدا

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بی چاره کرده بود و راهی برای

 رسیدن به معشوق نمی‌یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه هنگامی که دلباختگی او را دید و

جوان را ساده و خوش قلب یافت، به او گفت: پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو

 بنده‌ی مخلص خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه‌گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش پروردگار مشغول

شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی

گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و متوجه شد که وی از بندگان با اخلاص

خداوند است. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری

کند، جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.

همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت.

 ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی وی پرداخت تا علت این تصمیم را

بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت و گفت تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه

 بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و خواستار ازدواج تو با دخترش شد فرار

کردی؟

جوان گفت اگر بندگی دروغین که به خاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه‌ام

آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه‌ی خویش نبینم؟ 

زورآزمایی خورشید و باد

 روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری

 می کرد. باد به خورشید می گفت که من از تو قوی تر هستم، خورشید هم ادعا می کرد که

 او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم.

در این فکر بودند که دیدند مردی در حال عبور است و کت به تن داشت. باد گفت که من

می توانم کت آن مرد را از تنش در بیاورم. خورشید گفت پس شروع کن. باد وزید و وزید.

 با تمام قدرتی که داشت به زیر کت این مرد می کوبید، در این هنگام مرد که دید نزدیک

است کتش را از دست بدهد، دکمه های آن را بست و با دو دستش هم آن را محکم چسبید.

باد هر چه کرد نتوانست کت مرد را از تنش بیرون بیاورد و با خستگی تمام رو به خورشید

 کرد و گفت: عجب آدم سرسختی بود، هر چه تلاش کردم موفق نشدم، مطمئن هستم که تو

هم نمی توانی.

خورشید گفت تلاشم را می کنم و شروع کرد به تابیدن. پرتوهای پر مهر خورشید بر سر مرد

بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعی در حفظ کت خود داشت

دید که ناگهان هوا تغییر کرد. با تعجب به خورشید نگریست، دید از آن باد خبری نیست،

احساس آرامش و امنیت کرد.

با تابش مدام و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن

داشته باشد نیست بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از

 تن بدر آورد و به روی دستانش قرار داد.

باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پرعشق و محبت که بی منت به دیگران پرتوهای

خویش را می بخشد بسیار از او که می خواست به زور کاری را به انجام برساند قوی تر

 است.

مثل خورشید باش...

عشق و محبت را بدون هیچ انتظاری به دیگران ببخش.

 

 

 

ورزش زور خانه ای

ورزش باستاني كه جسم ورزشكار را به حد كمال مي رساند مملو از فضيلت هاي اخلاقي

وكرامتهاي انساني است ورزشي قوي و بي نظير براي پرورش روح نيز مي باشد.به بيان

ديگر هر زورخانه كار حقيقي كه درك صحيح و  كاملي از اين ورزش مملو از معنويت

داشته و با فطرت پاك خود عمل نموده باشدقطعا از صفات رذيله مبرا بوده و داراي صفات

 حسنه و خلق نيكو مي گردد. بديهي است كه ورزش زورخانه اي مانند هر ورزش ديگري

داراي قواعد و قوانيني است كه پيروي از آنها عامل نظام و پايداري ورزش است.ضوابط در

زورخانه شامل دستورالعمل ها و قوانين و همچنين سنت هايي است كه عمده سنت هاي آن بر

 پايه ي فرهنگ و روحانيت و اخلاق بنا شده و غير قابل تغيير است.

لذا زورخانه ها در دوران طولاني عمر خود شاهد فراز و نشيب ها و رونق و ركودهايي

بوده اند حتي مواقعي توسط حكام ظالم تعطيل مي شده اند.  نام گذاري زورخانه ها در زمان

هاي مختلف تغييراتي داشته است .نظیر، لنگرگاه،  ميدان،ورزشگاه،ورزشخانه،پاتوق، آماج

خانه،... كه اين تغييرات در اصل موضوع هيچ تاثيري ندارد زيرا هدف؛رسيدن به محتوي و

اصل مطالب است نه نام آن.البته مقبول ترين نام مكان ورزش باستاني در ميان مردم همان

كلمه ي زورخانه است.

اساس وبنياد ورزش باستاني بر جوانمردي ،ظلم ستيزي،مظلوم نوازي،ايثار،ميهن دوستي،

گذشت و عفو ،تواضع و ادب،حفظ سلامت جسم براي خدمت، صداقت،انصاف ،مروت،نوع

دوستي،حق گويي و حق خواهي،نظم وانضباط،تبعيت از فرماندهي،و رهبري و خلاصه

دينداري به معناي واقعي و پيروي از محمد و آل محمد (ص)پايه ريزي شده و به راستي

 مي توان گفت زورخانه يك كارگاه انسان سازي است. در زورخانه چكيده و فشرده اخلاق

اسلامي مرتب و مكررتعليم مي شود و پياپي به روح ورزشكار القا مي گردد و ورزشكاران

باستاني زور خانه را خانه مولا علي(ع) ومسجد دوم مي خوانندو مطلب ديگر اينكه ورزش

زورخانه اي سنگين و خشن است وبا اشعار زيبا و  آواز دلنشين مرشدتلطيف مي شودبه

گونه اي که ورزشكار خشونت ورزش را متوجه نشده وبه وجد مي آيد؛چنانچه آواز و

ضرب مرشد نباشد ورزشكار خسته مي شود و سريعتر از ادامه ورزش باز مي ماند و

بايستي اذعان نمود كه ورزشكاران باستاني كار به همه معصومين،بزرگان دين،جوانمردان و

 همه ظالم ستيزان ارادت و عنايت داشته از جمله ياد پيامبر اكرم با ذكر صلوات و با تا كيد

بر خصلت هاي ويژه ائمه و بزرگان دين از جمله سخاوت حسن بن علي(ع)،شهامت و

شجاعت حسين بن علي(ع) رافت و  رضاي عالم آل محمدو وفاداري قمر بني هاشم و.....

 با نگاهي به زندگي زورخانه كاران حقيقي در ميابيم كه فعالان روز و عابدان شب بوده اند و

 در صدد تعالي روح و افزايش معنويات خويش و كسب تقوا بوده اند و با تاسي بر فرمايش

 امير بيان علي(ع) كه فرموده اند: "دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد"،بوده وهستند و زورخانه

 كاران حقيقي دنبال كسب صفات والاي جوانمردي كه بنا به فرمايش نبي مكرم كه خطاب به

اميرالمومنين فرموده اند:"تو اول فتي و جوانمرد امت من هستي"  در تلاشند كه پاي خود را

جاي پاي حضرت قرار دهند و بر اين اعتقادند كه علي بن ابي طالب بعد از نبي مكرم اسلام

 مانند و مثلش در فتي و پهلواني و مهرباني و هميان به دوش، مهر و عاطفه،بخشندگي و....

و در يك كلام همان علي(ع)  كه نام ويادش قلب ها را منقلب مي سازد كه حضرت اسوه و

 الگوي زورخانه كاران و متصف به پيروي از آن بزرگوار در  اعصار مختلف زندگي

مي باشند.

 

 

 

سنگ:

اسبابی که در حال حاضر به اسم سنگ در زورخانه متداول است دو قطعه تخته سنگ حجیم به شکل نعل کفش های قدیمی است که در قسمت بالای آن مربع و در پایین منحنی است و در وسط هر یک از سنگ ها سوراخ و دستگیره ای در نظر گرفته شده و در دو طرف دستگیره برای جلوگیری از خراش برداشتن دست ورزشکار قطعات نمد می گذارند. سنگ های زورخانه وزن مشخصی ندارد وزن آن بستگی به اندازه و سلیقه کسی که آن را سفارش داده بود در نظر گرفته می شد. ولی روی هم رفته هر یک 20 کیلو کمتر و 40 کیلو بیشتر نداشتند. سنگ زورخانه به گفته پژوهشگران همان سپر است و ورزشکاران برای قوی کردن بازو ها از آن استفاده می کردند.

پهلوانان در هنگام سنگ گرفتن به پشت می خوابیدند و دست ها را از بالای سر به دستگیره سنگ می رساندند و هر دو سنگ را یک دفعه از جای خود حرکت می دادند و روی زمین به سمت راست و چپ می غلطیدند و در هر بار غلطیدن دست مخالف به سمت بالا می رفت . سنگ گيرنده در بالاي گود در جايي از زمين كه لنگ انداخته اند به پشت مي‌خوابد دو سنگ با دو دست خود چنان مي گيرد كه سرهاي هلالي آن دو به سوي سرش باشد و پي در پي به پهلوي چپ و راست مي‌غلطد. هنگامي كه بر پهلوي چپ است سنگي را كه در دست دارد مستقيم چنان بالا مي برد كه بازوي خميده‌اش راست شود و به همان شيوه هنگامي بر پهلوي راست است سنگي را كه در دست چپ دارد مستقيم به بالا مي برد. اين گونه سنگ گرفتن را «غلطان» مي گويند. گونه ديگر سنگ گرفتن آن است كه ورزشكار به پشت مي‌خوابد و پاهايش را دراز مي كند و دو سنگ را باهم پي در پي روي سينه بالا و پايين مي برد، اين سنگ گرفتن را (جُفتي) مي‌نامند.  در هنگام این حرکت مرشد بر خلاف سایر حرکت ها برای کسی که سنگ می گرفت. تعداد حرکات او را با آداب خاص شمارش می کرد. ترتیب شمردن سنگ از 1 شروع و به 50 ختم می شد و دوباره از پنجاه به طور معکوس تا یک ادامه پیدا می کرد. ولی این شمارش نباید از 117 تجاوز می کرد. اگر ورزشکار از این مقدار تجاوز می کرد شمارنده سنگ شمارش را ختم و باز از عدد یک آغاز می کرد.. مرشد، سنگ گرفتن ورزشكاران را تا (117) يا (114) بار مي شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن براي ورزشكاران درون گود باشد، يكي از دوستان سنگ گيرنده سنگهاي او را مي شمارد. شماره کردن سنگ دارای الفاظ و عبارت های مخصوصی که غالبا آمیخته با صنعت کنایه و استعاره بود، گفته می شد. کسی که شمارش را آغاز می کرد قبلا با صدای بلند می گفت: ماشاا... (احول ولا قوه الا بالله العلی العظیم بسم الله الرحمن الرحیم، یک به نام خدا _ دو نیست خدا _ سبب ساز کل سبب، چاره ساز بیچارگان، پنجه گشای خیبرگشای علی (ع) _ شش گوشه مرقد حسین (ع) امام هفتم، قبله هشتم یا امام رضا (ع)، نوح نبی، دهنده بی منت، الله. علی و یازده فرزندش جمال قائم صلوات، زیاده باد دین نبی، چهارده معصوم پاک، نیمه کلام ا... شانزده گلدسته طلا، هفده کمر بسته مولی، خدای هجده هزار عالم، ختم شاه نعمت ا... ولی، بیست لعنت خدا بر ابلیس ...         

پیدایش وهابیت

در قرن دوازدهم هجری ، محمد بن عبدالوهاب که پدرش از علمای حنبلی بود، شیفته افکار

 ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم الجوزیه گردید و تحت تأثیر افکار آنان خرده گیریهای خود

نسبت به عقاید و اعمال مذهبی آغاز نمود.

سفر وی به مکه، مدینه ، بصره و ایران و مخالفت با عقاید و اعمال مذهبی مردم ، موجب

 رانده شدن وی از سوی مردم و نزاع و جدال پیوسته با پدر و اساتیدش شد. با مرگ پدر ،

او دعوت و فراخوانی به عقاید خویش را علنی تر ساخت! ولی برادرش سلیمان دربرابر

 افکار بدعت آمیزوی به مخالفت برخاست ودو کتاب درنقد وی تألیف نمود.دیگر اندیشمندان

 و علمای اهل سنت نیز با وی مخالفت کردند و در نقد وی کتابهایی منتشر ساختند.

محمد بن عبدالوهاب درسال 1160 رهسپار شهر "درعید" از شهرهای سرزمین نجد گردید،

حاکم این شهر محمدبن سعود جد آل سعود حکام فعلی عربستان بود. رابطة او با محمد بن

 سعود روز به روز افزایش یافت ، این رابطه و ارتباط بر قدرت و ثروت محمدبن سعود

افزود، اندیشة محمدبن عبدالوهاب و قدرت و ثروت محمدبن سعود سبب گردید که آنها شهرها

 و سرزمین های نجد را فتح کنند. یکی از مهمترین عوامل موفقیت این دو ، علاوه بر قدرت و

ثروت ، اتهام کافر حربی به مخالفان بود، هرکس از این دو پیروی می کرد و به آئینشان

می گروید صاحب قدرت و ثروت می شد و اگر مخالفت می کرد در حکم کافر حربی بود

 خون مال او به هدر می رفت. آنها پس از فتح سرزمین نجد به فتح سرزمین یمن و حجاز و

 حتی به سوریه وعراق پرداختند. محمدبن عبدالوهاب در سال 1206هـ.ق در گذشت و پس

 از او پیروان او ، امیران آل سعود به عنوان وهابیون به این آئین ادامه دادند. آنها به شهرهای

 کربلا و نجف حمله کردند و بسیاری از زائران ومجاورین این شهرها از عراق ، ایران و

 ترکیه را به خاک خون کشیدند. و در هر مرحله از حمله به عتبات علاوه بر کشتار ، خزانه

 های حرم را به غارت بردند و قصد تخریب حرم های مطهر را داشتند که مخالفت عمومی

علما و مردم از اهل سنت و تشیع موفق به این کار شدند .

از آن زمان تا کنون در سرزمین حجاز حکومت می کنند . علت موفقیت وهابیت را در کنار

قدرت و ثروت و خشونت، در عوامل سیاسی و نقش های تفرقه انداز و خشونت بار و تکثر و

 تفرق بین مسلمانان باید جستجوکرد. اهمیت اقتصادی نفت و تسلط بر حرمین شریفین واداره

آنها سبب گردید آنها خود را بر مسلمانان تحمیل نمایند.

نقش مستر همفر جاسوس انگلستان که خود را در میان کشورهای اسلامی با نام محمد معرفی

نموده ، در خاطرات خود که ابتدا در یک مجله فرانسوی منتشر شد و سپس به زبان عربی و

 هم اکنون به زبان فارسی ترجمه شده است ، از آشنا شدن خویش در شهر بصره با محمدبن

الوهاب چنین گفته است:  محمدبن الوهاب جوان مغروری بود که خود را مجتهدی به مراتب

آگاه تر از امامان چهارگانه اهل سنت همچون ابوحنیفه می دانست و تنها منبع شناخت اسلام

را کتاب و سنت پیامبر معرفی می کرد.  وی برای هیچ یک از مذاهب اهل سنت اصالتی قایل

نبود و حتی گاهی دیدگاه های خلفای اولیه را نیز تخطئه و رد می نمود. بدین سان زمینة مناسبی

برای ایجاد مکتبی جدید داشت و منهم او را برای این کار بسیار تشویق نموده ، مرتب به او

 می گفتم: من امید بسیار دارم که روزی اسلام به دست تو تجدید شود ، زیرا تو تنها نجات

 دهنده ای هستی که امید است اسلام اکنون به وسیلة تو از این سقوط نجات یابد .در این راستا

روزی دروغی که یک خواب بود و من آن را ساخته بودم را برای او نقل کردم که من در

خواب دیدم که پیامبر پیشانیت را بوسید و گفت: تو همنام و وارث علم و جانشین من در دین

هستی ! ولی تو از آشکار ساختن عقاید خود اظهار ترس نمودی . پیامبر (ص) فرمود: نترس!

وی ساده لوحانه چندین بار پرسید:آیا راست میگویی ؟ و من نیز تأیید کردم بله .و او هر بار

 خوشحال تر می شد .

همفردر ادامه می گوید: به نظرم از همان روز تصمیم گرفت که ادعا و نظرات خود را ظاهر

سازد. وهابیت اساس مسلک خود را توحید معرفی می کنند، خدایی که آنان معرفی می کنند ،

خدایی است که دارای اعضاء و جوارحی همچون دست و صورت و چشم حتی انگشت بوده،

 اکنون بر فراز عرش خود در آسمانها قرار گرفته است و در قیامت نیز با چشمان سر دیده

 شود!

او دارای جهت و قابل اشاره است و گاه نیز می خندد ! بنا بر رأی آنان اگر کسی اینگونه

معتقد نباشد باید توبه کند و اگر توبه نکرد باید او را کشت! وهابیون به علت ظاهرگرائی

 افراطی و جمود در ظاهر آیات و روایات و عدم تلاش برای فهم صحیح آنها، از نظراعتقادی

 در مورد شناخت خداوند ، دچار اهمال و تفریط ، کوته اندیشی و تجسم گرایی شده اند و بر

اساس برداشتهای جمودگرایانه ، و ترمیم قبرها، مسجد سازی و برگزاری نماز و دعا در کنار

 آنها ، زیارت قبور، توسل و تبرک و استشفاء به آثار اولیاء، ندا و استمداد از آنان، طلب

شفاعت از ایشان، بزرگداشت ولادت و رحلت و شهادت آنان و سوگند دادن خداوند به منزلت

ایشان را عبادت و پرستش غیر خدا و اعمالی شــرک آمیــز دانســـته و حـــرام معـــرفی

 می کنـــند!

گفتنی است در طول تاریخ ، یک بار هم وهابیون با کافران جنگ نکرده اند و تمام نبرد های

آنان با مسلمانان منطقه بوده است. به تصدیق تاریخ نگاران ، آئین وهابیت ، مسلکی ساختگی

است که هیچ پیشنه ی  تاریخی در عصر صحابه، تابعان و سه قرن نخست ندارد و تخم آن در

 اوایل قرن هشتم پاشیده شده است.

از تخریب اماکن مذهبی توسط وهابیان می توان به قبـــور ائــــمه در بقـــیع: امـــام حســـن

مجـــتبی (ع) – امـــام صـــادق (ع) –امام محـــمد باقر(ع) و امام سجاد (ع). تخــریب مزار

حمزه عموی پیامبر در کوه احد...... آیـــا بــــه راســــتی تحمیل دیــدگاهای وهـــابی گـرایانه،

 از طریق اعمال خشونت آمیز با اندیشــه هــای نــاب محــمّدی و توحیدی هم سوئی دارد؟

23

هفته نامه داخلی،پهلوانی،ورزشی،فرهنگی،اجتماعی شماره۲۳

یکشنبه ۱۸/۱۱/۱۳۹۱برابر با ۱۵ ربیع الاول ۱۴۳۴مطابق ۲۷ژانویه۲۰۱۳