55
دلايل و انگيزه صدام در تهاجم به ايران
صدام اگر فكر مي كرد كه بايد روزي با خفت و خواري از سرزمين هاي اشغالي ايران به
عقب رانده شود و صدها هزار نفر از نظاميان خود را در جبهه هاي جنگ ازدست بدهد و
در عين حال هيچ دستاوردي هم نداشته باشد، هيچگاه به ايران حمله نظامي نمي كرد.
. برخي مي گويند صدام، دست به يك حمله پيشدستانه تمام عيار عليه جمهوری اسلامي ايران
زد تا از صدور امواج انقلاب اسلامي به مردم آن كشور كه اكثرا مسلمان و شيعه هستند
جلوگيري نمايد و با درگير كردن مردم آن كشور در يك جنگ گسترده، آنان را از الگوگيري
و پيروي از انقلاب اسلامي بازداشته تا در نتيجه ساكنين بين النهرين خواستار برپايي حكومت
اسلامي در عراق به سبك ايران نشوند و از سرنگوني رژيم ديكتاتوري حاكم بر آن كشور
جلوگيري شود. برخي ديگر اظهار مي دارند كه صدام شرايط تغيير رژيم شاهنشاهي درايران
را فرصت مناسبي براي تغيير شرايط تاريخي ژئوپليتيكي عراق مي دانست ومي خواست با
تصرف استان خوزستان ايران و تسلط بر اروندرود، راه مطمئن خود را به دريا و آب هاي
آزاد باز كند و قدرت سرزميني كشورش را افزايش دهد. نظرديگري مي گويد كه صدام
مي خواست رهبري جهان عرب را در شرايط افول رهبري مصر :به دليل سازش با اسرائيل
- به دست گيرد و در رقابت با عربستان ومصر، خود در راس جامعه عرب قرار گيرد.
با توجه به آن كه در آن هنگام، خيزش مردم ايران و پيام انقلاب اسلامي بيش از هر چيز
شاهان فاسد عرب را در چشم مردم خود بي ارزش كرده و امكان افزايش مطالبات مردم
عرب در برپايي حكومت هاي مردمي و غيروابسته به آمريكا را به وجود آورده بود لذا سران
كشورهايعربي تمايل داشتند كه يك كشور عربي همسايه ايران كه فقط عراق بود با شروع
يك جنگ، ايران را به خود مشغول كند تا انقلاب اسلامي در آن كشور محصورشده و مردم
عرب نتوانند زيبايي هاي يك نهضت مردمي اسلامي را ببينند و درنتيجه شاهان و اميران
عرب بتوانند به حكومت هاي خود بدون نياز به مردم ادامه دهند.لذا برآورد غلط اطلاعاتي
صدام از توان ايران كه با استفاده از روش هاي كلاسيك، توان رزمي نيروي مقابل را محاسبه
مي نمايد و فقط در ارزيابي خود، توان نيروهاي مسلح آن كشور را مدنظر قرار مي دهد،
موجب وسوسه وی براي آغازجنگ و حمله به ايران شد. احساس مي كرد كه پس از پيروزي
انقلاب اسلامي:
-1 ارتباط سازمان يافته ارتش ايران با آمريكا قطع شده و امكان پشتيباني از تسليحات
آمريكايي موجود در ارتش ايران وجود ندارد و خروج پنجاه هزار مستشار آمريكايي
از ارتش ايران، سيستم هدايت و كنترل اين ارتش را با مشكل اساسي مواجه ساخته است.
-2 نه تنها سيل ارسال سلاح هاي آمريكايي به ايران قطع شده بلكه آمريكا جمهوري اسلامي
ايران را تحريم تسليحاتي نموده و ايران امكان دريافت هيچگونه سلاح جديدي را از هيچ
كشوري در دنيا ندارد.
-3 سازمان ارتش ايران به هم ريخته و اكثر فرماندهان و امراي آن به خاطر وابستگي
به رژيم شاهنشاهي كنار گذاشته شده و سيستم سلسله مراتب و ساختار آن به هم
ريخته است و لذا اين ارتش نمي تواند در خدمت انقلاب اسلامي و كشور قرار گيرد.
او مشاهده مي كرد كه دولت موقت با كاهش خدمت سربازي به يك سال، موجب شده كه
حتي اين ارتش داراي استعداد كافي سازماني هم نباشد. اين در حالي بود كه در آن زمان
ارتش بعثي عراق حداقل بيش از پنج لشكر سازماني بيشتر از استعداد لشكرهاي ايران در
دوران شاه در اختيار داشت و لذا در جنگ زميني داراي برتري يگاني و تسليحاتي بود.
-4 با راه اندازي جنگ مسلحانه در كردستان ايران از طريق گروه هاي دمكرات و
كومله كه صدام آنها را تجهيز و تسليح مي كرد بخشي از قواي همين ارتش با شرايط
فوق و نيز قسمتي از استعداد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه هنوز شكل نظامي به
خود نگرفته بود با اين گروه ها در برخي از استان هاي همجوار با عراق درگير بود.
لذا براي دشمن، توان رزمي قواي مسلح ايران باز هم ضعيف تر، ارزيابي مي گرديد.
-5 او تصور مي كرد كه وجود اختلافات سياسي در راس كشور درگيري بني صدر
با حزب جمهوري اسلامي و نيز با نخست وزير وقت موجب مي شود كه حمله به
ايران اين اختلافات را تشديد كرده و لذا از ايجاد يك اراده قوي براي مقابله با ارتش
متجاوز جلوگيري خواهد نمود. به نظر مي رسد كه صدام با توجه به نكات فوق،
ارتش بعثي را به خاك ايران گسيل داشت تا ظرف يك جنگ كوتاه مدت، به اهداف
خود برسد اما غافل بود كه در ايران قدرت عظيمي به نام رهبري امام خميني(ره)
وجود دارد كه تهديد جنگ را تبديل به فرصتي شايسته براي ظهور توانايي هاي
ملت ايران مي نمايد و مي گويد كه اگر «اين جنگ بيست سال هم طول بكشدماایستاده ایم»
عصر 31 شهريور 59 تجاوزات علني و همه جانبه دشمن بعثي عراق عليه ايران
بطور سراسري آغاز شد. اين خبر توسط نماينده امام در شوراي عالي دفاع ازطريق يك پيام
راديويي خطاب به ملت ايران اعلام گرديد.
عصر همان روز امام خميني به مناسبت آغاز سال تحصيلي با جمعي از جوانان طي بياناتي
پيرامون تجاوزات دشمن بعثي عراق رهنمودهاي مهمي خطاب به ملت ايران ايرادنمودند
ملت ايران كه همواره گوش به فرمان امام در هر شرايط بحراني بودند درماجراي شنيدن خبر
تهاجم و تجاوزات دشمن بعثي در آن روز به همين رهنمود امام عنايت و توجه كردند و تا
پايان دوران هشت سال دفاع مقدس با او هم پيمان شده و وفادار ماندند. به عبارتي رهنمودهاي
امام در آنروزهاي اول جنگ شوك ناشي از ايجاد بحران، بلوا، اغتشاش ، شورش، ناامني را
مهار نمودو افراد كل جامعه از قبيل جوانان، ارتشي ها، پاسداران سپاه و كميته، نهادهاي
انقلاب،علما و روحانيت ، دانش آموزان و دانشجويان ، كارگران و طلاب و بازاري وكسبه
همه محله ها و تمامي اعضاي بدنه جامعه ايران يكپارچه از يك طمأنينه وآرامش برخوردار
گرديدند و زمينه هرگونه آشوب و ناامني را در نطفه خفه كردند.
مردم باروحيه قوي و شهادت طلبي آماده دفاع و نبرد با دشمن متجاوز شدند ودر پايگاه هاي
بسيج مساجد گرد هم آمدند تا با سازماندهي در قالب گردانهاي رزمي و طي آموزشهاي سخت
نظامي ، در عرصه دفاع از وطن و جبهه هاي حق عليه باطل حضور يابند. اين حضور
تاآخرين روزهاي جنگ تداوم يافت.
استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15
دستورالعمل را ذکر میکند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:
1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او
خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع
گرفته ی یار است.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد
حفظ کن؛کار بد، حرف بد،دعواوجدال و… نکن وآن را سالم به بعدی برسان.
اگر این کاررا بکنی،دائمی می شود؛ دائم در زیارت ونماز وذکر و عبادت خواهی بود.
3.اگر غلام خانهزادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه
دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن
صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی
فردایمان غصه دارو نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است.
حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه
دارد و نه قصه.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت
عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از
این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و
آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم.
آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و
دیگران را در فشار می گذارد.
7.تربت، دفع بلا میکند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام
می شود. مؤمن سرانجام تربت میشود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن
شهر دور میکند.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و
آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و
استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید.
خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…
خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود.
عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت
منجر می شود.
11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم،
در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو.
13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به
خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی،
از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف
کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و
پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دههی اول ذیحجه
می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
14.دل های مؤمنین که به هم وصل میشود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد،
به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی
آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."
15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی
باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف
کند.
فنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص انجام می گرفت زیرا عملیات جنگی آن
روز عبارت بود از اسب سواری ، چوگان بازی، تیر اندازی و کشتی و... که تعلیمات آن برای
هر مملکتی ضروری بود.
ساختمان زورخانه : زورخانه جایی است كه مردان در آن ورزش می كنند و بیشتر در كوچه
پس كوچه های شهر ساخته میشده است. بام آن به شكل گنبد و كف آن گودتر از كف كوچه بود .
در آن كوتاه و یك لختی و هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود .
می گویند در زورخانه را از این رو كوتاه می گیرند كه ورزشكاران و كسانی كه برای تماشا
به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. این در به یك راهروی
باریك با سقف كوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه
گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی 5 یا 4 متر و پهنای 4 متر و ژرفای 3 چارك تا
یك متر كنده شده كه «گود» نامیده می شود.
سَر دم : سر دم زورخانه در یكی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است
و آن صفه ای است نیم گرد كه كف اش از كف زورخانه یك متر تا یك و نیم متر بلندتر است.
گردانندگان زورخانه
مرشد : امروز در زورخانه مرشد به كسي مي گويند كه آوازي خوش دارد و هنگام ورزش
روي «سَرْ دَمْ» مي نشيند و با آهنگ هاي گوناگون كه هر كدام ويژة يكي از حركات ورزشي
است ضرب ميگيرد و شعرهاي رزمي كه بيشتر از شاهنامة فردوسي برگزيده مي شود مي خواند
و صداي ضرب و آوازخود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ مي كند و آنان را به ورزش
بر مي انگيزد . در قديم « مرشد» يا «كهنه سوار» كسي بود كه كار آموزش ورزشكاران و
پهلوانان با او بود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگي به دوش مي انداخت و چوبي هم كه به آن
«تعليمي» مي گفتند در دست مي گرفت و در كنار گود مي نشست و باستاني كاران يا
كشتيگيران را در كارهاي ورزشي و كشتي گيري راهنمايي مي كرد. كهنه سواران يا مرشدان
از چابكترين و آزمودهترين پهلوانان و ورزشكاران بودند . ( گويا مرشد امروزي را «ضرب
گير» مي خواندند) .
جاي ايستادن ورزشكاران در گود : در گود هر يك از ورزشكاران به فراخور مقام خود در
جايي مي ايستند. كار كُشتهترين و كار آزمودهترين و سالمندترين آنها كه پيش كسوت ديگران
خواهد بود «مياندار» مي شود و ميان گود روبروي مرشد مي ايستد . ورزشكاري كه پس از
او از ورزشكاران ديگر سالمندتر و آزموده تر است پاي (سَر دَم) ميايستد . اگر در ميان
ورزشكاران «سيّد» ي باشد و در ورزش باستاني پختگي چندان هم نداشته باشد پاي (سَر دَم)
مي ايستد و اگر شايستگي ميانداري داشت در ميان گود مي رود و ميانداري مي كند. در اين
صورت پيشينهترين ورزشكار روبروي او (پاي سر دم) يا پشت او مي ايستد. ورزشكاري كه
از ديگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه كار) مي گويند، جايش در گود پشت سر
مياندار است. ديگر ورزشكاران از بزرگ تا كوچك (از نظر آزمودگي) به ترتيب كنار گود
دورادور مياندار مي ايستند.
ورزند، عدم آگاهی آنها به زندگی لذت بخش در زمان ظهور آن بزرگوار است. لذا موالیان و
دوستان حضرت بدانند در زمان ظهور چه تحول و دگرگونی عجیبی در دنیا پیدا می شود.
دگرگونی جهان : امام صادق علیه السلام تحول جهان را در زمان ظهور حضرت صاحب الامر
والزمان درپرتو آیه شریفه « وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا » چنین بیان می فرماید: هنگامی که
قائم ما قیام کند:
1 - زمین با نور پروردگارش روشن می شود. 2 - مردم از نور خورشید بی نیاز می شوند. 3 - تاریکی از بین می رود. 4 - عمر انسان طولانی می شود.
5 - خزاین نهفته زمین بر مردم ظاهر می شود ودر برابر دیدگان آنها قرار می گیرد. 6 - مردم به دنبال کسی می روند که از آنها زکات وصدقات بپذیرد ونمی یابند. 7 - مردم به فضل پروردگارشان بی نیاز می شوند. خداوند توفیق یاری آن بزرگوار وزندگانی کردن در زیر سایه اش را به تمام شیفتگانش مرحمت فرماید.
تقسیم ثروت به طور مساوی : امت در زمان حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان از نعمتها
برخوردار می شوند که هرگز نظیر آن دیده نشده است. آسمان سیل آسا بر آنان فرو می ریزد،
زمین تمام گیاهانش را می رویاند، و در عصر پر شکوه حکومت جهانی حضرت بقیه الله الاعظم
، ثروت به طور مساوی زیر نظر آن عدل مطلق تقسیم می گردد.
رضایت و خشنودی عمومی: در حکومت عدل پرور حضرت ولی عصر علیه السلام تمام مردم
از او خشنود می شوند.
اهل زمین وآسمان با پرندگان هوا، درندگان صحرا وماهیان دریا، همه وهمه از او خشنود
می شوند. خشنودی در دل زندگان ومردگان نیز پیدا می شود، چنانکه در حدیث آمده است،
مومنی باقی نماند جز اینکه این خشنودی به او می رسد، یا در قلبش ویا در قبرش. در زمان آن
نازنین، دلهای مردم همه بی نیاز می گردد وحرص وطمع وصفت زیاده طلبی از قلوب آنها زایل
می شود ودلها نیز صفت بزرگواری پیدا می کنند
بی نیازی همگانی : در زیر سایه حکومت عدالت گستر آن امام همام، همگان مستغنی می شوند
به اندازه ای که در روی زمین محتاجی پیدا نمی شود که زکات وصدقات را بپذیرد، انسان در
آن روز (در زمان حکومت حضرت ولی عصر علیه السلام) برای صدقات ومبرات خود جایی
پیدا نمی کند، چون بی نیازی همه مومنان را فرا می گیرد.حتی درزمان آن نازنین، دلهای مردم
همه بی نیاز می گرددوحرص وطمع وصفت زیاده طلبی ازقلوب آنها زایل می شود ودلها
نیزصفت بزرگواری پیدا می کنند:
امنیت در تمام آفرینش :در عهد شکوهمند منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی(عجل الله
تعالى فرجه الشریف) دلهای مردم از کینه وعداوت خالی می شود وسرانجام امنیت وآرامش
سراسر گیتی را فرا می گیرد. کینه ها ازدلها زدوده می شودودرندگان وچهارپایان با یک
دیگرسازش می کنند تا جایی که یک زن با طبقی برسرازعراق تا شام تنها سفرمی کند،همه جا
قدم برسرزمین سبزوخرم می گذارد و درنده ای او را نمی آزارد و گرفتار ترس و اضطراب
نمی شود.
نزول برکات آسمانی و خروج نعمات زمینی: گنجهای زمینی ظاهر می شود، زمین چیزی از
بذرهای خود را نگه نمی دارد مگر اینکه آن را بیرون می دهد، وآسمان چیزی از باران رحمتش
را نگه نمی دارد جز اینکه آن را سیل آسا بر مردم فرو می ریزد.
چهارپایان در امانند ودرندگان سازش می کنند وزمین پاره های جگرش (طلا ونقره) را بیرون
می ریزد.
آبادانی جهان : درعصر پر نورحضرت ولی عصر علیه السلام طبق احادیث وارده سر تا سر
جهان آباد می شود.
در روی زمین خرابه ای باقی نمی ماند جز اینکه آباد می شود. خرابی جهان بر اثر ظلم وبی
عدالتی است، اما هنگامی که آن خسر وعدالت گستر بر جهان حاکم باشد، تمام ویرانی ها تبدیل
به آبادانی می گرددتا جایی که همگان آرزومی کنند ای کاش پدران، مادران وعزیزان ازدست
رفته شان زنده بودند وطعم زندگی لذتبخش زمان حکومت آن یوسف زهرا (س) را می چشیدند
رفاه همگانی : رفاه عمومی در زمان آن خورشید فروزان ولایت به اوج خود می رسد، امت در
زمان حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان از نعمتها برخوردار می شوند که هرگز نظیر آن
دیده نشده است. آسمان سیل آسا بر آنان فرو می ریزد، زمین تمام گیاهانش را می رویاند وثروت
آن روز روی هم انباشته می شود
فزونی دام ها : هنگامی که در جهان فزونی گیاه باشد، فزونی دامها نیز به وجود می آید ، زمین
گیاهش را می رویاند، ثروت به طور مساوی تقسیم می گردد، دام در جهان افزون می شود و
امت اسلامی با عظمت می گردد.
اصلاح مزاحمت ها و رفع نقصان ها : در دنیای کنونی، ما شاهد هستیم که مردم به اشکال
مختلف برای یکدیگر مزاحمت ایجاد می کند، اما در دوران با شکوه حکومت ولی الله الاعظم
تمام مزاحمت ها به هر شکلی که باشد، از بین می رود. هیچ بدعتی نمی ماند جز اینکه از بین
می برد و هیچ سنتی نمی ماند مگر اینکه بر پا می دارد. راستی چه شیرین است زندگی در
زیر سایه اش و در زمان حضورش. و دست به دعا بر می داریم و می گوییم:
پروردگارا، لباس فرج را بر اندام زیبای دلربایش بپوشان ودل نازنینش را با بشارت ظهورش
مسرور فرما وتوفیق دیدار جمال ملکوتیش را با عافیت نصیب گردان بمنک وکرمک یا ارحم
الراحمین.
یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که
هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده که آن قوطی خالی است.
بلافاصله با تاکید و پیگیری های مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی، و دستور صادر
شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری
از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.
مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند: پایش
(مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس.
به زودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین، دستگاه تولید
اشعه ایکس و مانیتورهایی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهیز گردید. سپس دو
نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاه ها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی
قوطی های خالی جلوگیری نمایند.
نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از
کارگاه های کوچک تولیدی پیش آمده بود. اما آن جا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آن
مشکل را به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرج تر حل کرد: تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر
خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد از خط تولید دور کند!
نکته: معمولا در بسیاری از موارد راه های ساده تری نیز برای حل هر مسئله و یا
مشکلی وجود دارد.همیشه به دنبال ساده ترین راه حل ها باشید
گرفت در آخرین لحظات زندگی هم به علم خدمت نماید. او به شاگردان خود گفت: احتمالا
جایگاه حواس و شعور انسان می بایست در سر (مغز) انسان باشد. بنابر این، پس از جدا شدن
سر از بدن احتمالا باید تا چند لحظه هنوز حواس و هشیاری فرد کار بکند. شما پس از این که
سر من به وسیله گیوتین قطع شد، فورا آن را روی دست بالا بگیرید، من شروع به پلک زدن
می کنم. شما تعداد پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی از بین رفتن هشیاری و مرگ
کامل به دست بیاید. پس از این که لاوازیه اعدام شد، سر او را بالا گرفتند و او بیش از ده بار
پلک زد و این واقعه در تاریخ به ثبت رسید.
زیرا آنها به همه مخلوقات من برتری دارند، جز رسولان وپیامبرانم. برتری آنها نسبت
به مردم، مانند برتری خورشید است نسبت به سایر کواکب و یا مانند برتری آخرت است
نسبت به دنیا و یا مانند برتری من است نسبت به همه موجودات.» برآنیم از نکات اخلاقی
زندگی آیتالله محمدتقی آملی برای دستیابی به زندگی بهتر بهره جوئیم.
آیتالله محمدتقی آملی در سال 1304 هـ .ق در تهران و در خانوادهای فرهیخته، دیده به
جهان گشود. از جمله استادان ایشان آقا شیخ محمدهادی طالقانی، سید علی آقا قاضی طباطبایی،
ملا محمد آملی، محمد حسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و...می باشند.افرادی همچون
آیتالله آقا سید رضی شیرازی، آیتالله جوادی آملی، علامه حسنزاده آملی، آیتالله سید محمود
طالقانی و... از محضر ایشان بهره بردند.
شنیدن زمزمه ارواح در روز عاشورا: در اواخر عمر، جریانی را برای ما نقل کردند که
حکایتگر بعد معنوی ایشان است.فرمودند: «در حدود چهل سالی سن داشتم که رفتم قم. روز
عاشورا بود و در صحن مطهر حضرت معصومه (س) روضه میخواندند. خیلی متأثر شدم و
زیاد گریه کردم. بعد از آن، آمدم قبرستان شیخان و زیارت اهل قبور: «السلام علی اهل لا اله
الاّ الله ...» را خواندم. در این هنگام دیدم: تمام ارواح، روی قبرهایشان نشستهاند و همگی
گفتند: علیکالسلام. شنیدم زمزمهای داشتند. مثل این که دربارة امام حسین (ع) و عاشورا
بود.»
دیدار با حضرت بقیه الله: میرزای قاضی فرموده اند: « شیخ محمد تقی آملی در مسجد سهله
در مقام آن حضرت، مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان می بیند آن حضرت در میان نوری
بسیار قوی به او نزدیک می شوند و چنان ابهّت و عظمت آن نور او را میگیرد که نزدیک
بود قبض روح شود و تقریباً یکی دو نفس به آخر مانده بود که جان دهد، آن حضرت را به
اسماء جلالیه قسم میدهد که دیگر نزدیک نشوند. بعد از دو هفته که او در مسجد کوفه
مشغول ذکر بود، حضرت بر او ظاهر شدند و لذا مراد خود را می یابد».
سلام های از دست رفته: آیت الله فاطمی نیا نقل کرده اند: یک بار حضرت استاد آیت الله محمد
تقی آملی جایی نماز مستحبی می خواندند و چون فقط آخرین سلام از سلام های سه گانه آخر
نماز، واجب است و سلام بر نبی و عباد الله الصالحین مستحب بود ایشان نیز به همان سلام
آخر اکتفا کرده و دو سلام دیگر را نمی گویند. پس از نماز در عالم مکاشفه باغی در اوج
شکوه و کمال زیبایی، سرشار از تمام نعمتها را می بینند و ایشان محو زیبایی آن می شوند.
تا جایی که طمع آن به دلشان خطور می کند. ناگهان مکاشفه قطع می شود به ایشان درهمان
عالم می گویند: «این نعمت که دیدی برای دو سلامی بود که ندادی، پس آنرا از دست دادی».
ترک هر آنچه بوی نفس دهد: آیت الله فاطمی نیا می فرمایند: زمانی برای ایشان(آیت الله محمد
تقی آملی) مشکلاتی پیش آمده بود و در حال ناراحتی گفته بودند:«تدبیر در چیست؟» هاتفی ندا
می دهد: «تدبیر در ترک تدبیراست».
دشمن تو کسی جز خودت نیست: آیت الله جوادی آملی می فرمایند: مرحوم استاد یک وقت
فرمود: «در خواب دیدم دشمن به من حمله کرد و من با آن دشمن درگیر و گلاویز شدم. آن
دشمن مرا رها نمی کرد و من برای اینکه از شرّ او نجات پیدا کنم هیچ چاره ای نداشتم جز
آنکه دست او را به شدت گاز بگیرم تا مرا رها کند. درهمان حال از خواب بیدار شدم و دیدم
دستم در دهان خودم است وبه شدت دستم راگاز گرفته ام وبه من فهماندندکه دشمن توکسی
جزخودت نیست وازخودت نجات پیدا کن!»
برخی از فرمایشات آیت الله محمد تقی آملی: «باید شأن انبیاء و ائمه اطهار(علیهم السلام)را
بشناسیم. ما حاجت های بسیاری از امام هشتم خواسته ایم، برآورده نشده است و از حضرت
عبدالعظیم حسنی خواستهایم برآورده شده است. شأن اهل بیت بسیار بالاتر از رفع خواسته
های عمومی از جمله شفا،گره گشایی و... است. لذا اهل بیت اینگونه حوائج را به اولیای رده
پایین تر از خود حواله می دهند. مانند حضرت سلیمان(علیه السلام)که با وجود توانایی،آوردن
تخت بالقیس، آوردن آنرا به (آصف یا جنّی از اجانین) حواله دادند. چرا که شأن ایشان بسیار
بالاتر از این خوارق عادات بود. یکی از نوههای پسری ایشان نقل کرده است: ایشان در محیط
خانواده، سختگیر و ترشرو نبوده است و علاقه خاصی به فرزندان و نوهها، خصوصا نوههای
سید خود، داشته است. در امور منزل مداخله نمیکردند و بیشتر وقتشان به نوشتن کتاب و
مطالعه، سپری و یا ملاقات حضوری داشته و در اوقات فراغت به عبادت مشغول بودند. با
همسایگان و اهل محل، بسیار مهربان و خوشبرخورد بودند. از جمله نصیحتهای ایشان این
بوده است که: «نماز اول وقت را ترک نکنید و خوش اخلاق باشید و از مال حرام بپرهیزید.»
جلوگيري نمايد و با درگير كردن مردم آن كشور در يك جنگ گسترده، آنان را از الگوگيري
و پيروي از انقلاب اسلامي بازداشته تا در نتيجه ساكنين بين النهرين خواستار برپايي حكومت
اسلامي در عراق به سبك ايران نشوند و از سرنگوني رژيم ديكتاتوري حاكم بر آن كشور
جلوگيري شود. برخي ديگر اظهار مي دارند كه صدام شرايط تغيير رژيم شاهنشاهي درايران
را فرصت مناسبي براي تغيير شرايط تاريخي ژئوپليتيكي عراق مي دانست ومي خواست با
تصرف استان خوزستان ايران و تسلط بر اروندرود، راه مطمئن خود را به دريا و آب هاي
آزاد باز كند و قدرت سرزميني كشورش را افزايش دهد. نظرديگري مي گويد كه صدام
مي خواست رهبري جهان عرب را در شرايط افول رهبري مصر :به دليل سازش با اسرائيل
- به دست گيرد و در رقابت با عربستان ومصر، خود در راس جامعه عرب قرار گيرد.
با توجه به آن كه در آن هنگام، خيزش مردم ايران و پيام انقلاب اسلامي بيش از هر چيز
شاهان فاسد عرب را در چشم مردم خود بي ارزش كرده و امكان افزايش مطالبات مردم
عرب در برپايي حكومت هاي مردمي و غيروابسته به آمريكا را به وجود آورده بود لذا سران
كشورهايعربي تمايل داشتند كه يك كشور عربي همسايه ايران كه فقط عراق بود با شروع
يك جنگ، ايران را به خود مشغول كند تا انقلاب اسلامي در آن كشور محصورشده و مردم
عرب نتوانند زيبايي هاي يك نهضت مردمي اسلامي را ببينند و درنتيجه شاهان و اميران
عرب بتوانند به حكومت هاي خود بدون نياز به مردم ادامه دهند.لذا برآورد غلط اطلاعاتي
صدام از توان ايران كه با استفاده از روش هاي كلاسيك، توان رزمي نيروي مقابل را محاسبه
مي نمايد و فقط در ارزيابي خود، توان نيروهاي مسلح آن كشور را مدنظر قرار مي دهد،
موجب وسوسه وی براي آغازجنگ و حمله به ايران شد. احساس مي كرد كه پس از پيروزي
انقلاب اسلامي:
-1 ارتباط سازمان يافته ارتش ايران با آمريكا قطع شده و امكان پشتيباني از تسليحات
آمريكايي موجود در ارتش ايران وجود ندارد و خروج پنجاه هزار مستشار آمريكايي
از ارتش ايران، سيستم هدايت و كنترل اين ارتش را با مشكل اساسي مواجه ساخته است.
-2 نه تنها سيل ارسال سلاح هاي آمريكايي به ايران قطع شده بلكه آمريكا جمهوري اسلامي
ايران را تحريم تسليحاتي نموده و ايران امكان دريافت هيچگونه سلاح جديدي را از هيچ
كشوري در دنيا ندارد.
-3 سازمان ارتش ايران به هم ريخته و اكثر فرماندهان و امراي آن به خاطر وابستگي
به رژيم شاهنشاهي كنار گذاشته شده و سيستم سلسله مراتب و ساختار آن به هم
ريخته است و لذا اين ارتش نمي تواند در خدمت انقلاب اسلامي و كشور قرار گيرد.
او مشاهده مي كرد كه دولت موقت با كاهش خدمت سربازي به يك سال، موجب شده كه
حتي اين ارتش داراي استعداد كافي سازماني هم نباشد. اين در حالي بود كه در آن زمان
ارتش بعثي عراق حداقل بيش از پنج لشكر سازماني بيشتر از استعداد لشكرهاي ايران در
دوران شاه در اختيار داشت و لذا در جنگ زميني داراي برتري يگاني و تسليحاتي بود.
-4 با راه اندازي جنگ مسلحانه در كردستان ايران از طريق گروه هاي دمكرات و
كومله كه صدام آنها را تجهيز و تسليح مي كرد بخشي از قواي همين ارتش با شرايط
فوق و نيز قسمتي از استعداد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه هنوز شكل نظامي به
خود نگرفته بود با اين گروه ها در برخي از استان هاي همجوار با عراق درگير بود.
لذا براي دشمن، توان رزمي قواي مسلح ايران باز هم ضعيف تر، ارزيابي مي گرديد.
-5 او تصور مي كرد كه وجود اختلافات سياسي در راس كشور درگيري بني صدر
با حزب جمهوري اسلامي و نيز با نخست وزير وقت موجب مي شود كه حمله به
ايران اين اختلافات را تشديد كرده و لذا از ايجاد يك اراده قوي براي مقابله با ارتش
متجاوز جلوگيري خواهد نمود. به نظر مي رسد كه صدام با توجه به نكات فوق،
ارتش بعثي را به خاك ايران گسيل داشت تا ظرف يك جنگ كوتاه مدت، به اهداف
خود برسد اما غافل بود كه در ايران قدرت عظيمي به نام رهبري امام خميني(ره)
وجود دارد كه تهديد جنگ را تبديل به فرصتي شايسته براي ظهور توانايي هاي
ملت ايران مي نمايد و مي گويد كه اگر «اين جنگ بيست سال هم طول بكشدماایستاده ایم»
عصر 31 شهريور 59 تجاوزات علني و همه جانبه دشمن بعثي عراق عليه ايران
بطور سراسري آغاز شد. اين خبر توسط نماينده امام در شوراي عالي دفاع ازطريق يك پيام
راديويي خطاب به ملت ايران اعلام گرديد.
عصر همان روز امام خميني به مناسبت آغاز سال تحصيلي با جمعي از جوانان طي بياناتي
پيرامون تجاوزات دشمن بعثي عراق رهنمودهاي مهمي خطاب به ملت ايران ايرادنمودند
ملت ايران كه همواره گوش به فرمان امام در هر شرايط بحراني بودند درماجراي شنيدن خبر
تهاجم و تجاوزات دشمن بعثي در آن روز به همين رهنمود امام عنايت و توجه كردند و تا
پايان دوران هشت سال دفاع مقدس با او هم پيمان شده و وفادار ماندند. به عبارتي رهنمودهاي
امام در آنروزهاي اول جنگ شوك ناشي از ايجاد بحران، بلوا، اغتشاش ، شورش، ناامني را
مهار نمودو افراد كل جامعه از قبيل جوانان، ارتشي ها، پاسداران سپاه و كميته، نهادهاي
انقلاب،علما و روحانيت ، دانش آموزان و دانشجويان ، كارگران و طلاب و بازاري وكسبه
همه محله ها و تمامي اعضاي بدنه جامعه ايران يكپارچه از يك طمأنينه وآرامش برخوردار
گرديدند و زمينه هرگونه آشوب و ناامني را در نطفه خفه كردند.
مردم باروحيه قوي و شهادت طلبي آماده دفاع و نبرد با دشمن متجاوز شدند ودر پايگاه هاي
بسيج مساجد گرد هم آمدند تا با سازماندهي در قالب گردانهاي رزمي و طي آموزشهاي سخت
نظامي ، در عرصه دفاع از وطن و جبهه هاي حق عليه باطل حضور يابند. اين حضور
تاآخرين روزهاي جنگ تداوم يافت.

15 توصیه حاج آقا دولابی برای
سبک زندگی ...
استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15
دستورالعمل را ذکر میکند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:
1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او
خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع
گرفته ی یار است.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد
حفظ کن؛کار بد، حرف بد،دعواوجدال و… نکن وآن را سالم به بعدی برسان.
اگر این کاررا بکنی،دائمی می شود؛ دائم در زیارت ونماز وذکر و عبادت خواهی بود.
3.اگر غلام خانهزادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه
دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن
صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی
فردایمان غصه دارو نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است.
حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه
دارد و نه قصه.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت
عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از
این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و
آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم.
آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و
دیگران را در فشار می گذارد.
7.تربت، دفع بلا میکند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام
می شود. مؤمن سرانجام تربت میشود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن
شهر دور میکند.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و
آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و
استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید.
خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…
خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود.
عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت
منجر می شود.
11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم،
در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو.
13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به
خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی،
از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف
کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و
پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دههی اول ذیحجه
می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
14.دل های مؤمنین که به هم وصل میشود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد،
به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی
آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."
15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی
باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف
کند.

پیدایش زورخانه:
پیدایش زورخانه بر می گردد به زمانهای خیلی
قدیم که جنگهای تن به تن انجام می شد و تعلیمفنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص انجام می گرفت زیرا عملیات جنگی آن
روز عبارت بود از اسب سواری ، چوگان بازی، تیر اندازی و کشتی و... که تعلیمات آن برای
هر مملکتی ضروری بود.
ساختمان زورخانه : زورخانه جایی است كه مردان در آن ورزش می كنند و بیشتر در كوچه
پس كوچه های شهر ساخته میشده است. بام آن به شكل گنبد و كف آن گودتر از كف كوچه بود .
در آن كوتاه و یك لختی و هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود .
می گویند در زورخانه را از این رو كوتاه می گیرند كه ورزشكاران و كسانی كه برای تماشا
به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. این در به یك راهروی
باریك با سقف كوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه
گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی 5 یا 4 متر و پهنای 4 متر و ژرفای 3 چارك تا
یك متر كنده شده كه «گود» نامیده می شود.
سَر دم : سر دم زورخانه در یكی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است
و آن صفه ای است نیم گرد كه كف اش از كف زورخانه یك متر تا یك و نیم متر بلندتر است.
گردانندگان زورخانه
مرشد : امروز در زورخانه مرشد به كسي مي گويند كه آوازي خوش دارد و هنگام ورزش
روي «سَرْ دَمْ» مي نشيند و با آهنگ هاي گوناگون كه هر كدام ويژة يكي از حركات ورزشي
است ضرب ميگيرد و شعرهاي رزمي كه بيشتر از شاهنامة فردوسي برگزيده مي شود مي خواند
و صداي ضرب و آوازخود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ مي كند و آنان را به ورزش
بر مي انگيزد . در قديم « مرشد» يا «كهنه سوار» كسي بود كه كار آموزش ورزشكاران و
پهلوانان با او بود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگي به دوش مي انداخت و چوبي هم كه به آن
«تعليمي» مي گفتند در دست مي گرفت و در كنار گود مي نشست و باستاني كاران يا
كشتيگيران را در كارهاي ورزشي و كشتي گيري راهنمايي مي كرد. كهنه سواران يا مرشدان
از چابكترين و آزمودهترين پهلوانان و ورزشكاران بودند . ( گويا مرشد امروزي را «ضرب
گير» مي خواندند) .
جاي ايستادن ورزشكاران در گود : در گود هر يك از ورزشكاران به فراخور مقام خود در
جايي مي ايستند. كار كُشتهترين و كار آزمودهترين و سالمندترين آنها كه پيش كسوت ديگران
خواهد بود «مياندار» مي شود و ميان گود روبروي مرشد مي ايستد . ورزشكاري كه پس از
او از ورزشكاران ديگر سالمندتر و آزموده تر است پاي (سَر دَم) ميايستد . اگر در ميان
ورزشكاران «سيّد» ي باشد و در ورزش باستاني پختگي چندان هم نداشته باشد پاي (سَر دَم)
مي ايستد و اگر شايستگي ميانداري داشت در ميان گود مي رود و ميانداري مي كند. در اين
صورت پيشينهترين ورزشكار روبروي او (پاي سر دم) يا پشت او مي ايستد. ورزشكاري كه
از ديگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه كار) مي گويند، جايش در گود پشت سر
مياندار است. ديگر ورزشكاران از بزرگ تا كوچك (از نظر آزمودگي) به ترتيب كنار گود
دورادور مياندار مي ايستند.

زندگی دلپذیر در زمان ظهور حضرت ولی عصر(عج)
یکی از عواملی که سبب می شود مردم از دعا
کردن برای فرج امام زمان علیه السلام غفلت ورزند، عدم آگاهی آنها به زندگی لذت بخش در زمان ظهور آن بزرگوار است. لذا موالیان و
دوستان حضرت بدانند در زمان ظهور چه تحول و دگرگونی عجیبی در دنیا پیدا می شود.
دگرگونی جهان : امام صادق علیه السلام تحول جهان را در زمان ظهور حضرت صاحب الامر
والزمان درپرتو آیه شریفه « وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا » چنین بیان می فرماید: هنگامی که
قائم ما قیام کند:
1 - زمین با نور پروردگارش روشن می شود. 2 - مردم از نور خورشید بی نیاز می شوند. 3 - تاریکی از بین می رود. 4 - عمر انسان طولانی می شود.
5 - خزاین نهفته زمین بر مردم ظاهر می شود ودر برابر دیدگان آنها قرار می گیرد. 6 - مردم به دنبال کسی می روند که از آنها زکات وصدقات بپذیرد ونمی یابند. 7 - مردم به فضل پروردگارشان بی نیاز می شوند. خداوند توفیق یاری آن بزرگوار وزندگانی کردن در زیر سایه اش را به تمام شیفتگانش مرحمت فرماید.
تقسیم ثروت به طور مساوی : امت در زمان حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان از نعمتها
برخوردار می شوند که هرگز نظیر آن دیده نشده است. آسمان سیل آسا بر آنان فرو می ریزد،
زمین تمام گیاهانش را می رویاند، و در عصر پر شکوه حکومت جهانی حضرت بقیه الله الاعظم
، ثروت به طور مساوی زیر نظر آن عدل مطلق تقسیم می گردد.
رضایت و خشنودی عمومی: در حکومت عدل پرور حضرت ولی عصر علیه السلام تمام مردم
از او خشنود می شوند.
اهل زمین وآسمان با پرندگان هوا، درندگان صحرا وماهیان دریا، همه وهمه از او خشنود
می شوند. خشنودی در دل زندگان ومردگان نیز پیدا می شود، چنانکه در حدیث آمده است،
مومنی باقی نماند جز اینکه این خشنودی به او می رسد، یا در قلبش ویا در قبرش. در زمان آن
نازنین، دلهای مردم همه بی نیاز می گردد وحرص وطمع وصفت زیاده طلبی از قلوب آنها زایل
می شود ودلها نیز صفت بزرگواری پیدا می کنند
بی نیازی همگانی : در زیر سایه حکومت عدالت گستر آن امام همام، همگان مستغنی می شوند
به اندازه ای که در روی زمین محتاجی پیدا نمی شود که زکات وصدقات را بپذیرد، انسان در
آن روز (در زمان حکومت حضرت ولی عصر علیه السلام) برای صدقات ومبرات خود جایی
پیدا نمی کند، چون بی نیازی همه مومنان را فرا می گیرد.حتی درزمان آن نازنین، دلهای مردم
همه بی نیاز می گرددوحرص وطمع وصفت زیاده طلبی ازقلوب آنها زایل می شود ودلها
نیزصفت بزرگواری پیدا می کنند:
امنیت در تمام آفرینش :در عهد شکوهمند منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی(عجل الله
تعالى فرجه الشریف) دلهای مردم از کینه وعداوت خالی می شود وسرانجام امنیت وآرامش
سراسر گیتی را فرا می گیرد. کینه ها ازدلها زدوده می شودودرندگان وچهارپایان با یک
دیگرسازش می کنند تا جایی که یک زن با طبقی برسرازعراق تا شام تنها سفرمی کند،همه جا
قدم برسرزمین سبزوخرم می گذارد و درنده ای او را نمی آزارد و گرفتار ترس و اضطراب
نمی شود.
نزول برکات آسمانی و خروج نعمات زمینی: گنجهای زمینی ظاهر می شود، زمین چیزی از
بذرهای خود را نگه نمی دارد مگر اینکه آن را بیرون می دهد، وآسمان چیزی از باران رحمتش
را نگه نمی دارد جز اینکه آن را سیل آسا بر مردم فرو می ریزد.
چهارپایان در امانند ودرندگان سازش می کنند وزمین پاره های جگرش (طلا ونقره) را بیرون
می ریزد.
آبادانی جهان : درعصر پر نورحضرت ولی عصر علیه السلام طبق احادیث وارده سر تا سر
جهان آباد می شود.
در روی زمین خرابه ای باقی نمی ماند جز اینکه آباد می شود. خرابی جهان بر اثر ظلم وبی
عدالتی است، اما هنگامی که آن خسر وعدالت گستر بر جهان حاکم باشد، تمام ویرانی ها تبدیل
به آبادانی می گرددتا جایی که همگان آرزومی کنند ای کاش پدران، مادران وعزیزان ازدست
رفته شان زنده بودند وطعم زندگی لذتبخش زمان حکومت آن یوسف زهرا (س) را می چشیدند
رفاه همگانی : رفاه عمومی در زمان آن خورشید فروزان ولایت به اوج خود می رسد، امت در
زمان حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان از نعمتها برخوردار می شوند که هرگز نظیر آن
دیده نشده است. آسمان سیل آسا بر آنان فرو می ریزد، زمین تمام گیاهانش را می رویاند وثروت
آن روز روی هم انباشته می شود
فزونی دام ها : هنگامی که در جهان فزونی گیاه باشد، فزونی دامها نیز به وجود می آید ، زمین
گیاهش را می رویاند، ثروت به طور مساوی تقسیم می گردد، دام در جهان افزون می شود و
امت اسلامی با عظمت می گردد.
اصلاح مزاحمت ها و رفع نقصان ها : در دنیای کنونی، ما شاهد هستیم که مردم به اشکال
مختلف برای یکدیگر مزاحمت ایجاد می کند، اما در دوران با شکوه حکومت ولی الله الاعظم
تمام مزاحمت ها به هر شکلی که باشد، از بین می رود. هیچ بدعتی نمی ماند جز اینکه از بین
می برد و هیچ سنتی نمی ماند مگر اینکه بر پا می دارد. راستی چه شیرین است زندگی در
زیر سایه اش و در زمان حضورش. و دست به دعا بر می داریم و می گوییم:
پروردگارا، لباس فرج را بر اندام زیبای دلربایش بپوشان ودل نازنینش را با بشارت ظهورش
مسرور فرما وتوفیق دیدار جمال ملکوتیش را با عافیت نصیب گردان بمنک وکرمک یا ارحم
الراحمین.

شرکت ژاپنی
در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی
را برعهده داشت، یک مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که
هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده که آن قوطی خالی است.
بلافاصله با تاکید و پیگیری های مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی، و دستور صادر
شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری
از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.
مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند: پایش
(مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس.
به زودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین، دستگاه تولید
اشعه ایکس و مانیتورهایی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهیز گردید. سپس دو
نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاه ها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی
قوطی های خالی جلوگیری نمایند.
نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از
کارگاه های کوچک تولیدی پیش آمده بود. اما آن جا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آن
مشکل را به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرج تر حل کرد: تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر
خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد از خط تولید دور کند!
نکته: معمولا در بسیاری از موارد راه های ساده تری نیز برای حل هر مسئله و یا
مشکلی وجود دارد.همیشه به دنبال ساده ترین راه حل ها باشید

خدمت به علم با سر قطع شده
فیزیکدان و شیمیست معروف، لاوازیه .بعد
از این که به اعدام با گیوتین محکوم شد، تصمیم گرفت در آخرین لحظات زندگی هم به علم خدمت نماید. او به شاگردان خود گفت: احتمالا
جایگاه حواس و شعور انسان می بایست در سر (مغز) انسان باشد. بنابر این، پس از جدا شدن
سر از بدن احتمالا باید تا چند لحظه هنوز حواس و هشیاری فرد کار بکند. شما پس از این که
سر من به وسیله گیوتین قطع شد، فورا آن را روی دست بالا بگیرید، من شروع به پلک زدن
می کنم. شما تعداد پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی از بین رفتن هشیاری و مرگ
کامل به دست بیاید. پس از این که لاوازیه اعدام شد، سر او را بالا گرفتند و او بیش از ده بار
پلک زد و این واقعه در تاریخ به ثبت رسید.

درمحضر علما
خداوند متعال به عیسیبن مریم(ع) میفرماید:
«علما را بزرگ بشمار و فضل آنها را بشناس؛ زیرا آنها به همه مخلوقات من برتری دارند، جز رسولان وپیامبرانم. برتری آنها نسبت
به مردم، مانند برتری خورشید است نسبت به سایر کواکب و یا مانند برتری آخرت است
نسبت به دنیا و یا مانند برتری من است نسبت به همه موجودات.» برآنیم از نکات اخلاقی
زندگی آیتالله محمدتقی آملی برای دستیابی به زندگی بهتر بهره جوئیم.
آیتالله محمدتقی آملی در سال 1304 هـ .ق در تهران و در خانوادهای فرهیخته، دیده به
جهان گشود. از جمله استادان ایشان آقا شیخ محمدهادی طالقانی، سید علی آقا قاضی طباطبایی،
ملا محمد آملی، محمد حسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و...می باشند.افرادی همچون
آیتالله آقا سید رضی شیرازی، آیتالله جوادی آملی، علامه حسنزاده آملی، آیتالله سید محمود
طالقانی و... از محضر ایشان بهره بردند.
شنیدن زمزمه ارواح در روز عاشورا: در اواخر عمر، جریانی را برای ما نقل کردند که
حکایتگر بعد معنوی ایشان است.فرمودند: «در حدود چهل سالی سن داشتم که رفتم قم. روز
عاشورا بود و در صحن مطهر حضرت معصومه (س) روضه میخواندند. خیلی متأثر شدم و
زیاد گریه کردم. بعد از آن، آمدم قبرستان شیخان و زیارت اهل قبور: «السلام علی اهل لا اله
الاّ الله ...» را خواندم. در این هنگام دیدم: تمام ارواح، روی قبرهایشان نشستهاند و همگی
گفتند: علیکالسلام. شنیدم زمزمهای داشتند. مثل این که دربارة امام حسین (ع) و عاشورا
بود.»
دیدار با حضرت بقیه الله: میرزای قاضی فرموده اند: « شیخ محمد تقی آملی در مسجد سهله
در مقام آن حضرت، مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان می بیند آن حضرت در میان نوری
بسیار قوی به او نزدیک می شوند و چنان ابهّت و عظمت آن نور او را میگیرد که نزدیک
بود قبض روح شود و تقریباً یکی دو نفس به آخر مانده بود که جان دهد، آن حضرت را به
اسماء جلالیه قسم میدهد که دیگر نزدیک نشوند. بعد از دو هفته که او در مسجد کوفه
مشغول ذکر بود، حضرت بر او ظاهر شدند و لذا مراد خود را می یابد».
سلام های از دست رفته: آیت الله فاطمی نیا نقل کرده اند: یک بار حضرت استاد آیت الله محمد
تقی آملی جایی نماز مستحبی می خواندند و چون فقط آخرین سلام از سلام های سه گانه آخر
نماز، واجب است و سلام بر نبی و عباد الله الصالحین مستحب بود ایشان نیز به همان سلام
آخر اکتفا کرده و دو سلام دیگر را نمی گویند. پس از نماز در عالم مکاشفه باغی در اوج
شکوه و کمال زیبایی، سرشار از تمام نعمتها را می بینند و ایشان محو زیبایی آن می شوند.
تا جایی که طمع آن به دلشان خطور می کند. ناگهان مکاشفه قطع می شود به ایشان درهمان
عالم می گویند: «این نعمت که دیدی برای دو سلامی بود که ندادی، پس آنرا از دست دادی».
ترک هر آنچه بوی نفس دهد: آیت الله فاطمی نیا می فرمایند: زمانی برای ایشان(آیت الله محمد
تقی آملی) مشکلاتی پیش آمده بود و در حال ناراحتی گفته بودند:«تدبیر در چیست؟» هاتفی ندا
می دهد: «تدبیر در ترک تدبیراست».
دشمن تو کسی جز خودت نیست: آیت الله جوادی آملی می فرمایند: مرحوم استاد یک وقت
فرمود: «در خواب دیدم دشمن به من حمله کرد و من با آن دشمن درگیر و گلاویز شدم. آن
دشمن مرا رها نمی کرد و من برای اینکه از شرّ او نجات پیدا کنم هیچ چاره ای نداشتم جز
آنکه دست او را به شدت گاز بگیرم تا مرا رها کند. درهمان حال از خواب بیدار شدم و دیدم
دستم در دهان خودم است وبه شدت دستم راگاز گرفته ام وبه من فهماندندکه دشمن توکسی
جزخودت نیست وازخودت نجات پیدا کن!»
برخی از فرمایشات آیت الله محمد تقی آملی: «باید شأن انبیاء و ائمه اطهار(علیهم السلام)را
بشناسیم. ما حاجت های بسیاری از امام هشتم خواسته ایم، برآورده نشده است و از حضرت
عبدالعظیم حسنی خواستهایم برآورده شده است. شأن اهل بیت بسیار بالاتر از رفع خواسته
های عمومی از جمله شفا،گره گشایی و... است. لذا اهل بیت اینگونه حوائج را به اولیای رده
پایین تر از خود حواله می دهند. مانند حضرت سلیمان(علیه السلام)که با وجود توانایی،آوردن
تخت بالقیس، آوردن آنرا به (آصف یا جنّی از اجانین) حواله دادند. چرا که شأن ایشان بسیار
بالاتر از این خوارق عادات بود. یکی از نوههای پسری ایشان نقل کرده است: ایشان در محیط
خانواده، سختگیر و ترشرو نبوده است و علاقه خاصی به فرزندان و نوهها، خصوصا نوههای
سید خود، داشته است. در امور منزل مداخله نمیکردند و بیشتر وقتشان به نوشتن کتاب و
مطالعه، سپری و یا ملاقات حضوری داشته و در اوقات فراغت به عبادت مشغول بودند. با
همسایگان و اهل محل، بسیار مهربان و خوشبرخورد بودند. از جمله نصیحتهای ایشان این
بوده است که: «نماز اول وقت را ترک نکنید و خوش اخلاق باشید و از مال حرام بپرهیزید.»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 5:59 توسط پهلوانان
|
عرض سلام خدمت تمامی دوستان ورزشکار