خصوصیات و ویژگیهای حضرت ولی عصر (علیه السلام)

1ـ او آخرین وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)و اخرین حجت خدا در زمین است.

2ـ حضرت مهدی از همان کودکی در انظار خیلی به چشم نمی‌خورد و برای پرورش یافتن

به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسی و ملکوتی بود.

3ـ هیچگاه با کفار و منافقین و فساق بخاطر تقیه مجالست و مدارا ننموده و تا کنون دست هیچ

 ظالمی به ,وی نرسیده.

4ـ ظهور آیات و نشانه‌های آسمانی و زمینی قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام).

5ـ هم زمان با ظهورش ندایی از آسمان به اسم آن حضرت شنیده می‌شود که همه اهل زمین

 این ندا را می‌شنوند.

6ـ حرکت افلاک و سیارات و اجرام آسمانی کند می‌شود به طوری که روزها طول می‌کشد

 سالها طولانی می‌گردد.

7ـ گردش روز و شب و گذشت زمان در قوت و نیروی حضرت و شکل و شمایل او هیچ

 تأثیری نگذارد چنانکه وقتی ظهور کند در صورت جوانی سی ساله باشد.

8ـ وحشت و نفرت و هراس از میان مردم و موجودات زنده برداشته می‌شود و مهر و محبت

 و امنیت وآرامش بر کل زمین سایه می‌افکند.

9ـ عده‌آی از مردگان و اموات در زمان حضرت زنده می‌شودند و حضرت مهدی (علیه‌السلام)

را یاری می‌کنند.

10ـ زمین گنجها و ذخایر خود را در اختیار حضرتش قرار می‌دهد و سپرده‌ها و ذخایر را از

 خود خارج کند.

۱1ـ باران وگیاه ودرختان و میوه‌ها و همه نعمتهای زمین زیاد می‌شود به طوری که زمین

چهره‌ای متفاوت و زیبا پیدا می‌کند.

۱2ـ عقلها به برکت وجود آن حضرت کامل شود و کینه و حسد از دلها کوچ می‌کند، سینه

مؤمنان پر از علم و معرفت می‌شود.

13ـ قوت و نیروی غیر متعارف و مضاعف در اصحاب آن حضرت به گونه‌ای که هر کدام

از آنها سالیان درازی عمر کنند و هر یک از آنان قدرت چهل مرد را به تنهایی داشته باشند

و ضعف و سستی از بدنهای ایشان رفته باشد.

1۴ـ برداشته شدن تقیه و خوف از کفار به طوری که مؤمنین و شیعیان می‌توانند بغض و

 برائت خود را از دشمنان ائمه آزادانه ابراز کنند.

15 حضرت مهدی (علیه‌السلام) بر تمام زمین حکومت می‌کند و حکمش در تمامی این کره

خاکی نافذ است.

16 پر شدن تمام زمین از عدل و داد چنانکه در بیشتر آیات و اخباری که درباره حضرت

 مهدی (علیه‌السلام) است این وعده به چشم می‌خورد که زمین پر از عدل و داد شود.

1۷ـ حضرت مهدی (علیه‌السلام) در زمان حکومتش در بین مردم به علم امامت حکم می‌کند و

از کسی بینه و شاهد بر مدعایش نمی‌خواهد.

18حضرت عیسی(علیه‌السلام) ازآسمان نازل گردد وپشت سرحضرت مهدی صلوات الله علیه

نماز گذارد وحضرتش رایاری فرماید.

19ـ آشکار شدن تمامی مراتب علوم و معارف به گونه‌ای که حضرت صادق (علیه‌السلام)

می‌فرمایند: علم بیست و هفت حرف است و تمامی آنچه را که پیامبران آورده‌اند دو حرف از

علم بوده و مردم نشناختند غیر از این دو حرف را و هنگامی که قائم ما (علیه‌السلام) خروج

کند بیست و پنج حرف دیگر را آشکار نماید [و در بین مردم پراکنده کند].

20 - حیوانات و وحوش از اصحاب حضرت اطاعت می‌نماید.

امام رضا و ايران

 موضوع مهاجرت حضرت علي بن موسي الرضا به ايران از منظرهاي مختلف مورد

 بررسي قرارگرفته است. با اينكه اين مهاجرت به ظاهر به دليل مكر و حيله مأمون، خليفه

عباسي اتفاق افتاد، اما حسب تقدير كلي الهي مانند ساير پيشامدهايي كه بر ائمه رفته است،

 بخشي از طرح كلي را نمايان مي سازد. اين واقعه ابتدا صورت دعوت داشت اما به سرعت

تبديل به اجبار و تهديدي از سوي مأمون شد.

مسير بسيار طولاني امام از مدينه تا مرو از بخشهاي مهمي از اراضي ايران مي گذشت و با

گذار از خرمشهر، اهواز، اراك، ري، نيشابور و به نقل از برخي، اصفهان و قم، زمينه هاي

شكل گيري بزرگترين كانونهاي فكري و عملي شيعيان را فراهم كرد.

مردم شهرهاي ايران با كمال اشتياق به سوي امام مي شتافتند، خاطره اش را در دل نگه داشته

 و خود را نگهبان آموخته هاي امام مي ساختند.

از همان ابتدا براي امام مشخص بود كه موضوع پيشنهاد ولايت عهدي، حيله اي است كه

مأمون در كار وارد كرده تا خود را ازمخمصه اي بزرگ رها سازد. درواقع مأمون قصد

 داشت براي اثبات و تثبيت خلافت غاصبانه خود و خاندانش از حضور امام سوء استفاده كند؛

 در برابر، امام نه تنها اين فرصت را از مأمون گرفت، بلكه از همان اولين روز حركت تا

شهادت، به اثبات امامت حق اهل بيت و رد وانكار خلافت مأمون هم مشغول شد.

در حقيقت در انتهاي اين مسير، رسوايي و شكست نصيب مأمون و پيروزي و ماندگاري سيره

سنت اهل بيت نصيب امام رضا شد چنانكه امروز حرم شريف آن حضرت دليل محكمي است

براين ادعا.

امام رضا طي اين سفر اولاً بنياد بناي امامت و ولايت اهل بيت را بيش از پيش در ايران استوار

 ساختند، دوماً زمينه هاي شكل گيري كانونهاي بزرگ علمي و معرفتي را در ايران فراهم

 نمودند، كانونهايي كه ابتدا در طوس و سپس در قم و با مهاجرت علويان در ساير بلاد شكل

گرفتند. سوماً سيره و روش اهل بيت را به نحوي شايسته ازطريق تربيت نخبگان، جاري و

 منتشر كردند و درنهايت ايران را مبدل به شيعه خانه اهل بيت، ايرانيان را به عنوان مدافعان

و حاميان اهل بيت و بالاخره اين سرزمين را زمينه ساز قيام جهاني امام مهدي ساختند تا در

آخرالزمان مهياي مجاهدت و همراهي با امام عصر شود.

ايران مهمترين سرزميني بود كه از استعداد لازم براي تبديل شدن به قطب و مركز فعاليت

شيعيان برخوردار بود؛ برخلاف سرزمينهاي عربي كه تعصب قبيله اي و كينه هاي جاهلي در

 سايه خلافت بني اميه و بني عباس تجديد حيات يافته بود و مانع از آن بود كه حضرات معصوم

بتوانند در آن سرزمينها به پايگاه شايسته اي براي شيعيان و رشد فرهنگ و تفكر ولايي امامان

شيعه دسترسي پيدا كنند.

امام رضا (ع) شيعه خانه اهل بيت را تأسيس و آن را در مسيري قراردادند كه در آخرالزمان و

به وقت ظهور كبري به تمامي درخدمت حضرت امام عصر درآيد. در حقيقت راز ماندگاري

 ايران به مأموريت آخرالزماني ايران و ايرانيان در همراهي با امام و حجت حق، حضرت

صاحب الزمان و دفاع از كيان فكري و فرهنگي شيعيان دربرابر تندباد تحريف و هجومهاي

دجالان آخرالزمان برمي گردد.

موضوع مهم ديگر هجرت امامزادگان به ايران در ايام ولايتعهدي امام رضا و پس ازآن است؛

هر يك ازاين امامزادگان ستونهايي ازنور بودند كه موجبات نزول نعمات و بركات مادي و

معنوي بر اين سرزمين و ساكنانش را فراهم آوردند. بهانه اين هجرتها را ستم امويان و عباسيا

ن برائمه و علويان فراهم كرد.

نبايد فراموش كرد كه شيعيان همواره براي اداي حقوق خاندان پيامبر و مزد رسالت آن

حضرت، به سوي آن امامزادگان شتافته اند.

دعا

 

 بنده ای خدا را گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای

 

 پس چرا دعا کنم؟

 

 خدا گفت: شاید نوشته باشم هرچه دعا کند...

شیعه حقیقی

 

امتحنوا شیعتنا عند ثلاث : عند مواقیت الصلاة کیف محافظتهم علیها،

و عند اسرارهم کیف حفظهم لها عند عدونا والی اموالهم کیف مواساتهم لاخوانهم فیها

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید؛

اهمیت به اوقات نماز، که آیا اول وقت نماز را برپا می دارند یا خیر؟

حفظ اسرار، یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه از دشمنان ما کوشا هستند یا خیر؟

از حیث توانمندی های مالی که آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند یا خیر؟

ورزش و تدابیر مربوطه

 ورزش حرکتی ارادی است که منجر به تنفس عظیم و متواتر می شود و استعمال معتدل و

 به موقع آن مانع بیماری است.

حکیم بزرگ ابو علی سینا در خصوص ورزش می گوید، ورزش تنها چیزی است که باعث

انعاش حرارت غریزی بدن می شود یعنی همچون خاکستر زیر آتش که با باد زدن شعله ور

و برافروخته می شود، ورزش نیز باعث شعله ور شدن حرارت غریزی بدن می گردد البته

 برای ورزش نیز تدابیر خاصی در طب سنتی درنظر گرفته شده است که در صورت عدم

رعایت آن می تواند بجای سلامت برای بدن مضراتی را به همراه داشته باشد.

علل نیاز به ورزش را می توان انعاش حرارت غریزی و دفع برخی فضولات دانست.

در یک ورزش سالم در مرحله اول که عرقمان در می آید و نفس عمیق و سریع می شود باید

 کم کم بار ورزش را کم کنیم و حرکتمان را آهسته کنیم، سپس بنشینیم تا عرقمان خشک شود و

ورزش را تمام کنیم.

لذا حد مناسب ورزش سه مورد ذیل می باشد:

- سرخی چهره

- وجود نشاط حرکت

- تنفس عادی

اگر از این سنگین تر و فراتر کسی بخواهد ورزش نماید و ورزش حرفه ای بکند، حتماً باید

 تحت تدابیر خاصی به ورزش بپردازد تا آسیبی به او نرسد.
 
ورزش را می توان از لحاظ درگیر بودن اندامهای بدن به دو دسته ذیل طبقه بندی نمود:

- ورزش کلی: حرکت همه اندام ها را به دنبال دارد.

- ورزش جزئی: حرکت اندامی خاص را به دنبال دارد.

یکی از بهترین ورزشها، ورزش باستانی می باشد که همراه با موسیقی و آواز و با رعایت

کامل اصول مورد تایید حکما برنامه ریزی شده است.

ورزشهای سنگین یعنی ورزشی که بیش از حد معمول باشد، نه تنها هیچ ارزش درمانی ندارند

بلکه یک نوع خودکشی محسوب می شوند و وقتی فردی چندین سال ورزش سنگین می کند،

عملاً فتیله چراغ عمر خود را بالا کشیده و حاصل آن نور خیره کننده ای است که در ظاهر

همگان را به حیرت درآورده است و اندام، قدرت و توان آن شخص مورد تحسین دیگران

قرار می گیرد ولی اگر این شخص در سن 35 سالگی سکته کرد، از لحاظ طب سنتی هیچ

 جای تعجبی نیست چرا که خودش باعث شده است تا سوخت چراغ عمرش یعنی رطوبت

غریزی اش با سرعت زیاد به اتمام برسد. (البته این مرگهای زود هنگام در اینگونه

ورزشکاران دیده شده است)اگر این حرارت تمام شد قوه حیوانی، قوه طبیعی و قوه نفسانی

 دیگر در کالبد تن نمی مانند و همه با هم می روند (خروج روح از بدن)

ضمناً فوتبال و ورزشهای خشن مانند ورزشهای رزمی سنگین که باعث زد و خورد و

ضربه های ناگهانی می گردد، اصلاً مناسب نمی باشند و مورد تایید نیستند.

قدیم تنها ورزش سنگین کشتی بوده آن هم افراد صفراوی را حکما از رفتن به این رشته

ورزشی منع می کرند و بیشتر دموی ها کشتی می رفتند.

بسیاری از مردم به اشتباه فکر می کنند تمرین ورزشی باعث بزرگی قلب یا شش ها می شود.

 لازم به ذکر است مقدار گنجایش هوای درون شش های یک فرد بزرگسال، موروثی است و

 خیلی قابل تغییر نیست. اندازه قلب در اثر ورزش بزرگ نمی شود بلکه اگر این اتفاق بیفتد

 نشانه مشکل قلبی است. آنچه که در ورزش روی می دهد، موثرتر کردن کار شش ها، قلب،

خون و عضلات است.

ورزش باعث می شود که مقدار کافی اکسیژن از خون به ماهیچه ها منتقل شود و این افراد

بیش از افراد دیگر می توانند کارکنند. مقدار زیاد اکسیژن تا حدی بستگی به افزایش حمل آن

در خون دارد. این ظرفیت با مبادله زیاد اکسیژن زیاد می شود که در شش ها اتفاق می افتد و

خروج دی اکسیدکربن، مؤثرتر صورت می گیرد. ماهیچه ها نیز اکسیژن را بهتر از خون

دریافت می کنند زیرا پرورش بدنی، تعداد میتوکندری ماهیچه ها را افزایش می دهد که بخش

 های میکروسکوپی سلول هستند و اکسیژن و قند را به انرژی تبدیل می کنند.

‏تاثیر نهایی این است که ماهیچه متناسب، قادر به کار بیشتر است و نیازی به سخت کارکردن

مثل گذشته نیست این ماهیچه می تواند بیشترکارکند و انرژی بیشتری پیش از تولید اسید لاکتیک

و گرفتگی ایجاد کند.

‏قلب یک ماهیچه عمده است. یکی از تأثیرات ورزش، تقویت ماهیچه قلب همراه با

ماهیچه های دیگر است.کار قلب رساندن خون به تمام بدن است.

مثلأ مقدار خون رسیده به ساق پاها در یک دقیقه بستگی به میزان ضربان قلب و مقدار خون

خارج شده با هر تپش دارد. ورزش ماهیچه قلب را قابل ارتجاع تر می کند، بنابراین در هر

ضربه بهتر کار می کند و خون بیشتری به خارج می فرستد و این بدان معنی است که ضربان

 کمتری برای تامین مقدار مساوی خون حاوی اکسیژن برای پاها لازم است و در نهایت قلب

می تواند آرام ترکارکند.

‏بعد از چند هفته تمرین ضربان قلب و به تبع آن میزان نبض شما کم می شود میزان نبض 65

‏ضربه در دقیقه به حدود 60 ‏یا کمتر می رسد. در ورزشکاران حتی به 40 ضربه هم می رسد.

این کار قلب که بسیار مؤثر است به این معنا است که وقتی ماهیچه های شما سخت کار

می کنند، هنگام بالا رفتن از پله ها میزان نبض شما بیشتراز قبل نشود.

تذکر:- ورزش برای سلامتی یکی از توصیه های طب جامع ایرانی می باشد ولی ورزش

 بدون رعایت دیگر تدابیر از قبیل تغذیه سالم مطلوب نمی باشد. یک ورزشکار حتماً باید

 تغذیه مقوی و سالم داشته باشد تا دچار مشکل نگردد. ‏

- برداشتن بار سنگین باعث کار بیشتر ماهیچه ها می شود و به رگ های خونی فشار وارد

می آورد،که سبب بالا رفتن فشار خون می شود. این خطری است که کسانی که تمرین وزنه

برداری می کنند باید به آن توجه کنند.

- ‏افرادی که بعد از سال ها تصمیم به ورزش کردن می گیرند باید تدابیر مربوطه را بیش از

دیگران رعایت کنند.

-‏ ‏وقتی آماده ورزش روزانه می شوید کار را آرام شروع کنید و به خود فشار نیاورید.

- ‏اگر از فشار خون، سر گیجه، بیماری قلبی، دیابت، درد پشت یا ورم مفاصل رنج می برید با

پزشک خود مشورت کنید. در ابتدا بیش از 20 ‏دقیقه ورزش نکنید. اگر نفس کم می آورید یا

احساس درد و ناراحتی می کنید، ورزش را قطع کنید و استراحت کنید. همیشه باید بتوانید در

هنگام ورزش مکالمه کنید.

- اگر خسته، بیمار یا تب دار هستند ورزش نکنید.

- بعد از هر وعده غذا پیش از انجام ورزش 2 ساعت صبر کنید.

-در هنگام گرسنگی نیز ورزش نکنید.

- اگر تنش یا استرس دارید ورزش رقابتی انتخاب نکنید.

- پیش از ورزش دشوار، با نرمش ساده، خود را گرم کنید تا خطر کشش ماهیچه یا رباط ها

را کاهش دهد.

- ورزشهای باستانی، شنا، کشتی، اسب سواری و تیر اندازی مناسب می باشند. در ورزش

باستانی که با موسیقی زنده اجرا می گردد اثرات روانی بسیار خوبی دارد و این چرخهایی

که می زنند اثرات درمانی خوبی دارند.

- خیلی از ورزشهای حرفه ای متاسفانه دارای عوارضی هستند که ورزشکاران دچار آن

می شوند در صورتیکه ورزش باستانی یا کشتی این چنین نمی باشد و ورزشکاران ما تا سن

پیری خود می توانستند ورزش نمایند.

- رعایت تدابیر ویژه هر ورزش می تواند از عوارض احتمالی آن جلوگیری نماید که

مهمترین نکته، استفاده از مواد غذایی سالم و پرهیز کامل از روغنهای صنعتی می باشد.

بطور مثال بعضی از کوهنوردها بعد از مدتی دچار زانو درد می شوند برای پیشگیری از

زانو درد در رشته کوهنوردی، آرد سنجد (که هسته آن نیز با گوشت آن آرد شده است) میل

کنید. خوردن غذاهای سرد را محدود کنید. با روغنهایی مثل زیتون،کوهان شتر و سیاهدانه

مفاصلتان را خوب ماساژ دهید و چرب کنید.

- اگر ورزشکار نیستید، حداقل روزانه 30 -20 دقیقه نرمش کنید.

زمان مناسب:  بهترین زمان ورزش بعد از هضم غذا و بعد از تخلیه روده است. هرگز قبل

از اینکه تخلیه مدفوع و ادرار نداشتید ورزش نکنید چون باعث جذب سموم به کل جریان

خونتان می شود. لذا زمان مناسب برای ورزش کردن زمانی است که شرایط ذیل تحقق یافته

باشند:

- هضم کامل غذا

- خواب کافی

- خالی بودن روده و مثانه

رسول اکرم (ص) فرمودند:

خداوند متعال انسان قوی و نیرومند را دوست دارد.

حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش این است که به او نوشتن، شنا کردن و تیراندازی را آموزش

دهد و روزی او را تنها از راه حلال و پاکیزه تهیه نماید.  

به تیراندازی روی آورید، زیرا یکی از بهترین سرگرمی های شما است.

به پسرانتان شنا و تیراندازی را آموزش دهید .

امام صادق (ع) به نقل از پدران بزرگوارش می فرماید :

شبی پیامبر گرامی اسلام (ص) به خانه فاطمه (ع) وارد شد. امام حسن و امام حسین (ع) نیز

(که در سنین کودکی بودند). آن حضرت خطاب به آن دو فرمود :

بپا خیزید و با یکدیگر کشتی بگیرد. آنها نیز برخاسته و به کشتی گرفتن پرداختند.

 

انسان و نعمات الهی

اگر انسان همواره به نعمت‏هایی که خداوند به او اعطا کرده توجه داشته باشد، هیچ گاه از یاد

 خدا غافل نمی‏شود.

وظیفه ما در قبال نعمت‏های خدادادی چیست؟ به انسان‏هایی که از فطرت پاک برخوردارند،

حتی خدمت بسیار کوچک دیگران را هرگز فراموش نمی‎کنند و همیشه خود را شرمنده آنان

 می‏دانند. حال فطرت انسان چگونه قبول می‏کند که در برابر نعمت‏های بیشمار خداوندی در

مقام شکر و حق شناسی برنیاید؟ اگر انسان همواره به نعمت‏هایی که خداوند به او اعطا کرده

توجه داشته باشد، هیچ گاه از یاد خدا غافل نمی‏شود.

انسان اگر بداند که حتی انجام همین تکالیف آسان نیز برای به کمال رسیدن و سعادت ابدی

 اوست، همواره شکرگزار و مطیع اوامر و دستورات الهی خواهد بود. هرقدر انسان نسبت

به این مسایل بیشتر بیندیشد، انگیزه بیشتری برای عمل به دستورات اخلاقی پیدا می‏کند.

بیاناتی که حضرت امام جعفر صادق(ع) خطاب به عبدالله بن جنرب می‏فرمایند، ناظر به همین

 مسایل است. آن حضرت در فرازی از سخنان خود با اشاره می‏فرمایند، کسی که خداوند دین

حق را به او شناسانده و او را هدایت کرده و به رشد رسانیده و عقلی به او داده که بتواند به

وسیله آن نعمت‏های خدا را بشناسد و او را از علم و حکمت بهره‏مند ساخته تا بتواند کارهایش

 را با تدبیر انجام دهد. باید شکرگزار خدا باشد و درباره نعمت‏های خدا بیندیشد و کفران نعمت

ننماید و همواره روح اطاعت از خدا و ترک گناه و معصیت در او وجود داشته باشد.

امام صادق(ع) در این بیان، به سه فضیلت اخلاقی اشاره می‏کند که برای نیل به کمالات

انسانی جنبه کلیدی دارند، یعنی با انجام دادن آنها، انسان به فضایل اخلاقی دیگر نیز دست

می‏یابد. اول، تقویت روحیه شکرگزاری و حق شناسی است. کسی که نسبت به خدمت کوچک

 انسان‏های عادی حق شناسی می‏کند، چگونه حاضر است از کنار نعمت‏های بی نهایت الهی

 بی تفاوت بگذرد؟ دوم این است که انسان همیشه و درهمه حال به یاد خدا باشد و خُلق سوم

این است که انسان نسبت به ولی نعمت خود فرمان بردار و مطیع بوده و مرتکب عصیان و

گناه نشود.

حضرت در ادامه به بیان چگونگی متخلق شدن انسان به این سه خلق کلیدی می‏پردازند که

انسان باید درباره نعمت‏هایی که خداوند به او اعطا کرده است بیندیشد. نعمت‏های خداوند سه

دسته‏اند: یک دسته، نعمت‏هایی است که مربوط به پیش از تولد انسان است دسته دوم،

نعمت‏هایی است که خداوند در این دنیا به بندگان خود مرحمت می‎‏کند و دسته سوم، نعمت‏هایی

 است که خداوند وعده آنها را در روز قیامت داده است. شرط رسیدن به نعمت‏های اخروی،

اطاعت از دستورات الهی است. البته این تکالیف فوق طاقت و توان انسان نیست و تکالیفی که

دین اسلام بر عهده مسلمانان گذاشته دستورات و اعمال ساده‏ای است که همه می‎توانند آنها را

انجام دهند.

علاوه بر این که در صورت پیش آمدن عسر و حرج، همان تکلیف آسان نیز از گردن انسان

ساقط می‏شود و خداوند حتی در انجام دادن همین تکالیف آسان نیز انسان را تنها نگذاشته و

ضمانت فرموده که در صورت کمک خواستن انسان، او را یاری رساند، اما انسان با این که

غرق در نعمت‏های الهی است نا سپاسی می‏کند.

انسان از امر و نهی‏های الهی غافل است و آنچه را که مربوط به ارتباط او با خدا است سبک

 می‏شمارد و آن قدر تابع هوا و هوس و نفس خود است که از نعمت‏های خداوندی و تکالیفی

که بر عهده او گذاشته شده غافل است. او می‏خواهد به کمالات عالیه و مقام قرب الهی برسد،

اما حاضر نیست به شرایط آن تن دهد و در پی آن است که نعمت‏های اخروی را آسان و

رایگان به دست بیاورد.

تفکر پیرامون نعمت الهی: انسان بیشتر اوقات به ارزش و اهمیت بسیاری از فضایل اخلاقی

 واقف است، اما برای رسیدن به آنها انگیزه و همت لازم را ندارد. به بیان دیگر، انسان

می‎خواهد به مواعظ اخلاقی انبیا و اولیای الهی(ع) عمل کند، اما چون از انگیزه و همت قوی

 در این زمینه برخوردار نیست، امور مربوط به زندگی دنیا را بر آنها مقدم می‏دارد.

یک سلسله شناخت‏هایی است که انسان باید آنها را مد نظر قرار دهد تا زمینه ساز ایجاد اراده

 و تصمیم قوی دراو باشد. یکی از مسایلی که انسان باید نسبت به آن شناخت داشته باشد،

نعمت‏های خداست؛ یعنی این که بداند خداوند چه نعمت‏های فراوانی به او اعطا کرده است.

 این امر منوط به این است که انسان درباره نعمت‏هایی که خداوند به او ارزانی داشته تفکر

 کند و آنها را در نظر آورد.

برای نمونه، برخورداری از ایمان و مذهب صحیح از نعمت‏های بسیار بزرگی است که خدا

به ما ارزانی داشته است. به علاوه نعمت‏های خداوند محدود به دوران حیات‏ ما نیست، بلکه

دوران پیش از تولد ما را نیز شامل می‏شود، علاوه بر دو نوع نعمت و قبل و بعد از آفرینش

 انسان در این دنیا، خداوند وعده نعمت‏های دیگری را هم داده است که در آخرت به ما عطا

خواهد نمود. این نعمت‏ها قابل وصف نیستند و ما نمی‏توانیم به درستی عظمت و ارزش آنها

را درک کنیم. شرط رسیدن به نعمت‏های آخرت، عمل به تکالیفی است که خداوند در دنیا

مقرر فرموده است.

البته خداوند انجام تکالیف سخت و طاقت‏فرسا را شرط رسیدن به نعمت‏های ابدی قرار نداده

است. خدا برای شما آسان می‎خواهد و برای شما دشواری نمی‏خواهد. سهل و آسان قرار دادن

 تکالیف نیز خود نعمتی بزرگ برای ما است زیرا اگر بنا بود برای رسیدن به نعمت‏های

اخروی تکالیف شاقّ و طاقت فرسایی انجام دهیم، چه بسا از عهده آنها بر نمی‏آمدیم و از آن

نعمت‏ها محروم می‏شویم حتی در مورد انجام همین تکالیف آسان هم خداوند فرموده اگر از

 من کمک بخواهید شما را یاری خواهم کرد.

29

هفته نامه داخلی،ورزشی،پهلوانی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۹

یکشنبه ۲۰/۱۲/۱۳۹۱ برابر با ۲۷ربیع الاخر۱۴۳۴مطابق با ۱۰مارس۲۰۱۳

وظیفه ما در زمان غیبت امام زمان(عج)

وظيفه ما در زمان غيبت مانند وظيفه در زمان حضور امام معصوم (عج) است. گرچه آن

حضرت از نظر ما غايب است، اما به ما اشراف و آگاهی دارد و بر اعمال و رفتار ما ناظر

است. بنابراین، تمام وظایفی که قرآن مجید و پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین (ع) برای یک

 فرد مسلمان تعیین و بیان فرموده اند در زمان غیبت نیز متوجه ما است که همه این وظایف را

می توان در یک جمله خلاصه کرد و گفت بزرگ ترین وظیفه شیعیان در عصر غیبت انتظار

فرج و ظهور دولت جهانی حضرت مهدی (عج) است. اما با عنایت به این که انتظار فرج یک

شعار نیست، بلکه یک فرهنگ است و مجموعه ای از وظایف و تکالیف است که باید عملی

 شود تا یک فرد، منتظر حقیقی مولا و امام خود باشد. بخشی از وظایف ما عبارتند از:

1. معرفت و شناخت کامل دین یعنی در بخش عقاید، اخلاق، احکام و وظایف، منتظر بايد تفكر

اسلامى خويش را سامان داده و وضعيت روحى و ايمان درونى خود را تقويت كند.

2. مطالعه در جهت معرفت و شناخت هر چه بيشتر امام‏ زمان (عج).

3. پيروی کامل از قرآن و فرهنگ اهل بيت (ع) به عنوان نزدیک ترین افراد به پیامبراکرم(ص)

و آگاه ترین افراد از حقایق دین.

4. اطاعت از نايبان بر حق امام زمان (مراجع معظم تقلید به ویژه ولى فقيه) و همراه و هم‏گام

با آنان و زمينه ظهور را فراهم کردن.

5. اتحاد و همبستگی با دیگر مسلمانان به ویژه شیفتگان و منتظران واقعی آن حضرت.

6. کسب آمادگی فکری و فرهنگی جهت آشنا ساختن مردم با حقایق دین و مقابله با خرافات،

شبهات و گرایش‌های انحرافی.

7. اميدوارى بر قيام و انقلاب آن حضرت و اميد دادن به ديگران و زنده نگه داشتن اميد به

گشايش همه امور.

8. رعایت تقوا ، خود را در محضر خدا دانستن، ترك گناه و خشكانيدن زمينه گناه در جامعه.

9. توجه قلبی امام عصر (عج) در شبانه روز و او را مطلع از اعمال خود دانستن و اسوه قرار

 دادن امام.

10. ارتباط با امام (عج) از راه دعا به ویژه دعاهای زیبایی؛ مانند دعاى ندبه، زيارت آل ياسين،

 دعاى عهد، دعای فرج و... كه از طرف بزرگان بسيار توصيه شده است.

11. صبر كردن در برابر آزار و تكذیب و سایر محنت ها و سفارش به حق و صبر و مبارزه

همه جانبه در برابر دشمن.

12. ايجاد محبت امام ‏عصر (عج) در دل ديگران در میان مردم با ذکر احاديث، كرامات،

مناقب و فضایل واقعی و معتبر ایشان و عنايت او به مردم به عنوان امام مهربان و دلسوز.

13. تقويت و بزرگ داشت شعائر اسلامی؛ نظیر حج و عمره و مجالس مذهبی برای آشنایی با

معارف اسلام.

14. دلبستگی و محبت به امام (ع) و اظهار اشتیاق به نزدیک شدن به آن حضرت با مداومت

 در انجام امور خیر و ثواب، مخصوصا به نیابت از ایشان؛ نظیر بنا های عام المنفعه، اطعام

مساکین، پرداخت صدقه براى سلامتى آن عزيز و يا حواله نمودن ثواب‏هايى براى آن حضرت.

15. آماده سازی محيط برای تشكيل حكومت عدل جهانی و اجرای عدالت و ريشه كن شدن

درخت ستم.

16. جلوگيری از نفوذ شيطان های داخلی و خارجی در دين و فرهنگ و مليت و آب و خاك.

 بیزاری جستن از دشمنان امام و خالص كردن حب و بغض ها.

17. اهتمام در ادای حقوق برادران دینی و دفاع و یاری شیعیان واقعی.

سنجش

پسر كوچكي وارد مغازه‌اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا

دستش به دكمه‌هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به

مكالماتش گوش مي‌داد. پسرك پرسيد: خانم مي‌توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمنهاي حياط

 خانه تان را به من بسپاريد؟

زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام بدهد!

پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي‌دهد انجام خواهم داد!

 زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملاً راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان

جارو ميكنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.

مجدداً زن پاسخش منفي بود. پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.

مغازه‌دار كه به صحبتهاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر ...، از رفتارت

خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري، دوست دارم كاري به تو بدهم.

 پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم.

من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي‌كند!

ما هم می توانیم چنین ارزیابی از کار خود داشته باشم؟

زورخانه ورزشي بي نظير

 زورخانه قديمی ترين ورزش ايرانی است که عمری ١٠٠٠ ساله دارد. اين ورزش در

زمان های گذشته به نام "زورخانون" معروف بوده است. در زمان گذشته ورزشکاران در

حالی به اين ورزش روی آوردند که سخت گيرترين حکومت ها بر آنها سلطه می کردند،

 اما آنها با هدايت مرشد به تمرين می پرداختند. در زمان گذشته زورخانه جايي بود که ايرانيان

برای نزديک شدن به خدا به آنجا می رفتند، اگر به کلمه "ورزش" توجه کنيد، می بينيد که اين

عبارت، بيانگر عمل، قدرت و بيان احساسات است. انسان در موقعيت های مختلف می تواند

بدود، بپرد، بازی کند و ... تا با اين حرکات احساس خوشی و ناراحتی خود را نشان بدهد.

نتيجه اين عمل به وجود آمدن و گسترش ورزش بود.

زورخانه در بيشتر شهرهای ايران وجود دارد؛ البته نه با شکوه و اقتدار گذشته. زورخانه

محلی است که ورزشکاران می توانند با قدرت بدنی خود کارهای حيرت آوری انجام دهند.

 آنها با "ميل"ها و "زنجير"های سنگين، همراه با ريتم خاصی که مرشد می نوازد و اشعار

خاصی که می خواند، تمرين می کنند.

برطبق شواهد، اين نوع ورزشگاه های منحصر به فرد ايرانی که در هيچ کجای دنيا پيدا

نمی شوند، با استفاده از منابع ادبی می توان گفت که زورخانه در زمان حمله اعراب به ايران

 به وجود آمده اند؛ زمانی که از آن هم به عنوان ورزشگاه و هم محلی برای نشست های

مخفيانه استفاده می شد. در آن زمان ايرانيان چگونگی استفاده از ادوات جنگی را آموزش

 می ديدند، چون اعراب برگزاری اين گونه جلسات را ممنوع کرده بودند. زورخانه جايگاه

 قدرت است. جايي است که پهلوانان مهارت های خود را در يک گود به نمايش می گذارند.

در ورودی زورخانه از قّد يک آدم معمولی کوتاه تر است و وقتی کسی داخل می شود، بايد

سر خود را خم کند. اين نشانه احترام و همچنين يکی از شيوه های حفاظت است؛ چرا که

چنين درهايي در مدخل قلعه های قديمی وجود داشتند و برای حفاظت از جان پادشاه و خانواده

سلطنتی ساخته شده بودند.

به هرحال اختلافات سياسی-اجتماعی، اين ورزش سنتی و قديمی ايران را تحت تأثير قرار داد؛

چرا که اين ورزش ارتباط مستقيمی با مذهب و شعائر دينی داشته، اما بعدها از عالم مذهب

خارج شد تا با پذيرش قوانين بين المللی به عنوان ورزش مورد علاقه جوانان امروزی قرار

بگيرد؛

تأثيرات سياسی - اجتماعی زورخانه

بايد توجه داشت که ايرانيان دوره باستان فقط از طريق نقل قول هايي که بر هويت ملی و

 اسلامی آن ها تاکيد داشت، با پهلوانان خود آشنا می شدند. مکان هايي که اين گردهمايي ها

در آنجا انجام می شد – مانند قهوه خانه ها و زورخانه ها- به شرايط اجتماعی و سياسی آن

روزها بستگی داشت. در زورخانه جسم و روح، هردو کامل می شوند.

در سال ١۴٠٠ ميلادی، دو نوع زورخانه وجود داشت. نوع اول احساسات ملی ايرانيان را

تقويت می کردند و از جانب پادشاهان ايران ازجمله کيخسرو، داريوش و اردشير حمايت

می شدند. در نوع دوم زورخانه ها، اتحاد شيعيان تقويت می شد. قوانين اخلاقی در اين نوع

زورخانه برپايه ستايش حضرت محمد (ص)، حضرت علی (ع) و خاندانش استوار بود. در

آن زمان شاهنامه فرهنگ پهلوانی را رواج می داد. اين ورزش باستانی باتوجه به موقعيت

مذهبی-اجتماعی، سياسی-اجتماعی و اقتصادی-اجتماعی دوره خود گسترش می يافت. در اين

دوره بود که تيپ ها و سمبل های مذهبی-ورزشی مثل: "داش"، "صوفی"، "قلندر"، و "عيار"

شکل گرفتند.

 در اين ميان فقط "داش" ها متعلق به زورخانه بودند. آنها با هماهنگی مرشد، تمرينات پيشينيان

 اين رشته را انجام می دادند اما بقيه گروه ها به راه های ديگری رفتند.

در زورخانه ارزش های اخلاقی مانند صداقت، خضوع و فروتنی و فداکاری تقويت می شوند.

در دوره باستان، پهلوانان حافظ ارزش های اخلاقی و معنوی بودند؛ چرا که اين ارزش ها در

ورزش پهلوانی وجود دارد. زورخانه ها محلی برای تمرين های فيزيکی و تعليم و تربيت

جنگجويانی بود که درمقابل دشمنان خارجی می جنگيدند. مانند هنرهای رزمی که در کره،

ژاپن و چين وجود دارند. پس از حکومت اعراب بر ايرانيان، دين رسمی کشور، از زرتشت

به اسلام تغيير کرد. در اين دوره به ورزش به عنوان يک فعاليت تفريحی-اجتماعی نگاه

می شد. احساسات پهلوان ها قابل ستايش بود. آنها برای به دست آوردن مدال، جايزه و يا

قدرت مبارزه نمی کردند. بلکه به دنبال عدالت و کمک به افراد محروم جامعه بودند. همان

 طور که در اعلاميه رزاز -پهلوان بزرگ- آمده است: "ما برای پول و جايزه و حتی برای

عنوان کشتی نمی گيريم؛ بلکه برای سربلندی ايران و ملت آن کشتی می گيريم." اين جملات در

 قلب کشتی گيران ايرانی حک شده اند. اگرچه آن ها در دنيای ورزشی رقابتی و تجاری

امروز زندگی می کنند، اما اعتقاد دارند که پهلوانان فناناپذيرند و هيچ گاه نمی ميرند؛ چراکه

اين اعمال و رفتار آن ها بوده که آنان را به درجه پهلوانی رسانده است. با مشاهده احترام و

 ارزش زيادی که کشتی گيران بزرگ ايرانی مانند پهلوان رزاز و جهان پهلوان تختی در ميان

 مردم داشته اند، می توان متوجه اين ارزش ها شد.

همچنين در نشان حاج سيدحسن رزاز و سيد هاشم خاتم زاده حسينی جملات زير به چشم

می خورند: " اگر به لطف حضرت علی (ع) در مسابقات پيروز شويم، به پول آن هيچ

 احتياجی نداريم و اين پول صرف تحقيق و توسعه فرهنگ ايرانی خواهد شد و يا جوايز نقدی

 را به مهمانانمان می دهيم که خرج خود کنند."

زورخانه يک ورزش بی نظير است، قهرمانان در زورخانه ها پرورش يافته اند، زورخانه

محلی است که در آن جا سنت و ورزش با يکديگر پيوند خورده اند، مکانی است که "رستم"،

 "پوريای ولی" و "تختی" در آن جا پرورش يافته اند. هدف زورخانه پرورش روح و جسم

ورزشکار در کنار هم می باشد.

 

بصیرت از نگاه امیرالمومنین (ع)

یکی از مهم‌ترین توصیه‌های حضرت امیر (علیه‌السلام) به شیعیان خود، موضوع تقوی است،

حضرت خویشتن‌داری را به معنی نگهداری انسان از هر آن چه او را به گناه وامی‌دارد ذکر

می‌کند و نیز دوری گزیدن از محرمات بلکه از مشتبهات می‌داند. از دیدگاه حضرت، تقوی

ذخیرۀ روز بازگشت و قلعه و حصار مؤمن است.

تقوی رابطه ای مستقیم در کسب فهم عمیق دارد. پیمودن صراط مستقیم به دلیل خطرات و

پرتگاه­های بسیاری که در مسیر آن قرار دارد، جز با عنایت و هدایت الهی ممکن نیست و

تقوی، این چراغ هدایت را در قلب انسان پرهیزگار فروزان میکند.

از زهد به عنوان عامل دیگر بصیرت یاد میشود. دلبستگی به دنیا و برقرار کردن رابطه

محبتی با آن، چشم و گوش دل آدمی را نسبت به حقایق آن کور و کر میکند و پرده غفلت را

بر عیوب دنیا قرار می­دهد.

تفکر، زمینه ساز بصیرت است و راهگشای هدایت انسان. اگر بصیرت به معنای رسیدن انسان

 به درجه ای از درک و فهم تلقی گردد که بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آن بنگرد ،

بی تردید «عبرت» یکی از راههایی است که میتواند انسان را به این مقصد برساند.

موضوع بصیرت درجامعه دینی به ویژه جامعه اسلامی جایگاه ویژه ای دارد و پرداختن به آن

 از ضروریات حتمی چنین جامعه ای میباشد زیرا جامعه اسلامی به معنی واقعی آن یعنی

حاکم شدن احکام و دستورات نورانی شرع مقدس و به یک معنا جاری شدن همه خیرها و

نیکوئی ها در ابعاد فردی و اجتماعی جامعه است و به تحقیق استیلای حق و خیر، محو شر و

باطل را به دنبال دارد و این مهم هرگز مورد پسند و رضایت باطل و باطل گرایان نخواهد بود.

 به همین خاطر مقابله ای سخت و بی امان و رویاروئی همیشگی بین حق و باطل و خیر و شر

برپا میگردد. در این میان هرچه جبهه حق بر مبانی خود استوارتر و پایدارتر بایستد, قطعاً

هجمه های باطل و ترفندهای آن بیشتر و پیچیده تر خواهد شد . درهمین عرصه است که

ضرورت وجود بصیرت مطرح میگردد.

بدیهی است ابعاد بحث بصیرت تنها محدود به بعد اجتماعی و سیاسی زندگی انسانی نمیگردد

 بلکه ضرورت آن در همه ابعاد فردی و اجتماعی انسان ونیز ابعاد اعتقادی و اخلاقی و

 فرهنگی و اجتماعی و . . . او رخ مینماید. از طرفی، بصیرت را نمیتوان صرف دانش و

 آگاهی معنا کرد، هم چنان که بعضی چنین تعریفی دارند، زیرا چه بسا دانشمندانی که در

 تشخیص راه حق از باطل، آن گاه که بر سر دو راهی قرار گرفته و یا در گرد و غبار فتنه

گرفتار آیند درمانده گردند و توانائی رهایی از این حیرانی و سرگردانی را بدست نیاورند،

در حالی که مهمترین اثر و کارکرد بصیرت، یافتن راه از بیراهه است.

بی تردید پی بردن و دریافت صحیح واقعیات از بین انبوه رخدادها و تحولات زندگی با توجه به

 سرعت آنها، تعدد فعل و انفعالات و پیچیدگی و درهم آمیختگی روابط علّی و معلولی زندگی

اجتماعی، و ظهور و بروز پدیده‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی و...، مستلزم ژرف‌نگری و

بصیرت است. اما این بصیرت صرفاً با انباشت اطلاعات در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

و... حاصل نمی‌شود، بلکه بصیرت مولود عوامل عمیق نهفته در لایه‌های درون آدمی است که

 بدون آنها، انبوه اطلاعات، صرفاً لایه‌ای غیرقابل اعتماد از دانایی برای انسان ایجاد می‌نماید و

 یا ممکن است خود، عامل گمراهی و تیره‌روزی او گردد.

 در فرهنگ قرآنی و معارف دینی عوامل متعددی برای ایجاد بصیرت شمارش شده است . از

مهمترین این عوامل میتوان به ایمان، تقوی، عبرت، زهد، تفکر، اخلاص، خردمندی و.....

 اشاره نمود.

تقوی: حضرت خویشتن‌داری را به معنی نگهداری انسان از هر آن چه او را به گناه وامی‌دارد

 ذکر می‌کند و نیز دوری گزیدن از محرمات بلکه از مشتبهات می‌داند. از دیدگاه حضرت،

تقوی ذخیرۀ روز بازگشت و قلعه و حصار مؤمن است . ایشان نیاز انسان به تقوی را بیشتر

 از نیاز او به توشه‌های دنیا می‌داند. پیمودن مسیر حق بدون چراغ هدایت منجر به توقف ویا

 انحراف از مسیر و هدف میشود و این چراغ در قلب متقی تلألو میکند .به علاوه گام نهادن در

مسیر اعتدال که آن را فضیلت عفت نام نهاده اند، با معاشرت و مشارکت با فسق و فجور مردم

هواپرست امکان ندارد و این شخص متقی است که با فضیلت دانش و حکمت،راه اعتدال را

میپیماید . استمرار حرکت سعادتمند تنها در مسیری اتفاق خواهد افتاد که نشانه های حق دائما

جهت حرکت را به سائر الی الله نشان دهد و این تقوی است که قدم به قدم راهپیمای طریق حق

را با برهان و دلیل و نمایاندن نشانه های حق، سیر میدهد.

تقوی آدمی را نسبت به مسائلی که انسانها به طور معمول از آن بی خبرند آگاه و با خبر میکند.

صفای دل، روشنی بخش روح انسان است و در پرتو آن قادر به آینده نگری بوده ومانع غلطیدن

او در نیرنگ حیله گران خواهد شد. مومن به هر اندازه به ایمان و تقوی دست یابد به همان

مقدار موفق به کسب نور الهی میگردد که در سایه آن به اطراف خود مینگرد و نادیدنی ها و

پنهانی ها را مشاهده میکند . یادآوری تاریخ و سرنوشت گذشتگان می‌تواند برای انسانی که

فطرت او مسخ نشده مایه عبرت باشد و حجاب‌ها را از مقابل چشم دل او نسبت به عقوباتی

که در اثر غفلت و عصیان و عدم تمکین در مقابل وحی الهی و عدم تبعیت از ولی و جانشین

 خدا، او را فرا گرفته، بردارد. عبرت حاصل از این نگاه، خداترسی و پرهیزگاری را به دنبال

خواهد داشت، در این صورت راه آینده، برای وی روشن گردیده و با چراغ تقوا و پرهیزگاری

از گام برداشتن در تاریکی‌ها و ظلمت شبهات پرهیز نموده و در پناه این سنگر مطمئن، از

وسوسه و اغواگری‌های شیاطین و نفس اماره در امان خواهد بود.

تأثیر تقوی بر روشن‌بینی براساس آن چه در بعضی از شروح آمده، این‌گونه بیان شده است که

انسان عبرت گرفته از حوادث روزگار، آن‌گاه که با لطف و عنایت الهی عقل او در مسیر حق

هدایت شد و از گرداب جهالت بیرون آمد و آفات دنیا و تغییرات و دگرگونی‌های آن بر او ظاهر

گشت و احوال اهل دنیا و دنیاداران که به پرستش جلوه‌های دنیا مشغول هستند بر وی منکشف

گردید، در آن صورت به وضوح مشاهده خواهد کرد که دنیا و جمیع لذات آن اوهامی باطل و

خیالاتی پست، بیش نیست. پس، از ناحیه حق تعالی مورد توجه ویژه قرار گرفته و او را تقوی

 و خوف و خشیتی فرا گرفته و با نگاهی روشن، مانع از غلطیدن در ورطه شبهات و گرفتار

شدن در آن چه که موجب هلاکت اوست، خواهد شد

"به هوش باشید کوره امتحان سخت داغ است و تنها پرهیزگاران مخلص و روشن‌بنیان

ژرف‌اندیش از این امتحان، سالم گذر خواهند نمود.

لزوم وجود رهبر

 

اسلام دینی است که به نص کتاب و سنت بر اساس فطرت استوار است و آئینی است اجتماعی

 که هرآشنا و بیگانه این نشانی را از سیمای آن مشاهده میکند و عنایتی که خدا و پیغمبر به

اجتماعیت این دین مبذول داشته اند هرگز قابل انکار نبوده و با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه

نیست.

پیغمبر اکرم(ص) نیز مسئله ی عقد اجتماع را در هرجائی که اسلام در آن نفوذپیدا می کرد ،

ترک نمی کرد و هر شهر یا دهکده ای که به دست مسلمین می افتاد، دراقرب وقت والی و

عاملی در آنجا نصب و زمام اداره ی امور مسلمین را به دست وی میسپرد حتی در لشگرهائی

که به جهاد اعزام می فرمود ، گاهی برای اهمیت مورد بیش از یک رئیس یا فرمانده به نحو

ترتب برای ایشان نصب می نمود حتی در جنگ موته چهار نفر رئیس تعیین فرمود که اگر

 اولی کشته شد دومی را ، و اگر دومی کشته شد سومی را، وهمچنین بریاست و فرماندهی

بشناسند.

و همچنین در مسئله ی جانشینی عنایت کامل داشت و هرگز در مورد لزوم ، از نصب جانشین

فروگذاری نمی نمود و هر وقت از مدینه غیبت می فرمود والی به جای خود معین می کرد حتی

 در موقعی که از مکه به مدینه هجرت مینمود و هنوز خبری نبود، برای اداره ی چندروزه ی

امورشخصی خود درمکه و پس دادن امانتهائی که از مردم پیشش بود،علی علیه السلام را

جانشین خود قرار داده بودو همچنین پس از رحلت نسبت به دیون و کارهای شخصی علی را

 جانشین نمود .

به همین دلیل هرگز متصور نیست پیغمبر اکرم رحلت فرماید و کسی را جانشین خود قرار ندهد

و سرپرستی برای اداره ی امور مسلمین و گردانیدن چرخ جامعه ی اسلامی نشان ندهد.

اینکه پیدایش جامعه بستگی دارد به یک سلسله مقررات و رسوم مشترکی که اکثریت

اجزاءجامعه آنها را عملا بپذیرند ، وبقاء و پایداری آن بستگی کامل دارد به یک حکومت

عادله ای که اجزا کامل آنها را بر عهده بگیرد،مسئله ای نیست که فطرت انسانی در ارزش و

 اهمیت آن شک داشته باشد یا برای عاقلی پوشیده بماند یا فراموشش کند در حالیکه نه در

وسعت و دقت شریعت اسلامی میتوان شک نمود و نه در اهمیت و ارزشی که پیغمبر اکرم

برای آن قائل بود و در راه آن فداکاری و از خودگذشتگی مینمود میتوان تردید نمود و نه در

نبوغ فکر و کمال عقل و اصابت نظر و قدرت تدبیر پیغمبر(ص)، (گذشته از تائید وحی و نبوت)

میتوان مناقشه کرد.

پیغمبر اکرم به موجب اخبار متواتری که عامه و خاصه در جوامع حدیث نقل کرده اند ، از

 فتن و گرفتاریهائی که پس از رحلتش دامنگیر جامعه اسلامی شد،و فسادهائی که در پیکره ی

اسلام رخنه کرد، مانند حکومت آل مروان و غیر ایشان که آئین پاک را فدای ناپاکیها و بیبند

وباریهای خود ساختند،تفصیلا خبر داده است و چگونه ممکن است که از جزئیات حوادث و

گرفتاریهای سالها و هزاران سالها پس از خود غفلت نکند،وسخن گوید ولی از مهمترین

وضعی که باید در اولین لحظات پس از مرگش به وجود آید غفلت کند یا اهمال ورزد و امری

 به این سادگی و به این اهمیت به ناچیز گیرد و با اینکه به طبیعی ترین و عادی ترین کارها

مانند خوردن و نوشیدن و خوابیدن مداخله و صدهادستور صادر نموده از چنین مسئله ی

باارزشی به کلی سکوت ورزیده کسی را به جای خود تعیین نفرماید؟

شیعه از راه بحث و کنجکاوی در درک فطری بشر و سیره ی مستمره ی عقلاء انسان و

 تعمق در نظر اساسی آئین اسلام که احیاء فطرت میباشد، وروش اجتماعی پیغمبر اکرم ،و

مطالعه ی حوادث اسف آوری که پس از رحلت به وقوع پیوسته و گرفتاریهائی که دامنگیر

 اسلام و مسلمین گردیده و به تجزیه و تحلیل در کوتاهی و سهل انگاری حکومتها ی اسلامی

قرون اولیه ی هجرت بر میگردد،به این نتیجه می رسد که از ناحیه ی پیغمبر اکرم نص کافی

 در خصوص تعیین امام و جانشین پیغمبر رسیده است آیات و اخبار متواترقطعی مانند آیه ی

 ولایت و حدیث غدیر و حدیث سفینه و حدیث ثقلین و حدیث حق و حدیث منزلت و حدیث

 دعوت عشیره ی اقربین و غیرآنها به این معنی دلالت داشته و دارند ولی نظر به پاره ای

دعاوی تاویل شده و سرپوشی روی آنها گذاشته شده است.

حوادث اتفاق افتاده به ویژه در زمان رحلت رسول الله صلوات الله علیه نظیر " دوات و قلم"و

 حوادثی از این دست بر این موضوع اشاره می نماید

نوع انسان نیز که یکی از انواع آفرینش است از کلیت این قانون عمومی مستثنی نیست و از

راه غریزه ی واقع بینی و تفکراجتماعی ، در زندگی خود به روش خاصی باید هدایت شود که

سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید و به عبارت دیگر باید یک سلسله اعتقادات ووظائف

 عملی را درک نموده روش زندگی خودرا به آنها تطبیق کند تا سعادت و کمال انسانی خود را

 به دست آورد و گفته شد که راه درک این برنامه ی زندگی که به نام دین نامیده می شود راه

عقل نیست بلکه راه دیگری است به نام وحی ونبوت که در برخی از پاکان جهان بشریت به

 نام انبیاء (پیغمبران خدا) یافت می شود.

پیغمبرانند که وظائف انسانی مردم را به وسیله ی وحی از جانب خدا دریافت داشته به مردم

می رسانند تا در اثر به کار بستن آنها تامین سعادت کنند. روشن است که این دلیل ، چنانکه

لزوم و ضرورت چنین درکی را در میان افراد بشر به ثبوت می رساند،همچنین لزوم وضرورت

 پیدایش افرادی را که پیکره ی دست نخورده ی این برنامه را حفظ کنند و در صورت لزوم به

مردم برسانند، به ثبوت می رساند.

چنانکه از راه عنایت خدائی لازم است اشخاصی پیدا شوند که وظائف انسانی را از راه وحی

درک نموده به مردم تعلیم کنند،همچنان لازم است که این وظائف انسانی آسمانی برای همیشه

در جهان انسانی محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرض و تعلیم شود یعنی پیوسته

 اشخاصی وجود داشته باشند که دین خدا نزدشان محفوظ باشد و در وقت لزوم به مصرف

برسد.

کسیکه متصدی حفظ و نگهداری دین آسمانی است واز جانب خدا به این سمت اختصاص

یافته ، (امام) نامیده می شود چنانکه کسیکه حامل روح وحی و نبوت و متصدی اخذ و دریافت

 احکام و شرایع آسمانی از جانب خدا می باشد (نبی) نام دارد و ممکن است نبوت و امامت در

 یکجا جمع شوند و ممکن است از هم جدا باشند و چنانکه دلیل نامبرده عصمت پیغمبران را

اثبات می کرد،عصمت ائمه و پیشوایان را نیز اثبات می کند زیرا باید خدا برای همیشه دین

واقعی دست نخورده و قابل تبلیغی در میان بشر داشته باشد و این معنی بدون عصمت و

مصونیت خدائی صورت نبندد.

28

هفته نامه داخلی،ورزشی،پهلوانی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۸

یکشنبه ۱۳/۱۲/۱۳۹۱ برابر با ۲۰ربیع الاخر۱۴۳۴مطابق با ۳مارس۲۰۱۳

ماجرای مداد

وقتی یک گنجشک حضرت سلیمان را به گریه می‌اندازد

 گنجشک با ماده ی خود گفت: چرا نمی گذاری با تو جفت شوم؟

 من اگر بخواهم می توانم قبه ی سلیمان را به منقار بکَنم و به دریا افکنم!  

سخن گنجشک به گوش سلیمان رسید.

نبی خدا تبسم نمود و به گنجشک گفت: آیا این ادعایی که کردی را می توانی انجام دهی؟!

  گفت: نه رسول خدا، اما شخص، خودش را نزد زنش، بزرگ جلوه می دهد و عاشق را بر

 آنچه می گوید نباید ملامت کرد.

سلیمان با ماده سخن گفت: چرا از او رو می گردانی و به او بی اعتنایی می کنی؟

در حالیکه او ادعای محبت با تو را میکند!

 گنجشک ماده گفت: ای رسول خدا! او دروغ می گوید و ادعایش باطل است.

 چون به جز من، دیگری را هم دوست دارد. 

 سخن گنجشک در دل سلیمان اثر کرد 

و بسیار گریست و چهل روز از عبادتگاه خود بیرون نشد

 و دعا می کرد که خداوند دل او را از محبت غیر او پاک گرداند

 و مخصوص محبت خود گرداند...

 

ورزشهای زورخانه ای و رشد اجتماعی

 ورزشهای زورخانه ای وسیله‌ای برای بیان احساسات جوانان و کشف روابط آنان است.

کودکان معمولاً از دو تا سه سالگی بازی با دیگران را آغاز می‌کنند. اما اگر استعداد ذاتی و

 علاقه اجتماعی آنان رشد نیافته باشد، با دیگران سازگار نخواهند شد و علاقه‌ای به حفظ

روابط اجتماعی و شرکت در بازی نخواهند داشت. کودک از طریق بازی‌های بومی و محلی و

 همانند‌سازی و تقلید از رفتارهای بزرگسالان نه تنها رفتارهای اجتماعی را تمرین کرده، بلکه

فرصتی برای اصلاح و گسترش شیوه‌های رفتار اجتماعی پیدا می‌کنند از این طریق کودک

شهامت داخل شدن در اجتماع را کسب می‌کند و فرا می‌گیرد که چگونه می‌توان در اجتماع

زیست و روش‌های مختلف مبارزه با مشکلات و پیدا کردن راه‌حل آن را می‌آموزد. فضای

حاکم بر زورخانه و حضور کودکان در زورخانه فرصتی را ایجاد می کند تا آنان در جوانی

بخوبی روابط اجتماعی را که در سالیان متوالی بدلیل حضور در زورخانه کسب نموده اند را

بکار گیرند .

 ورزشهای زورخانه ای و رشد شخصیت: ورزشهای زورخانه ای در شخصیت‌سازی و رشد

کودک تأثیر فراوان دارد. بازی وسیله کسب تجربه‌های پرارزشی است که کودکان در خلال آن

 از جهت احساسی، اجتماعی و روانی رشد می‌کنند. الگوهای رفتاری آنان در بازی شکل

می‌گیرد. این الگوها در سراسر عمر کودک سرمشقی مفید برای او خواهد شد. کودک به مدد

بازی الگوهای بی‌شمار و درهم پیچیده و ظریف زندگی آدمی را درمی‌یابد و آن را تجربه و

تمرین می‌کند و رابطة میان این الگوها را می‌سنجد، تا آن‌ها را فرا گیرد. از آن‌جهت که ناگزیر

 است در سنین بزرگسالی با آن‌ها روبه‌رو شود و در جامعه زندگی کند. ورزشهای زورخانه ای

 با توجه به قابلیتهایی که همه ابعاد وجودی انسان را در بر می گیرد می تواند نقش موثری را در

 شکل دهی شخصیت کودکان و نو جوانان ایفا نماید .

نتیجه اینکه:

در ایران باستان زورخانه مرکز فعالیت‌های ورزشی محلات و شهرها بوده که در آن‌جا

ورزشکاران به‌انجام ورزش‌ها و نرمش‌های باستانی می‌پرداختند قدمت این ورزش به پیش از

 اسلام می‌رسد ولی با رواج تصوف ورزش‌های زورخانه‌ای با تصوف آمیخته شد. زورخانه

 به شکل فعلی از زمان حمله مغول و تسلط آن‌ها بر ایران به اوج و کمال خود رسید. ایرانیان

همیشه درصدد رها ساختن خود از سلطه دیگران بوده و حفظ جان و مال و خاک را در

 سرلوحه کارهای خود قرار می‌دادند. زورخانه مکانی برای عبادت و محل‌ تمرین و نیرومند

کردن بدن برای مقابله با دشمن بود. در تمام دوران زورخانه توانسته نقش مؤثری در رها شدن

 از سلطه ستمگران را ایفا کند و مردان آزاده و بزرگی را در دامن خود پرورش دهد. پس از

 ظهور اسلام و ورود آن به ایران به‌دلیل همسویی و انطباق موازین و معیارهای آن با تعالیم

اسلامی و پیروی از احکام دینی به تدریج از رونق و اعتبار بیشتری برخوردار شد و به‌خاطر

توجه عمیق آن به گرایشات و علائق مذهبی همچنان تا امروز مداومت داشته است. ورزش‌های

زورخانه‌ای با توجه به خصوصیات و ویژگی‌های خاص خود از سایر ورزش‌های متمایز گشته

و نه تنها ورزش بسیار کاملی است بلکه متعلق به یک فرهنگ است و بارزترین ویژگی آن این

 است که معیار و ملاک در این ورزش، پهلوانی و پهلوان بودن است. بایستی این ورزش

بومی و محلی را خوب معرفی کنیم و بر روی تاثیرات آن بر ابعاد مختلف اخلاقی، شخصیتی،

جسمانی و فرهنگی شناخت کافی به افراد جامعه به‌ویژه جوانان داده شود، تا از این طریق

 بتوان اساطیر و شخصیت‌های فرهنگی و تاریخی خود را الگوی جوانان قرار داده و تلاش

 نماییم تا خصلت‌های خوب انسانی حفظ گردند.

 

چرا خدا دعای ما را مستجاب نمی‌کند و اگر مصلحت نیست، چرا به مصلحت نمی‌کند؟

 خداوند کریم امر به دعا و ضمانت به استجاب نمود، پس دعا را مستجاب می‌نماید، ولی

 استجابت دعا این نیست که فرمانبردار دستورات دعا کننده باشد و یا حتماً همان چیزی که او

خواست را در همان زمانی که او خواست بدهد.

بدیهی است که اگر دعای بندگانش را مستجاب نمی‌نمود، یا همه هلاک شده بودند و یا حتی

 مۆمنین و دعا کنندگان نیز در شرایط خیلی خیلی ناخوشایندی به سر می‌بردند، چرا که از نظر

 لطف الهی محروم شده بودند. لذا به پیامبرش(صلی الله علیه و آله ) فرمود :به بندگانم بگو اگر

دعا شما نبود که به شما نظر نمی کردم، و بدیهی است هر کس تکذیب کند، خودش لوازم عذاب

 خود را فراهم کرده است:

« قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاۆُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَكُونُ لِزَامًا» (الفرقان، 77)

ترجمه: بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‏كند در حقیقت‏شما به

تكذیب پرداخته‏اید و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.

خداوند کریم دعا را مستجاب می‌نماید، اما دنیا را دار جبر نیافریده که اگر هیچ شرطی نیز

برای تحقق امری فراهم نبود و یا به قولی مصلحت نبود نیز به زور و یا به صورت معجزه‌ای

آن را به مصلحت نماید. قضا و قدر، علت و معلول، تأثیر و تأثر، حرکت و محرک و ...،

 همه لوازم وقوع یک اتفاق است و چنین نیست که اگر خواست یک نفر مغایر با تمامی شرایط

بود، خدا [با توجه به ارتباط همه اجزای مادی و غیر مادی عالم هستی با یک دیگر]، تمام نظم

عالم را بر هم زند تا غیر مصلحتی را مصلحت نماید. انتظار چنین درخواست غیر حکیمانه و

عادلانه‌ای از خداوند حکیم و عادل، همان دعای غیر قابل استجابت است.

در عین حال دقت فرمایید که دعا و استجابت دعا تعاریف، شرایط و چارچوب‌هایی دارد و

 استجابت یا عدم استجابت دعا، علل و حکمت‌های متعددی دارد که به اختصار می‌گویند لابد

 مصحلت نیست. که به عنوان مثال نکات ذیل برای روشن‌تر شدن موضوع ایفاد می‌گردد:

گاهی آن چه دعا کننده می‌خواهد واقعاً به مصلحتش نیست، ظرفیتش را ندارد، منحرف می‌شود،

سبب نزول بلا می‌گردد و...، اما چون اصرار دارد، از خدا می‌خواهد که همه عالم را تغییر

دهد تا او به حاجتش برسد. از خدا افزایش ظرفیت ایمان نمی‌خواهد و تلاشی هم در این زمینه

 نمی‌نماید، اما در عین حال خدا و آخرت را قبول دارد و از خدا مثلاً گشایش بیشری در رزقش

 می‌خواهد، و حال آن که خدا می‌داند همین گشایش بیشتر، او را منحرف می‌کند و او خواهان

 این انحراف نمی‌باشد

*- دعا لفظ نیست، بلکه خواستن است و خواستن کار دل و اراده است. اگر به لفظ چیزی گفته

 می‌شود، باید بیان خواست و اراده قلبی باشد، وگرنه فقط صوت است و ارزشی ندارد.

لذابسیار اتفاق می‌افتد که انسان با اصرار و مکرر به زبان چیزی می‌خواهد، اما به دل خواهان

آن نیست. کسی که برای خواسته‌اش تلاشی نمی‌کند، معلوم است که نمی‌خواهد. مَثَل کسی که

مقام قرب شهدا را می‌خواهد اما تلاش نمی‌کند، مانند کسی است که عِلم بخواهد، اما تحصیل

 علم ننماید. راجع به همه دعاها نیز همین طور است. کسی که چیزی بخواهد، خودش تلاش

درستی برای رسیدن می‌کند. لذا امام رضا (علیه اسلام) فرمود: کسی که دعا کند و دنبالش

 نرود، خودش را مسخره کرده است.

*- گاهی انسان چون در لفظ از خدا چیزی می‌خواهد، گمان می‌کند که دعایش را نزد خدا برده

است، لکن در عمل امید دارد که دیگری خواسته‌اش را مستجاب نماید. یعنی برای آن دیگری

 استقلال در تأثیر قائل می‌گردد. نه این که از خدا بخواهد وسیله‌سازی کند، چه آن دیگری باشد

 یا هر کس دیگری. بلکه باور، امید و اتکایش به همان دیگری است. پس در چنین حالتی او خدا

 را نخوانده است، بلکه لفظش خداست، دلش دیگری را می‌خواند. منتهی وقتی کارش نمی‌شود،

به خدا معترض می‌گردد که پس چرا ندادی؟

*- گاهی انسان در ضمن این که خواسته‌ای دارد و آن را نیز از خدا می‌خواهد، کارهای دیگری

 می‌کند که راه دعایش را می‌بندد و یا استجابت را به تأخیر می‌اندازد یا کلاً منتفی می‌کند. گاه

انسان دچار گناهان یا خطاهایی می‌شود که پرده‌های حفاظتی را می‌درد

(اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تَهْتِكُ الْعِصَمَ)،

 گاه گناهانی می‌کند که سبب می‌شود مصیبت‌ها و گرفتاری‌ها بر او ببارد

 (اَللّـهُمَّ اغْفِـرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ النِّقَمَ)

، گاه گناهانی می‌کند که نعمت‌های داده شده و نعمت استجابت را نیز ضایع می‌کند

(اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّـرُ النِّعَمَ)،

و گاه گناهانی می‌کند که دعای او را حبس می‌کند

 (اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لی الذُّنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعاءَ).

*- گاهی هیچ شرایطی برای استجابت دعا در آن زمانی که دعا کننده خواسته فراهم نیست.

*- گاهی استجابت در همان فراهم کردن شرایط و زمینه‌های لازم است. مثل کسی که پول و

گشایش بخواهد، شغل خوبی سر راهش قرار گیرد و یا علم بخواهد با استاد خوبی آشنا گردد.

* - گاهی آن چه دعا کننده می‌خواهد واقعاً به مصلحتش نیست، ظرفیتش را ندارد، منحرف

می‌شود، سبب نزول بلا می‌گردد و ...، اما چون اصرار دارد، از خدا می‌خواهد که همه عالم

 را تغییر دهد تا او به حاجتش برسد. از خدا افزایش ظرفیت ایمان نمی‌خواهد و تلاشی هم در

 این زمینه نمی‌نماید، اما در عین حال خدا و آخرت را قبول دارد و از خدا مثلاً گشایش بیشتری

 در رزقش می‌خواهد، و حال آن که خدا می‌داند همین گشایش بیشتر، او را منحرف می‌کند و او

 خواهان این انحراف نمی‌باشد.

«وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَ كَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ» (المۆمنون، 75)

ترجمه: و اگر ایشان را ببخشاییم و آنچه از صدمه بر آنان [وارد آمده] است برطرف كنیم در

 طغیان خود كوردلانه اصرار مى‏ورزند.

*- گاهی آن چه به خیر خود می‌داند، شرّ اوست و آن چه به شرّ خود می‌داند خیر اوست.

از رحمت من ناامید نشوید، مشرک نگردید، از من بخواهید، به فضل و رحمت من امیدوار

 باشید، به من توکل کنید، اعتماد کنید و دعا کنید. نه این که انسان فقط یک لفظی بر زبان براند،

سپس مانند اربابان یا فرماندهان معترض گردد که چرا به اجرا در نیامد و نامش را هم عدم

استجابت دعا بگذارد

«كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا

وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (البقره، 216)

ترجمه: بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چیزى را

خوش نمى‏دارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست مى‏دارید و آن براى شما

 بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.

*- گاهی آن چه به مصلحت خود می‌داند و به خدا اصرار دارد تا اگر به مصلحتش نیست نیز

 به مصلحت نماید، به ضرر دیگران است، اما بنده‌ی از خود راضی انتظار دارد که خواست او

بشود، به دیگران هر چه می‌شود بشود.

*- گاهی به وسیله لازم متوسل نمی شود. استجابت هر دعایی وسیله‌هایی می خواهد که باید

 دعا کننده به آن متوسل گردد و از جمله وسیله‌ها بعد از توسل به اهل بیت (علیهم السلام)،

توسل به نماز، به دعا، به نیکی به پدر و مادر، صله ارحام، صدقه و ... می باشد.

خود فرمود برای تقرب وسیله بجویید و تلاش کنید.

و البته که باید وسیله متناسب با هدف باشد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ و َابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌« (المائده، 31)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در

 راهش جهاد كنید باشد كه رستگار شوید.

*- ... و خلاصه هزاران هزار حالت و شرایط دیگر.

اما در عین حال فرمود: از رحمت من ناامید نشوید، مشرک نگردید، از من بخواهید، به فضل

 و رحمت من امیدوار باشید، به من توکل کنید، اعتماد کنید و دعا کنید. نه این که انسان فقط یک

 لفظی بر زبان براند، سپس مانند اربابان یا فرماندهان معترض گردد که چرا به اجرا در نیامد و

 نامش را هم عدم استجابت دعا بگذارد.

 

از دامن زن مرد به معراج مي‌رود

تا بحال چند بار شنيده‌ايد از دامن زن مرد به معراج مي‌رود، اگر چه عظمت گوينده اين کلام،

 بزرگي و معناي عميق اين کلام را نشان مي‌دهد؛ اما کمي تفکر در معناي اين جمله چند

کلمه‌اي، نشانگر عظمت گوينده کلام هم خواهد بود و اصولاً از انسان‌هاي بزرگ انتظار مي‌رود

که با چند کلام ساده که ما هر روز مي‌شنويم، معنايي چنين عميق را برسانند .کساني مي‌توانند

چنين ژرف و عميق در باره موضوعي صحبت کنند که خود آن را به خوبي بشناسند. براي

 زنان همين بس که شخصيتي بزرگ مانند امام خميني (ره) درباره آنان چنين تعبيربلندي دارد،

 اين کلام از انسان جامع و کامل صادر شده است. پس بايسته است که عموم انسان‌ها از زن و

 مرد در اين جمله دوباره غور کنند. مردان به جهت شناخت ريحانه بهشتي که به امانت از

جانب خداوند در اختيارشان قرار گرفته است و زنان به جهت شناخت آسماني و روحاني‌شان.

 به اين جهت که شناخت جنبه‌هاي ناشناخته اين کلام آنها را وا مي‌دارد تا حقيقت وجودشان را

 بشناسند و آن‌چنان رفتار کنند که شايسته‌شان و مقام آنهاست. به اين جهت خداوند براي آنها

نمونه‌اي از آسمان فرستاد تا براي مدتي کوتاه در زمين زندگي کند و به همه نشان دهد زن بودن

 شايسته چنين مقامي است: مقامي که پيامبر بزرگوار اسلام را وامي‌دارد که بر دستان او بوسه

 زند، زماني که عرب از شرم دختردار شدن کبود مي‌شد، شأني که پدر را وامي‌داشت تا با

افتخار بگويد از او بوي بهشت مي‌شنود، زماني‌که عرب دخترانش را زنده بگور مي‌کرد،

محبت و علاقه‌اي که رسول خدا را وامي‌داشت تا آخرين نفري باشد که با او وداع مي‌کند و

 اولين فردي که بعد از سفر به ديدارش بشتابد، در حالي‌که عرب براي زن قدر و قيمتي

نمي‌شناخت. همين بانوي بزرگوار در مقام همسري، آنچنان وظايفش را انجام داد که شوهر

 والا مقامش، اميرمؤمنان براي فرار از غم‌ها به ديدن چهره پرمهر فاطمه‌اش پناه مي‌برد.

بانوي دو عالم در مقام مادري فرزنداني را در همان مدت کوتاه عمرش پروريد که تداوم

 اسلام راستين در گرو عملکرد شجاعانه‌شان بود، و از دامنش معصومين (ع) به معراج

رسيدند. معرفي چنين الگويي نه تنها به اين جهت است که فاطمه (س) دختر پيامبر اسلام (ص)

 است، بلکه اين شانيت به جهت مقام و رتبه‌اي است که خود اين بانو در جهت بدست آوردن

 آن، کوشيده‌اند. اگر چه اين افتخار نصيب زن مسلمان است که چنين الگويي را در اختيار

 داشته باشد و البته به همين نسبت مسئوليت او هم در قبال داشتن چنين نعمتي بيشتر خواهد

بود؛ اما ايشان الگويي است براي همه زنان در همه اعصار ... پاکي، قداست، بزرگواري،

علو طبع، حيا، وقار... و انجام وظايف همسري و مادري تنهامربوط به زن مسلمان نيست، بلکه

 هر زن آزاده و بلکه هر مرد جوياي کمال مي‌تواند الگويش را در وجود حضرت زهرا (س)

بيابد. نگاه محدود و سطحي به مقام زن با چنين مسئوليت سنگيني نه تنها به شأن و شخصيت

 خود زن لطمه مي‌زند بلکه سرچشمه بروز انحراف در يک نسل خواهد شد. حضور زنان در

 محيط خانواده داراي چنان اثري شگرف و عظيم است که امروزه همه بزرگان علم رفتار و

تربيت بر آن اذعان دارند.تبديل زنان به موجودي مصرف‌گرا و خودنما، سرآغاز انحراف در

نسل‌هاي اينده خواهد شد. فراموش کردن شان و جايگاه زن بودن، همسري و مادري، فراموش

کردن دستي است که با تکان دادن گهواره کودک جهاني را متحول خواهد کرد. الجنه تحت

اقدام الامهات، بيش از اين چه مي‌توان گفت!! بهشت زير پاي مادران آسماني است. هم بهشت

زمين با پرورش فرزندان صالح و هم بهشت آسماني به جهت پاداشي براي مهارتهايي که براي

اين مقصود متحمل شده‌اند و کدام مردي است که دامان پر مهر مادرش را فرموش کرده باشد و

دست نوازشي که در هنگام سختي‌ها بر قلب او آرامش مي‌بخشد و دعاي خيري که باعث

موفقيت او شده باشد.همه ما مديون مادرانمان هستيم. همه ما از مادراني زاده شده‌ايم که براي

 به ثمر رسيدن ما رنج بسيار برده‌اند. به جهت اين محبت عظيم است که خداوند براي نشان

 دادن محبت فراوانش به بنده‌اش، مهر مادر را مثال مي‌زند. بهترين هديه براي هر مادري

 ديدن به ثمر نشستن فرزنداني است که براي پرورش آن‌ها از سرمايه عمرش گذشت کرده

 است.

 فراموش نکينم شب‌هايي را که ما خواب بوديم و او در کنارمان بيدار...

فراموش نکنيم که با ما خنديد، با ما گريست

و خود را فراموش کرد تا امروز من و تو به ياد داشته باشيم

 که زندگي در دستان قدرتمندش مي‌تپد.

27

هفته نامه داخلی،ورزشی،پهلوانی،فرهنگی و اجتماعی شماره۲۷

یکشنبه ۰۶/۱۲/۱۳۹۱ برابر با ۱۳ربیع الاخر۱۴۳۴مطابق با ۲۴فوریه۲۰۱۳